مبارک همه. اما باید واقعی حرف زد. ما هنوز خیلی راه داریم. قطعا حاکمیتِ از جنگ بیرون آمده به راحتی درها را باز نمیکند. نیروهایی هستند که نفعشان در ادامه «فضای جنگی» تا سرکوب کامل صدای تغییر است، و نیروهایی هم هستند که هنوز هم بر پنجره دخالت نظامی خارجی دخیل بستهاند و از هیچچیز به اندازه بازگشت شکلی از وضعیت «عادی» وحشت ندارند.
امیدم به کجاست؟ به این «ما»ی جدیدی که دارد از راه میرسد. خیلیها انگار بعد از سالها از خلسهای بیرون آمدهایم. ما در این جنگ همدیگر را پیدا کردیم. یک بازگشت تاریخی به جامعه رخ داده و نیروی عظیمی آزاد خواهد شد که حالا باید برای پاسداشتش تلاش کرد. ما همدیگر را در این جنگ یافتیم. نطفه آشنایی ما با هم در خون و ویرانی بسته شده و این دری است برای من به روی فردایی متفاوت. آستینها را بالا بزنیم. لبه کار را بگیریم که خیلی سرمان شلوغ خواهد بود. خیلی کار داریم.
جنگ که تمام شد، اگر #علی_قمصری دوست داشت و راضی شد، هر وقت خواست، همین ساز #تار را که با آن در کنار نیروگاه نواخت، در موزه نظامی قرار دهید. یادگار برای تاریخ ایران، تاریخ دفاع، تاریخ #هنر_دفاع از ایران.
نابود کردن صنایع مادر ایران مانند فولاد و پتروشیمی، بیشترین تأثیرش را روی فقیرترین مردم ایران میگذارد. دهها هزار کارگر به صورت مستقیم در این صنایع مشغول به کارند و صدها هزار کارگر در صنایع مکمل و پایین دستی آنها کار میکنند.
این قشر تنگدست به اوج فقر سقوط خواهند کرد.
همچنین صندوقهای بازنشستگی و تأمین اجتماعی که سهامداران این شرکتها هستند و میلیونها بازنشسته و مستمری بگیر را پوشش میدهند اینک از منابع این شرکتها محروم میشود و این میلیونها نفر تنها منبع درامدشان را از دست میدهند.
آنها که برای مهاجمین پلید هورا میکشیدند بیشک در این دهشتناکترین موج فقر و بیکاری کشور سهیمند. ننگتان باد!
#پاينده_ایران
متاسفانه این عکسها هر روز دارد دل آدمهای کمتری را میلرزاند. سه سال سلاخی در غزه، تنها را سِر کرده. وجدانها به دیدن مادر گریان و فرزند بیسر و زندگیهای ازهمپاشیده عادت کرده. در جهانی هستیم که قیمت یک گالن بنزین بیشتر از نعش یک کودک توجه میگیرد.
به کجا رسیدی ای آدمیزاد.
اما من یک «بازگشت به عصر حجر» میشناسم: حرکت معکوس از جنبش مترقیِ زن زندگی آزادی به کمپین لمپنهای واپسگرا، غیر دموکراتیک، نژادپرست، وطنفروش و دیگرستیز سلطنتطلب. سقوط کامل. انحطاط محض. نهایتِ عقبگرد.
آنانی که حتی اندکی دلبستگی به ایران دارند، بدانند که سرنوشت زیستی کشور در هر شرایطی مقدم به سرنوشت سیاسی کشور است.
واکنش و اعتراض به تهدید ترامپ مبنی بر نابودی همه نیروگاههای برق، چاههای نفت و آبشیرینکنهای ایران، که یک تهدید موجودیتی است، یک سلیقه سیاسی نیست، یک عرق میهنی است.
هر کجا زندگی میکنید و هر تفکری دارید، به هر زبانی و به هر وسیلهای این نقشه شوم را محکوم کنید و پیام مخالفت و اعتراض خود را به یکدیگر پیوند بزنید!
#پاينده_ایران
| مرثیهای برای علومانسانی|
سالهاست که میدانیم چنین روزی خواهد آمد. که جامعهای چندپاره، راه را برای طمعِ خارجی به خاک ایران باز کند. اما شما هیچوقت گوشی برای شنیدن نداشتید. فعالانه و دائم دانشآموختههای علوم انسانی را ساکت کردید. شما کسانی را میخواستید که برای ایدههایتان تئوری ببافند نه کسانیکه برای سوالهای پیشرویِ ایران دنبال جواب باشند. شما جوابها را از پیش داشتید و هیچوقت در درستی آنها شک نکردید. دگم بودید و بسته تا کار به اینجا رسید.
