زمانی، گلی چون نرگس، وجودی بود، داستانی داشت، روحی در آن زندگی میکرد، عشق بود، زندگی بود.
امروزه همان گل مقداری کربن است، اتم است و ملکول!
برای مقداری کربن و هر کوفت و زهرمار دیگر چه میخواهی بسازی؟ به او میخواهی چه بگویی؟
بخشی از نامه بهمن محصص به سهراب سپهری
زن عموم بود منو برد پیش خودش که تو اون جو نباشم و حنانه هر بار برام یه کادویی میگرفت و باهام خیلی مهربون بود
سه تا بچه داشت دو تا پسر یه دختر
دخترش ۶ سالشه
سرطان داشت چند وقت پیش پاشو قطع کردن دخترش میگفت پای مامانم رو بیارین بدوزین سر جاش
حنانه خوشگل بود پرانرژی و مهربون
الان مامان گفت حنانه مرد
حنانه دختر دایی بابامه فکر کنم ۴۵ ساله بود خوشگل پرانرژی و مهربون بود
به خاطر ��ختلافات خانوادگی زیاد ندیده بودمش ولی خیلی دوسش داشتم یادمه بابای مامانم که فوت کرده بود اومده بودن ختم به مامانم میگفت سوری خانم آروم باش مینو داره نگاهت میکنه بعدم خواهرش که
اصلا نمیخوام سالاد نتیجه گیری های بی ربط درست کنم، ولی بچه ها من واقعا به این حجم الودگی هوا شک دارم. یه سری درختا تو تهران به طرز عجیبی برگای زرد و خشک شده زیرشون ریخته. از پاییز هم بیشتر.
اصن الایندگی هوا و این گرد و خاک این موقع سال بی سابقه بوده.