من تمام تلاشمو كردم و اين انكار ناپذير بود اما از آدم هايي كه بايد حمايت ميگرفتم بي توجهي گرفتم…
چرا؟ آيا اين اشتباه من بود؟
آيا من بدترين بودم؟
آيا لايق اين رفتار بودم؟
آيا واقعا سرنوشت اينگونه بود؟
همه ميگن بايد ادم خوبي باشي تا بتوني تو زندگيت هميشه برنده باشي
اما نميدونن بيشتر وقتا آدم هاي بد برنده بازي هستن…
چون آدماي خوب خودشونو وقف ديگران كردن تا ذره ذره وجودشون با خوبي تموم بشه…
جديدا از دير جواب دادن به پيام ها داره خوشم مياد…
اول پيش خودم فكر ميكردم چطور ممكنه با وجود اينكه پيام روي صفحه گوشي مياد ميگن نديدم پيامتو..
يا وقت نكرديم..
در حالي كه ميبيني همون لحظه تو اينستا ميچرخه…
با اينكه من همون لحظه جواب ميدادم
حالا ميفهمم حس لذت بخشي داره…
يه وقت خواستم با يكي درد و دل كنم
به جاي اينكه حرف بزنه باهام، چهار تا استيكر فرستاد…
دقيقا همون كسي كه هر روز پيام ميداد و ميخواست انرژي بدم بهش كه بتونه از پس هدفش بر بياد…
فكر نميكنم به همچين ادمايي اعتماد كرد..
گاهي حس ميكنم گم شدم
توي يه راه سردِ پر از برف
اطرافمو نگاه ميكنم، هيچ كس نيست
فقط سفيدي ميبينم
ميگن اميد ها ادم رو نجات ميدن
اما انگار برف ها ميگن اينجا آخر يه راه طولانيه
شايد سرنوشت من شبيه آرتش آلمان نازي در سال ٦ دسامبر ١٩٤١ خواهد بود
جايي كه ارتش آلمان در روسيه يخ زد
نميدونم چرا آدما با حرف هاشون منو ناراحت ميكنن🫠
من كه كاري جز خوبي براشون نكردم😔
كاشكي ميدونستن هر كلمه اي كه ناخواسته ميزنن ممكنه باعث بشه يه نفر برنجه…
واقعا آدما خيلي زود لطف هايي رو كه بقيه در حقشون كردن فراموش ميكنن💔
احساس ميكنم تو يه زمان اشتباهي به دنيا اومدم..
حس بديه كه هيچ كاري از دستت بر نياد..
واقعا حالم به هم ميخوره از كسايي كه به جاي اينكه بخوان دلداريت بدن يا راهكار جلو پات بذارن يا حداقل حرف بزنن باهات تا اروم تر شي…
بدون شنيدن حرفات فقط ميگن ايشالا درست ميشه😒
يه بار هم نشد كه يكي به منم اهميت بده…
يه بارم نشد يكي بشينه به درد و دل هاي من گوش بده…
اگرچه ميدونم اگه با يكي هم حرف بزنم تهش ميگه: اها خب همه چي درست ميشه😒