توی دانشگاه حقوق خوندم اما به ساینس هم علاقه زیادی دارم ، قبلا فیلم نقد میکردم و الان رمان مینویسم و این که دارم سعی میکنم از این که زندگی چیه سر دربیارم ..
مهمون به روی باز میزبان میره خونش
هر چی گذاشتن جلوش میخوره تشکر هم میکنه
شماها اگه مشکل دارید بتمرگید تو خونه هاتون
هیچ وقت هم دنبال رفاقتهای عمیق نرید
ایشون به سلیقه غذایی خودش و مهموناش غذا درست کرده
پس در دهنتونو ببندید
و در آخر به قول یکی از دوستام مهمون سگ صابخونه است
ایشون کار خوبی کرده دمشون هم گرم. ولی نمیدونم ایرانیا چه اصراری دارن که وقتی یه کار خوب یا یه لطفی در حق کسی میخوان انجام بدن اون رو تبدیل به سورپرایز میکنن که واکنش طرف رو از غافلگیری ببینن. این وسط هم هیچ حق انتخابی برای کسی که قراره این لطف رو دریافت کنه قائل نیستن، انگار اون انقدر فرومایهست که حق انتخاب نداره و فقط باید بپذیره و تشکر کنه.
اون پیک تو اون مدتی که مجبور شده تا بالا بره حس تحقیر داشته، عصبی شده، ولو اندک، بعد بهش گفتن بیا شربت بخور. خب همون رو وقتی زنگ زده بهش بگید بذارید انتخاب کنه. چرا با آدمای دیگه مثل پت رفتار میکنید آخه؟
بله دیگه آقتاب آمد دلیل آفتاب!
این همون بلایی است که آموزش به زبان مادری سر آدما میاره.
نمیتونی با هموطنت ارتباط برقرار کنی،
آخر سر هم میگین میخوایم جدا بشیم.
هاروکی موراکامی نویسندهٔ ژاپنی میگوید: «نمی توانیم برای همیشه فقط بنشینیم و به زخم هایمان خیره شویم.»
صحبتِ جالبی است. چون خیرهشدنِ ممتد به درد، آن را به هویتِ ما تبدیل میکند؛ به جای اینکه چیزی باشد که برایمان اتفاق افتاده ـ میشود چیزی که هستیم.
رنج اگر حرکت نکند، فاسد شده و در سکون، معنا نمیسازد، فقط ما را آرام آرام میبلعد. انسان ـ محکوم به ادامه دادن است، نه از سرِ امیدی روشن، بلکه از این آگاهی تلخ که ایستادن کنارِ زخم، آن را درمان نکرده و زمان، حتی اگر شفا ندهد، دستِکم ما را از تبدیلشدن به تماشاگر دائمی فروپاشی خودمان نجات میدهد.
@mjahangard1988 متاسفانه توی محیطهای آکادمیک بازدهی بهتری دارم تا توی مهارت های عملی :((
یه مثال ساده ش رو بخوام بگم آیین نامه م رو توی اولین آزمون بدون حتی یک غلط قبول شدم ولی امتحان شهری خیلی واسم دشواره