@Arsen1388 من یک کارگر داشتم خیلی خوب کار می کرد و احترام می گذاشت ولی تنها بود این کار رو می کرد
خواستم بگم حقوقش بیشتر از بقیه بود ولی ذاتش مشکل داشت و الانم لابد رفته جا دیگه داره این کارو انجام می ده
باید یکی آخر آدمش کنه ولی تا فهیمد لو رفته با بهونه تسویه کرد رفت
@NaserSarfaraz2@lionelmouwgvjsg یک روز حسن گدا می ره نانوایی و نونشو می خره و داشته می رفته می بینه یک خانم محترم میاد به نانوا میگه ۱۰۰ تا خیرات می خوام بدم و اینم دیگه نونشو کارت کشیده بوده ، تند می ره نونشو می گذاره خونه دوباره میاد تو صف و چند تا دیگه می گیره و دو تا از اون نون صلواتی هم نانوا بهش می ده
@NaserSarfaraz2 یک بار هم دهه ۷۰ خود همسایه ها تصمیم می گیرند که جلو خونه رو موزائیک کنن و کار که تموم میشه همه پول ها رو پرداخت می کنند و نوبت حسن گدا میشه و سهمش رو نمی ده ( جلو خونه اونم مرتب میشه ) و پنجره رو باز می کنه و بچه شو رو هوا می گیره اگه پول از من بخواهید اینو می اندازم تو کوچه
@NaserSarfaraz2 یک همسایه ای ما داریم به نام حسن گدا
چند سال قبل می خواسته پشت بومش رو قیرگونی ( ایزوگام ) کنه یکی رو میاره کار که تموم میشه به کارگره میگه الان تابستانه و بارون و برف نیست پول رو شب عید بهت می دم که بارون وبرف بیاد امتحان کنم که خوب کار کردی
خیلی ازش داستان دارم که آخر خنده س
@yekmohammad بازی تو فروردین بود فکر کنم
تیم رقیب تو زمین تمرین شلنگ آب کشیده بود و تو زمین خیس تمرین می کردند و همه مسخره شون می کردند که چرا اینکارا می کننند
بازی شروع شد و بارون مثل سیل اومد و تازه فهمیدیم که چرا تو زمین خیس تمرین کردند
@abornaei یکبار کلا خرید کردم و صاحب مغازه گفت گوشی رو تا لباست مخفی کن که دم در ازت نزنن
خیلی جالب بود امنیت جلوی پاساژ علاالدین رو حاجی نمی تونست تامین کنه
به جاش خادم الحسین بود که به نظرم کافیه
@abornaei یکی از کسبه می گفت به کاسب ها گفته که یه جوری اعمال قانون کنید که جیغ مشتری درنیاد ولی اگر نتونستی و جیغش دربیاد من برق مغازه تو قطع می کنم که دفعه دیگه حواست باشه که تو این راهزنی با دقت عمل کنی
@NaserSarfaraz2 یک بار می خواسته مغازه شو اجاره بده با سند می ره املاک که مستاجر هم میاد
املاکی می خواسته قولنامه رو بنویسه بهش گفته سند رو بده که پلاک ثبتی رو بنویسم این سند رو از لای پاش یواشکی نگاه می کنه و سواد درستی هم نداره و سند رو به املاکی نمی ده
املاکی قاطی می کنه پرتش می کنه بیرون
@nahan_hamdi اتفاقا اونی که این سازه رو گذاشته مقصره اصلی هست چون قدت به زور می رسه به دکمه هه و مجبوری بری داخل
چند بار به مسئول جابنو گفتم از بانک پیگیری کنید ولی اتفاقی نیوفتاد
@nahan_hamdi این دستگاه بانک سامان جلو فروشگاه جانبو نرسیده به پاساژ سمرقند جنت آباد هست و دکمه های دستگاه خیلی ساله ایراد داره و دوتا دوتا ثبت میشه و نور صفحه ش هم کمه . هر دفعه استفاده می کنم پشیمون میشم و یک جور مسخره ای درست کردن و از بانک سامان بعیده واقعا
اون خانم بی تقصیره
@godzheneral منم یک ماشین ریو فروختم ۷ سال بعد یارو زنگ زد گفت خواستم بفروشم ماشین چپی بوده و به من خسارت بده
گفتم تو موقع خرید ۲ ساعت کل ماشین رو چک کردی و یادمه بارون هم میآمد روکش سقف هم باز کرد که سقف رو نگاه کنه قبول نکرد گفتم احتمالش هست این این ۷ سال تو باهاش چپ کردی دیگه چیزی نگفت
@NaserSarfaraz2 اینم شوهرش جانباز بود می خواست با قانون زمان رییسی استخدام رسمی بشه اونم تو ۵۵ سالگی
الان بچه میگن خانم آبدارچی با هایما میاد سرکار
منم آخر بخاطر این کارها مجبور شدم بیام بیرون از اونجا بعد از ۶ سال
بهش فکر می کنم عصبی میشم
@NaserSarfaraz2 یک شب ساعت ۱۰ اینا بود یکی زنگ زد که فقط باهاش سلام و علیک داشتم گفت مادرم می خواد باهات حرف بزنه . مادره گوشی رو گرفتم شروع کرد قسم امام حسین که من مهریه پسرم رو داریم می دیم و منو استخدام کن و منم دلم سوخت رو گفتم فردا بیا سرکار و هر روز ظاهری بهم احترام می گذاشت و منم فهمیدم
@NaserSarfaraz2 بعد از یک مدت دیدم همون مادر به ظاهر فداکار با یکی دیگه از پرسنل حرام زاده دارن دسیسه می کنند که منمدیر رو پیش مدیر عامل خراب کنند همه کار کردند ولی من مشکلی نداشتم
اونجا بود که فهمیدم که اصلا مشکل مالی نداشتند و زندگی خوبی داشتند و همش دروغ بود
چون اونجا پیمانکاری دولتی بود و
@arbabimahyar در مورد نسیه دادن یک چیز عجیبی بگم
ماه قبل که کارت های صادرات و تجارت و ملی قطع شده بود به خیلی مشتری نسیه دادم و رفتند
دفعه بعد اومدن خرید کردن هیچی نگفتند و باز رفتند صداشون کردم گفتم که اون دفعه اختلال داشت زحمت پرداخت رو بکشید از ۲۰ نفر شاید دو نفر خودجوش اومدن حساب کردند
@idbtcangel تو آشپزخانه یک اداره دولتی یکی از مدیران فامیلش رو آورد گفت آشپز حرفه ای هست
شانس ما اون روز خورشت بامیه داشتیم یهو همین یارو که تازه اومده بود گفت چه جالب امروز خورشت فلفل دارید درست می کنید
من
بامیه
فلفل