شما بازارِ دانشِ انسانی را کساد کردید. از «علم» صحبت میکردید اما علم برای شما هیچوقت جامعهشناسی و علومسیاسی نبود. اینها موی دماغ بودند. شما آدمهایی میخواستید که چالش نکنند و دهانهایی بسته داشته باشند و گوشهای باز. بچههای این رشتهها را پراکنده کردید. رفتند دنبال نان و کتاب را بوسیدند. عرصه دانش اجتماعی از رونق افتاد. اسنپی شدند و یا کارمندهایی دنبال حداقلی از نان. تا کسی برای زدن حرفهای لازم باقی نمانده باشد. دهانهای دوخته. آدمهایی پراکنده شده.
آنهایی که پرروتر از این بودند که عقب بنشینند را هم فرستادید آنجا که عرب نی نیانداخت. امثال سعید مدنی را که دلسوز ایران بود و حرف حساب میزد را کردید پشت میلهها تا کسی نماند که در صورتتان بگوید راه را اشتباه میروید. دانشگاه را اخته کردید. منطقتان تعزیر بود و جایی که داغ و درفش وسط بیایید علم از آن درِ دیگر بیرون میرود. فعالانه دانش اجتماعی را کُشتید تا به این نقطه برسیم.
و حالا که با سیاهترین و وحشیترین آدمهای روزگار مواجهیم، حالا که خاک ایران، این سرزمین نازنین ما، در خطر است، یادتان بیاید که بسیاری، به شما گفته بودند این روز خواهد آمد. اما شما خفه کردید. تریبونها را گرفتید تا یک مشت لمپنِ بیسوادِ نادان، جایی بیرون از مرزهای ایران آقایی کنند و مرجعیت اجتماعی داشته باشند. کتابسوزی کردید و به جنگ علم رفتید تا جامعه، کسی را نداشته باشد که در تنگنا، وضعیت را برایش تشریح کند. و اینست عاقبت ماجرا. اینست سیاهروزی وطن در مواجهه با دشمنی دژخیم.
بد کردید. بد کردید.
به هر قیمتی بود وصل شدم تا بنویسم که زیست، هرچند پرمشقت، ۹۲ میلیون نفر ایرانی با سرعت زیادی در معرض تخریب و انهدام قرار گرفته، مردمانی که شاید با عاملیتی محدود در پیش از جنگ در تلاش برای تغییر بودند، و امروز تنها با چشمانی نگران شاهد فروریختن شهرهایشان هستند.
هر آجری در این کشور از ثروت این مردم روی آجر گذاشته شده. هرچه خراب میشود، آواریست بر روی سر این مردم و چند نسل آینده آن.
نگذارید ثروت این کشور با داستانسراییهای آزادی نابود شود!
جنگ بازی دو سر باخت برای کشور است،
یک سویش ویرانی با محدودیتهای مدنی و شهروندی بیش از پیش و سوی دیگرش ویرانی با بدهی عمری به مهاجمین.
اما کشاندن جنگ به زیرساختهای شهری نابودی زیستپذیری ایران، و شاید بخش بزرگی از این منطقه است.
بدون لکنت، بدون اما و اگر و با صدای بلند با آن مخالفت کنید!
احسنت! بعضی دوستان در توجیه جنایت کشتن هموطنان غیرنظامیشان، دارند از روابط عمومی دولتهای آمریکا و اسراییل هم جلو میزنند! کاش حداقل در این جنگ عاملیتی هم داشتید! حداکثرش این است که «گمان میکنید» قرار است این جنگ به «آزادی ایران» ختم شود.
امروز صبح که این خبر را دیدم، با دیدن اولین تصویر به یاد مغازه گلفروشی افتادم که بارها قبل از رفتن به خانه نامزدم (همسر کنونی) از آن گل خریده بودم. طبق این خبر وحید، ظاهرا کارگران گلفروشی هم در این حمله کشته شدهاند (یادشان جاوید). خوشحالم که کسی از خانواده همسرم آن دور و بر در حال خرید نبوده، ولی خیلی عجیب نبود اگر الان عزیزی از ایشان هم زیر آوار بود.
