۱.مرثیهای برای یک روح لنگر انداخته
خورشید در مدار من مدتهاست که از حرکت ایستاده؛ در چرخهای از غروبهای تکراری، طلوع را به فراموشی سپردهام. شاید میدانم کدام تندباد، خاکستر این کسالت را بر سرم پاشیده، اما چشم بستن بر آینهها، آسانتر از تماشای ترکهای خویشتن است.
پراپمت من به هوش مصنوعی:
فردا ارائه فیزیک محاسباتی دارم
فکر کن **کش دو عالمی
با این دیدگاه بیا از این گزارشکار و کد ایراد بگیر
و ۵۰ تا سوال ازش طرح کن انگار باهام خصومت داری و قراره انتقام مادرت رو بگیری
ما خوبیم و بقیه عنن
و این "ما" اینقدرمحدود میشه و با این روند احتمالا به تهی میل میکنه و نه "من"
*گاهی جوری به خودم دیس میدم که متاسفانه قابلیت توییت کردن نداره
روزی میخواندم که تمامی آشفتگیهای روان آدمی را میتوان در یک عبارت خلاصه کرد: شکافی ژرف میان جهان برساخته ذهن و جهان زمخت واقعیت. این صورتبندی، آینهای است که بسیاری از رنجهای بشری در آن هویداست. اما اگر نیک بنگریم، این درد مختص به گروهی بیمار نیست
آنچه در تاریکخانه ذهن او، شاهکاری از کیاست و زیرکی جلوه میکند، در چشم حقیقت و از نگاه ناظری بیرونی، چیزی جز یک ناهنجاری ویرانگر و رفتاری سراسر تباهی نیست.