خواب دیدم که داشتم از اتوبوس جا میموندم. هرچی تلاش میکردم تندتر بدوئم، زمان آهستهتر میشد و پاهام سنگینتر. خیلی حال کثافتی بود. آخرم نفهمیدم رسیدم یا نه.
جمهوری اسلامی از نابودی سرمایهها و آیندهی مردم ایران و منطقه بیمناک نیست؛ چون تمام درکش از ادارهی کشور مانند یک «هیئت» است: نفت را زیر قیمت بفروشد، سفرهی امروز را بیندازد تا وابستگانش سیر بخورند، به مردمی که بیرون صف کشیدهاند اندکی صدقه بدهد؛ تا فردا هم خدا بزرگ است.
در یک نبرد حقوقی بین من و لباسشویی، آخر تونستم ماشین لباسشویی بندازم از اتاقش بیرون.
حالا یه میکرو کارگاه دارم نصف مغازهی آقای رفیعی.
امیدوارم مثل ایشون اوقات خوشی رو در این دخمه بگذرونم.
@lowbatterikog@awomaninsearch از اول تا اخر ماجرا آبروریزیه.
همون اول که همکارات رو راضی کنی آقا شما از چند ماه جلوتر جلسات رو بزار، من روز قبلش خبر میدم میام یا نه. تا قدم آخر که ورود به خاکه.
من خیلی کم کتاب خوندم ولی میخام بیشتر بخونم.
چیزی که خیلی وقت بود داشتم و لاشو باز نکرده بودم رو امشب باز کردم.
The problems of philosophy - Bertrand Russel
خواهیم دید چه خواهد شد.
@witness_mh منم چند سال پیش خیلی نسخهی خرابم بود و بعد از مدتی دقیقا همین حقیقت کمی بهم انگیزه تلاش کردن و بهتر شدن داد.
اینکه این دریای بگایی ته نداره و اگه همینطوری خودمو ول کنم، قراره بدتر از این هم ببینم.