@Alithegreat007@Vahid داداش اگه کار سراغ داری از ما دریغ نکن
رزومهم از پرورش دام تا برنامه نویسی php متغیره و تقریبا هرکاری بهم بسپری لنگان لنگان برات انجام میدم
سالهاست روایت غالب توییتر علیه احمدینژادِ، اما واقعیت زندگی ما این بود که در آن سالها ماشینمان را ارتقا دادیم، خانهمان را توسعه دادیم و امید بیشتری به آینده داشتیم
حتی اثر آن بعدا در سالهای ۹۲ تا ۹۶ هم در زندگی ما قابل لمس بود
کار جمعی در سازمان مجاهدین یک ارزش محسوب میشد؛ تا جایی که حتی ما کودکان سهـچهارساله در کودکستان نیز از آن مستثنا نبودیم. تکهای پارچه یا دستمالی به دستمان میدادند و از ما میخواستند شوفاژها را تمیز کنیم.
در این تصویر، من همان کودکی هستم که جلو ایستاده، پیراهن آبی به تن دارد و دستش را روی دهانش گذاشته است؛ انگار همان موقع هم از این کارهای اجباری که به کودکان تحمیل میشد، حالم به هم خورده بود.
این عکس حدود سال ۱۹۸۶ میلادی، در یکی از کودکستانهای سازمان مجاهدین در پاریس گرفته شده است.
@tiwttermi@sag_koshi اگر با یک تصمیم آمریکا تمام توان دفاعی یک کشور از بین برود، این خودش نشانه وابستگی امنیتی است، نه رد توسعه نامتقارن. اتفاقاً توسعه نامتقارن یعنی رشد نامتوازن، پیشرفت در بعضی حوزهها همراه با ضعف یا وابستگی در حوزههای دیگر
@sonofmonad چون ما و اون هزارپای مادر و تمام موجودات زنده، صرفا ماشین های پیشرفتهی بقای ژن ها هستیم
این موضوع به خوبی در کتاب «ژن خودخواه» آقای داوکینز شرح داده شده
قبل از اینکه فهمیده باشم تستوسترون چه بلایی سر عقل آدم میاره، یه دوست دامدار داشتم که یه خر سیاه جفتکی داشت. از اون مدلهایی که هیچکس جرئت نزدیک شدن بهش رو نداشت. فقط چوپون میرفت نزدیکش، اونم نه برای سواری، صرفاً برای اینکه وسایل رو از خورجینش برداره
نوجوان بودم و تازه غدد داخلیم ترشح تستوسترون رو آغاز کرده بود
یکی از شبهای محرم یه گاوی برای ذبح آوردن
گاوه از ازدحام و سر و صدا رم کرد و طناب چسکی رو گسست و خشمگین بههرسو میدوید
من سفیه هم که تستسترون جلو چشمامو گرفته بود و مغزم رو در دست گرفته بود، به خیال خودم رفتم که با گاو سرشاخ بشم و بگیرمش و بشم قهرمان محل (نیمی از مرگهای قبل ۲۵ سال مردان بر اثر فوران این هورمون کثافته)
رفتم در مسیر گاوه ایستادم که بپرم رو گردنش و بخوابونمش زمین، که یه پدرآمرزیدهای اومد از پشت منو کشید کنار دوتا اردنگی و یه پَسی بهم زد گفت: کسخل، مگه میخوای مرغ بگیری؟ گاوه، میزنه سقط میکندت
و من آویزان و تحقیر شده، رفتم یه کنار ایستادم و چندتا نر قویتر با تستسترون امتحانپسداده خوارشون گاییده شد تا گاوه رو گرفتن بستن
خلاصه که یه پسگردنی ما رو نجات داد آقا
هرجا هست بزرگوار، تنش سلامت باشه