ولی لابد «اسراییل به غیرنظامیها خبر داده بود»! اصلا از این گذشته، «چرا مردم نمیفهمند که باید تمام ۲۴ ساعت بنشینند در خانه»؟! چه چیزها که ندیدیم در این چند ماه، از بهاصطلاح مبارزان راه آزادی!
https://t.co/Xby9Du354b
گاهی میشود به اینترنت جهانی وصل شد. حساب و کتاب خاصی ندارد. میبخشید که پیامها را جواب نمیدهم. فرصت دسترسی به نت خیلی محدود است.
شهر دارد تخلیه میشود. آدمهای بیشتری دارند میروند حالا که فانتزی «حمله دقیق» و «موشک هدفمند» هم دارد پاک میشود و جای خودش را به بمباران وسیعِ بدون توجیه و واقعیت برهنه مرگ شهروندان میدهد.
حلقه «تماشای شهر زیر آتش» که در پارک جمع میشدند اما هنوز پا بر جاست. همان جمع قبلی، کم و بیش، میآیند و ویرانی تهران را تماشا میکنند. ترس این دارم که «توریسم ویرانی» و تماشای تخریب شهر چیزی بشود دائمی. که آنقدر این آسمان در اختیار دشمن باشد و بماند که موشک خوردن به سر ما روتین جدیدی باشد که لازم است زندگی کردن با آن را یاد بگیریم.
نمیفهمم چرا صدای بیشتری علیه خرابی گسترده شهرها بلند نیست. آنهایی که قصد دارند بیایند تا جای «اینها» را بگیرند آیا میخواهند بر ویرانه حکمرانی کنند؟ یا بر شهروندانی که همه مرده و زخم برداشته و غمزدهاند؟ نمیبینند که جان سرزمین ما دارد میرود و ایران به عنوان یک واقعیت ژئوپلیتیک در خطر تهدید وجودی است؟
شاید این روزهای تهران را هیچوقت دیگر نتوانیم تجربه کنیم. شبیه این فیلمهای فانتزی است. سورئال. غیر زمینی. دیشب ستارخان بودم. عدهای شام میخوردند در سوخاریها و رستورانها. عدهای جلوی مسجد جمع شده بودند و شعار میدادند و عدهای هم نگران با سرعت میرفتند تا احتمالا زودتر به خانه برسند درحالیکه دود آخرین انفجار هنوز در هوا بود. خیلی غریب بود. هیچ صحنهای شاید شبیه این دیگر نشود در این شهر دید. (امیدوارم که چنین چیزی دیگر هرگز نشود دید).
خلاصه، تلاش میکنیم ادامه دهیم اما تمرکزی نمانده. آدم نمیتواند به آینده خودش و این شهر فکر نکند و وقتی شروع میکنی به فکر کردن، آنقدر واقعیت تلخِ پیشرو مهیب است که جایی برای فکر دیگری نمیماند یا تمرکز کردن و نوشتن و کار کردن. اما به هر حال، ما هنوز زندهایم. هنوز این امتیاز را داریم که نفس میکشیم. هنوز هستیم بر این خاک و امیدوار به فردا. که به قول شاملو «زمین آبستن روزی دیگر است».
پناهگاه بچههاتون باشین
بغلشون کنید
دستشون رو بگیرید
اونها تنها مقامی رو که توی دنیا به رسمیت میشناسن شمایین
کاش بلد بودم یک نسخه بنویسم تا همه سوالها رو جواب بده
ولی من جواب سوالها رو نمیدونم
فقط میدونم بچهها سیاسی نیستند
لطفا بهشون گلوله نزنید
لطفا رو سرشون بمب نریزید
«#سپهر_بابا، #سپهر_بابا_کجایی؟ ببین سپهر زده روش؟»
اگر فرزند بزرگ کرده باشید، درد آن پدر آتشتان خواهد زد!
فیلمش را هم نمیگذارم، خودم هنوز نتوانستهام تا آخر نگاه کنم!
#IranMassacre
اگر این نوشته را خواندید و با سوال اصلی آن همراهید، ممنون میشوم اگر با همین هشتگ #برنامه_چه_بود شما هم در این بحث سهیم شوید و نظرتان را بگویید:
حقیقتش، من برنامه نداشتم که تا چند هفته دیگر به این توییت پایین برگردم، ولی دوباره زمزمههایی بلند شده که احساس میکنم اگر این حرفها را ننویسم، در آینده نمیتوانم پاسخ وجدانم را بدهم؛ فشار روحی همین دو هفته گذشته و حجم جنایت رژیم ج.ا. هم برایم خردکننده بوده.
