واقعیترین لذات، برای عمدهٔ مردم تنها لذات حسی هستند؛ آنها با همین لذتهاست که خود را در امان نگه میدارند و درست به همین دلیل، صدف و شامپاین نغمهٔ اوج هستی ایشان است.
ما شبیه سگهایی هستیم که به گاری پیشبینیناپذیری بسته شدهایم؛ قلادهٔ ما آنقدر بلند هست که به ما درجهای از آزادی عمل بده��، اما آنقدر بلند نیست که هر کجا که خواستیم برویم
هر وقت سلسله مراتبِ صلاحیت رو به زوال میرود، سلسله مراتبِ قدرت سر بیرون میآورد.
پ.ن: مشاهده، تشخیص و اجتناب از محیطها، شرایط و روابطی که دومی توش حاکمه، ضروریه.
دوتا رِدفلگ بزرگ راجع به آدما تو برخوردهای اول دارم:
۱- حیوانات (مخصوصا سگها)، باهاشون ارتباط نمیگیرن یا برعکس اونها نمیتونن باهاشون ارتباط برقرار کنن.
۲- به محض نشستن، دائم در حال تکوندادن پاهای کوفتیشون هستن که برای من نشونه تنشه فقط.