چند لیتر معجون با یک عالمه خامه و عسل. یک تشت عسل روی یک حوض پر از معجون. ده تن گردو و یک جهان پسته. یک دریا نارگیل روی یک اقیانوس پر از معجون. یک عالمه خامه.
از روزی که امیر گفت، هربار میرم آب بگیرم به این فکر میکنم که چرا همیشه و همهجا، توی هر سوپرمارکت و فروشگاهی و با هر ابعادی، جای آب کوچیک مثل یه راز بزرگ میمونه که فقط بعد از گشتن همه جای جنگل کشف میشه؟