ایستاده در باد
شاخهی لاغر بیدی کوتاه
بر تنش جامهای انباشته از پنبه و کاه
بر سر مزرعه افتاده بلند
سایهاش سرد و سیاه
نه نگاهش را چشم
نه کلاهش را پشم
سایهی امن کلاهش اما
لانهی پیرکلاغیست که با قالومقال
قاروقار از ته دل میخواند:
«آنکه میترسد، میترسانَد!»
#قیصر_امین_پور