سوال خیلی ساده و مشخص از جناب رضا پهلوی @PahlaviReza است که #برنامه_چه_بود ؟
ایشان طبق معمول همیشه، چند روز بعد از شروع تجمعهای اعتراضی در ایران، در فاز «رهبری» قرار گرفت و بهطور مشخص، روز ۱۶ دی در فراخوانی مردم را دعوت به تجمع و شعار در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی کرد. ایشان تاکید میکند «ازدحام جمعیت باعث میشود نیروها پس بروند و امکان ریزش نیروها را بهسمت شما بیشتر میکند». ایشان پیامهای دیگری هم برای ادامه تجمع دارد از جمله در روز ۲۰ دی، یعنی بعد از دو روزی که رژیم هزاران هموطن را در خیابان سلاخی کرد، دعوت به ادامه تجمع و این بار «تسخیر مراکز شهر» میکند و بعد از آن تاکید میکند «کمکهای جهانی نیز بهزودی میرسد». احتمالا اشاره ایشان به وعده ترامپ در روز ۱۲ دی است (که ایشان همان روز از آن تشکر کرده).
قبل از ادامه تاکید کنم، مسئولیت اصلی همه خونهای ریخته شده در این روزها برعهده ج.ا. است، مردم حق دارند تظاهرات و تجمع کنند و اگر همان تجمعهای آرام سال ۱۳۸۸ آنطور وحشیانه سرکوب نمیشد، الان اینجا نبودیم. ولی سوالها برای کسی که خودش را «رهبر ملی» میداند این است:
۱) با توجه به تجربه #آبان_۹۸ چه انتظار متفاوتی از ماشین جنایت ج.ا. بود؟ آیا حکومتی که احتمالا بیش از هزار نفر را در چند روز در آبان ۹۸ کُشت، نمیتواند ده هزار نفر را بکُشد؟
۲) «برنامه چه بود»؟ آیا هنوز مردم حق ندارند بدانند که برای چنین فراخوانی چه برنامهریزی و هماهنگی داخل ایران انجام شده بود؟ یا اینکه برنامهای وجود نداشت و هدف صرفا ایجاد یک «موج انسانی» بود که قرار بود بر تیربار و کلاشینکف پیروز شود؟
۳) روز ۲۰ دی که کماکان از مردم درخواست میشد به «تسخیر مراکز شهر» بپردازند، آیا حتی چند نفر آدم مورد اطمینان ایشان داخل ایران نبودند که به استارلینک دسترسی داشته باشند و گزارش حجم عظیم وحشیگیری و جنایت رژیم را بدهند؟ یا گزارش داده بودند و ایشان هنوز تصور میکرد که «سنگ بر تیربار پیروز است»؟
۴) این کمک خارجی که قرار بود برسد، چه مستندی دارد؟ آیا این ادعا صرفا مبتنی بر نوشته شبکه اجتماعی ترامپ بود؟ اگر یک جا مداخله بشردوستانه معنا داشت، همان پنجشنبه شب بود که با قطع اینترنت معلوم بود رژیم بنای جنایتی بزرگ دارد. چرا این مداخله انجام نشد؟ اگر قرار نبود به فوریت این مداخله انجام شود، برای چه برای ۱۸ و ۱۹ دی فراخوان صادر کردید و صبر نکردید برای وقتی که مداخله نظامی قطعی بود؟
من انتظاری از آدم شیادی چون ترامپ ندارم که به وعده خود عمل کند، مخصوصا برای دفاع از مردم در یک کشور دیگر؛ این شخص تا ۲۳ دی هنوز دارد به ایرانیان میگوید «سازمانها را تسخیر کنید»! ولی باورم نمیشود که پشت وعدههای کسی که ادعای «رهبری ملی» دارد، هیچ نقشه و برنامهای جز «موج انسانی» نبوده باشد. با اطلاعات موجود چیزی بیش از همان ایده «پیروزی سنگ بر تیربار» به نظرم نمیرسد و برای همین هم میپرسم. و متاسفانه ظاهرا قرار است با امید به «منجی» (ترامپ) بار دیگر همین مسیر امتحان شود (با توجه به پیامهای اخیر).
