بدونید که یکی از شگفتانگیزترین شروع قصهها در ادبیات ایران رو بهرام صادقی در کتاب ملکوت نوشته: « در ساعت یازده شب چهارشنبهی هفتهی گذشته، جن در آقای موّدت حلول کرد».
یه نامه از این مجموعه که ترجمه میکنم، از آخرین نامههاییه که قبل از سقوط اورشلیم یه نگهبان به فرماندهش داده. خیلی هولناکی زیبایی داره: میگه من از آتش علامت شهر حراست میکنم، اما آتش علامت شهر همسایه خاموش شده.
شهر همسایه سقوط کرده، و قراره چند روز دیگه این شهر هم سقوط کنه.
اما تو عزیزم!
نه قایقی ساخته بودی، نه سازی در دستت بود و نه ترانهای بر لبت. نه تولدی که کسی برایت گرفته باشد. نه فیلمی از موتورسواری نه لحظهای از رقصیدنت؛ گویی زندگی پیش از آنکه به تو برسد، از کنارت گذشته بود.
از تو، چیزی نماند جز چند عکسِ تکراری، یادگارِ یکبار سفر به شمال.
سال ۲۰۲۱ تو ناصرخسرو یک فیلم تاریخ گذشته خریدم به اسم 1 . فرانسوی بود. رفتم باهاش عکاسی کردم و بعد وقتی ظهور شد عاشق تن رنگیش شدم و رفتم همه فیلم هایی که از این برند بود رو خریدم و عکاسی کردم. هنوز یک حلقه باقی مونده. این عکس ها رو هم تو گاراژ نزدیک خیابون باب همایون گرفتم.
یه موشک از بالای سر تهران رد شه همه ننه بابا و سگ و گربه هاشون رو ول میکنن فرار میکنن شمال ولی جنوبیای بدبخت توی این وضعیت باید سر کار برن، امتحان بدن و زندگی عادی داشته باشن. کیر تو کون تمام مسئولین جاکش.
اولین برنامهنویس دنیا یه زن بوده به اسم ادا لاولیس. حالا ادا کی بوده؟ دختر لرد بایرون =))) تازه بایرون دلش پسر میخواست و کلا اینقدر جندهپسر بوده (و بهش معروف بوده) که حوصله نگهداری از بچه رو نداشت، فقط یه مقدار پول به زنش میداد و هیچوقت دیگه نه دخترش رو دید نه براش مهم بود.
من رشتم ژنتیکه یکی ازین پسرای طرفدار اندرو تیت ترم اول گفت زنا چی کشف کردن همه چی رو مردا به علم هدیه دادن منم گفتم تویی که وجود کل رشتت به خاطر عکسایی هست که یه زن گرفته (روزالین فرانکلین) دیگه درتو بزار تروخدا 😭
فکر کنم آبسشن جزو معدود فیلمایی بود که وسطش واقعا حالت تهوع گرفتم. عجب فیلمی و تازه کارگردانش یه یوتیوبر بوده. این و بک رومز و آیرون لانگ کنار هم واقعا خوشحالم میکنن.