روان تمامی انسانها به رنج چسبیده است، نه از روی اشتباه، بلکه از روی منطق ناخودآگاه. روان تروما را بازتولید میکند نه برای لذت، بلکه برای تسلط بر تجربهای که در آن قربانی منفعل بوده است.
فروید (نقل به مضمون)
هیچ چیزی ناجورتر از یک رژیم سیاسی نیست که نسبت به حقیقت بی تفاوت باشد؛ اما هیچ چیزی خطرناکتر از یک سیستم سیاسی نیست که مدعی حقیقت باشد.
«دلنگرانی برای حقیقت» - فوکو
@Mobina4023 [شاخت]
لاک: رابطهی بین تصورات
کانت: کاربرد مقولات پیشینی فهم بر فنومنها
لکان: ورود به نظم نمادین و ارتباط و بازی دالها.
[ماهیت]:
لاک: جوهر
کانت: نومن
لکان: امر یا ساحت واقع.
ذهن بشر چه در بحران روانشناختی و پارنویا، چه در تأمل فلسفی، بهسوی بنیادیترین پرسشها کشیده میشود. هنگامی که اتکای معمول به واقعیت متزلزل شود, فرد مجبور است از نو بپرسد که این جهان چیست؟ جایگاه من در هستی کجاست؟ این پرسشها دقیقاً پرسشهای متافیزیکیاند.
فروید (نقل به مضمون)
@pushideh درسته. خود لکان هم میگه این اشاره زبانی همون نظاممند بودن، همان نظم نمادین، همان انسجام و وحدت و کروی بودنه که اتفاقا کار هم میکند یعنی فانتزیای است که میسازیم تا امر واقع ما را نبلعد. اما همیشه این نظام با امر واقع شکاف میخورد. نظام ساخته میشود ولی کامل نیست.
@pushideh قربانت.
اگر از سنت پارمنیدسی جهان-اندیشه و آن کمال کروی شکل فاصله بگیریم پاسخ مثبت است: امر واقع را نمیتوان ابژهی اندیشه کرد، اما میتوان به اثرات آن در زبان و ساختار سوژه اشاره کرد؛ سخن گفتن دربارهاش همیشه نمایشی از این اثرات است، نه دسترسی مستقیم به خود امر واقع.
@pushideh پوشیده جان متن شما را خواندم.
اندیشه لکان پادفیلسوف، بعد بخشیدن به و عمیقتر کردن فلسفه است. پشت هر من اندیشندهای، چیزی هست که نمیاندیشد اما خودش را نشان میدهد؛ چیزی در خود ساختار من و زبان که مانع از رسیدن به انسجام درونی و کل میشود. در اینجا چارچوب تغییر میکند و نه محتوا.
«فانتزی، واقعیت را قاببندی میکند» تا از ما در برابر هجوم اضطرابآور امر واقع محافظت کند؛ دقیقاً مانند پنجرهای که منظره بیرون را در یک چارچوب محدود و قابل تحمل به ما نشان میدهد.
"Autumn Gold" - Tetyana Yablonska
سرل: ناهشیار باید قابلیت آگاهانه شدن داشته باشد تا معنادار یا دارای قصدیت باشد.
لکان: ناخودآگاه زمانی پدیدار میشود که سوژه بیش از آنچه قصد دارد میگوید.