عزیزان، حداقل کاری که باید کرد پرسشگریست. آن هزاران نفری که کشته شدند، زنده نخواهند شد و کسی هم کمکشان نیامد. اگر قرار است مسیر نظامی برای سرنگونی ج.ا. در پیش گرفته شود، نیروی مسلح زمینی میخواهد. این حوزه کنشگری من نیست، ولی اگر شما به این مسیر باور پیدا کردهاید، حداقل بپرسید این نیروی زمینی مسلح کجاست؟ کِی سازماندهی شده؟ و در ۱۸ و ۱۹ دی کجا بود که اینطور هموطنان ما سلاخی شدند؟ جان هموطنان ما مهره بازی و «وزن کشی» سیاسی نیست، خواهش میکنم مسئولانه رفتار کنید!
من این کاربر را نمیشناسم ولی با توجه به بعضی نوشتههایش، بهنظرم آدم معقولیست؛ این نوشته ایشان را بهانه کردهام برای اینکه خستهام از این ژست «نق زدن به اپوزیسیون». این مطالبی هم که مینویسم، عمدتا خطاب به همراهان خارج از کشور است، لطفا فاز «ناامید نکنیم» نگیرید (یادآوری: اینترنت ایران قطع است)!
۱) وقتی شهرداری محلی از کار بیفتد و بوی گند زباله محله را بردارد، معمولا شهروندان ژست توییت زدن در مورد کوتاهی شهرداری نمیگیرند، یا لااقل به آن بسنده نمیکنند؛ آستین بالا میزنند و برای دفع زبالهها یک کار عملی انجام میدهند. وضعیت ایران ما و حکمرانی دهههای گذشته هم همین است. شما اگر ده سال دیگر هم در مورد «ضعف اپوزیسیون» ژست روشنفکری و تحلیل بگیرید، کمک زیادی به حل مشکل زباله ج.ا. نکردهاید. اصولا این دیدگاه که تصور میکنید «اپوزیسیون بودن» وظیفه دیگران است و نقش شما نقد است، بسیار دیدگاه بالا به پایین و تا حدی چندشآور است. مگر خیلی از کسان دیگری که از وقت، پول، خانواده، سفر به ایران و دیدار عزیزان، و خیلی چیزهای دیگر گذشتهاند و دارند علیه ج.ا. فعالیت میکنند، شغلشان «اپوزیسیون بودن» است که شما اینطور طلبکارید؟!
۲) در مورد همین موضوع اینترنت، اصولا انتظار اینکه این «اپوزیسیون خیالی» وظیفهاش متصل نگه داشتن یک کشور ۹۰ میلیونی در زمان قطع کامل شبکه است، برای هر متخصصی در این زمینه تعجبآور خواهد بود. حداکثر کارهایی که میشد کرد، (الف) کمک به دسترسی سادهتر و ارزانتر به فیلترشکن در مقیاس بزرگ و (ب) ارسال و پرداخت حق اشتراک استارلینک برای گروه کوچکی از کنشگران داخل کشور بود با آموزش اینکه چطور بدون شناسایی در زمان قطعی کامل اینترنت، راه ارتباطی داخل و خارج را حفظ کنند. مثالی عرض کنم برای همین عدم مشارکت و کار عملی توسط خیلی از مدعیان مبارزه با ج.ا. در خارج: ما در #باهمستان_آزادی از حدود یک سال پیش تمرکزمان را گذاشتهایم روی فیلترشکن در مقیاس بزرگ (مورد الف). برای مشارکت در پرداخت هزینهها هم فقط یک ایمیل ناشناس لازم است. در گزارش مالی که چند هفته دیگر منتشر میکنیم، مشخص است که عمده هزینه مربوط به فیلترشکن توسط تیم اجرایی تامین شده. تعداد افرادی که بهشکل ماهانه و منظم به ما کمک میکنند به بیست نفر هم نمیرسد. اگر پول بیشتری بود، ما برای مورد (ب) هم برنامه داریم ولی همین فیلترشکن نیمبند را هم بهزور حفظ کردهایم.
۳) شما ممکن است به باهمستان آزادی و تیم اجرایی آن اعتماد نداشته باشید، ولی میتوانید از خود بپرسید که در چند سال گذشته، چه کار منسجم و ادامهداری برای کمک به «اپوزیسیون» انجام دادهاید؟ بهعنوان یک حداقل، آیا سعی کردهاید کمک مالی به گروههای فعال بکنید؟ خیلی از مشکلاتی که وجود دارد با پول قابل حل است، ولی همانطور که در مثال بالا اشاره کردم، علیرغم سروصدای زیاد، اغلب مدعیان حتی حاضر نیستند چند دلار در ماه برای کمک به مبارزه با سانسور اینترنت پرداخت کنند. من حداقل دو گروه دیگر میشناسم که در زمینه کمکهای مالی دیگر به داخل ایران فعال اند. فکر میکنم هرکدام از شما هم که اراده کنید، میتوانید یا چنین گروههایی در اطراف خودتان پیدا کنید یا مهمتر، آن را بسازید. قبل از نق زدن به «اپوزیسیون خیالی» از خودتان بپرسید که در این راه چه کردهاید.
۴) یک نقش دیگری که کنشگران خارج میتوانستند در این سالها بازی کنند، ایجاد سازوکاری برای هماهنگی کنشگران داخل بود، بهطور خاص یک ساختار متکثر برای «تصمیمگیری». مهمترین مشکلی که اغلب گروههای فعال خارج از کشور دارند، همین ارتباط با داخل است. طبق تجربه شش سال گذشته من، این مشکل تقریبا بین همه گروهها هم مشترک است، به استثنای احزاب کورد؛ برای همین هم هست که هیچ گروهی نمیتواند برای یک کنش هماهنگ ملی از قبل برنامهریزی کند و همه موجسوارند. در روایتهای این روزهای پردرد، کسی نوشته بود «فلان محله را کامل گرفتیم و نیروهای سرکوب فرار کردند، بعدش کسی نمیدانست چه کار کنیم، داریم برمیگردیم خانه»! (نقل به مضمون). روایتی تقریبا عین همین ماجرا را دوستی که در اعتراضات سال ۸۸ فعال بود، همان سالها برای من روایت کرد. ۱۶ سال از آن زمان گذشته و ما هنوز نتوانستهایم مشکل کمک به تصمیمگیری کنشگران داخل را حل کنیم. شرم بر «ما» (نه بر «اپوزیسیون»).
۵) نهایتا اینکه من با تمام وجود امیدوارم که وصل شدن مجدد اینترنت همراه شود با آزاد شدن سریع ایران از شر ج.ا. و هزینه انسانی آن هم بالا نباشد. ولی سرم را زیر برف نمیکنم و بهتجربه میدانم که شانس موفقیت سینههای سپر شده در مقابل اسلحه جنگی خیلی پایین است! ج.ا. احتمالا الان در حال مستقر کردن تیربار و تانک در شهرهای ایران است. زخم نیزار ماهشهر هنوز تازه است. تجربه فرمانداری قلعه حسنخان را میدانیم، و خیلی جنایتهای دیگر. تمرکز الان کنشگران خارج از کشور، باید جلوگیری از تکرار چنان فجایعی باشد. تلاش من در تمام این سالها، موفقیت یک جنبش مدنی و غیرنظامی بوده است، چون آن را بهترین مسیر گذار به آزادی و دموکراسی میدانم. ولی وقتی بحث جان انسانها و سلاخی معترضان مطرح است، نمیتوان با سنگ و مشت پاسخ دوشکا را داد؛ ولی هواپیما و پهپاد میتواند تانک و دوشکا را نابود کند!
چرا وقتی حمله های ایران به بیمارستان اسرائیل آسیب میزنه اینقدر خبرساز میشه ولی وقتی حمله های اسرائیل به بیمارستانهای ایران آسیب میزنه خبری نیست؟ سعی کردیم در پوشش بی بی سی جهانی به این دوگانگی اشاره کنیم. مطلب همکارم @ParizadN نوبخت که موضوع رو بیشتر شکافت
https://t.co/38GRo3WkSk
نظریه "مارپیچ سکوت" توضیح میده که جوسازیها چگونه باعث میشه مثلا از ترس انگ همدلی با جمهوری اسلامی کسی نگه با حمله اسرائیل مخالفه. در گذشته هم باعث میشد کسی نتونه بگه با خشونت و جنگ داخلی مخالفه، باعث میشد نتونه بگه با تحریم و محاصره اقتصادی مخالفه، نتونه بگه حامی دیپلماسی است.