دفتر ‹آنجابودگی›
صرفاً زحمتی که برای این دفتر کشیدم بهم جسارت انتشارش رو داد؛ اما اینکه آیا میتونه ارزشی در خودش داشته باشه یا نه رو احتمالاً زمان مشخص میکنه. فقط اگه به نظرتون ارزشی درش بود، به نشر بیشترش کمک کنید. همین.
+ دریافت: https://t.co/wLXYtW06x0
با همین شیوه گلآقا یه زمانی توی مجلهش بهشوخی یه حرفی ساخت به صورت ‹ڠ› و گفت مشکلهای کشور مثل این حرف میمونه، همه میتونند ببینندش، ولی کسی نمیتونه صداش رو دربیاره!
@hacolhavel هر وقت بحث این حرفها میشه، یکی از حسرتهای من از بین رفتن فای سهنقطه (ڤ) است که صدایی بین ‹ف› و ‹و› داشته و اگه بود، لازم نبود سر نوشتن نامهای روسی این گونهگونی باشه و مثلا به جای داستایوسکی یا داستایفسکی، بهراحتی می نوشتیم داستایڤسکی.
@hacolhavel هر وقت بحث این حرفها میشه، یکی از حسرتهای من از بین رفتن فای سهنقطه (ڤ) است که صدایی بین ‹ف› و ‹و› داشته و اگه بود، لازم نبود سر نوشتن نامهای روسی این گونهگونی باشه و مثلا به جای داستایوسکی یا داستایفسکی، بهراحتی می نوشتیم داستایڤسکی.
ویکتور هوگو و اثرهای او برای داستایفسکی همان واقعیت هنریای بودند که هنجارهای زیباییشناسی نزدیک به او در آن فرمانروایی میکردند، و او بارها به آن، همانند یک دولت دوست، برای کسب مصالح' جهت ترکیببندیهای ادبی خود روی میآورد.
—وینوگرادوف
—دگرگونی طبیعتگرایی روسی
@Hamid_sisyphus وقتی از کفایت حرف میزنی یعنی یه مقایسه در کاره. وقتی از مقایسه حرف میزنی یه معیار در کاره. وقتی از معیار حرف میزنی بحث گزینش در کاره. گزینش هم یه واقعیت بیرونی مطلق نیست. اینجا بیشتر توضیح دادم:
https://t.co/AyPplDXLGY
دفتر ‹آنجابودگی›
صرفاً زحمتی که برای این دفتر کشیدم بهم جسارت انتشارش رو داد؛ اما اینکه آیا میتونه ارزشی در خودش داشته باشه یا نه رو احتمالاً زمان مشخص میکنه. فقط اگه به نظرتون ارزشی درش بود، به نشر بیشترش کمک کنید. همین.
+ دریافت: https://t.co/wLXYtW06x0
نمیدونم فقط من ام که اینقدر بیحالوحوصله ام و هر روز در حال جون کندن برای ادامه دادن ام، یا این یه درد جمعیه؟ حتا برای بلند شدن از رختخواب هم کلی ذهنم درگیر پیدا کردن یه دلیل کوچکیه. هیچ شور و آرزو و امید زندهای برام نمونده. حوصلهی درددل با آدمهای مثل خودم رو هم ندارم…
منتقد روزنامهی ‹زنبور شمالی› در ۲۷ اوت ۱۸۳۴ دربارهی ‹چوبفروش› پوشکین نوشت: «گرهگشایی داستان با بیدارشدن قهرمان از خواب، وسیلهی مطمئنی است برای به خواب انداختن خواننده. خواب؛ این چه گرهای است؟ بیداری؛ این چه گرهگشاییای است؟»
—وینوگرادوف
—دگرگونی طبیعتگرایی روسی
اگر یکبار مرا ناامید کنی، این عمل اطلاعاتی دربارهی تو میدهد؛ اما اگر بارها مرا ناامید کنی، این اطلاعاتی دربارهی من است.
—فردریکسون - ت اوشنی
—دروغهایی که به خود…
آخرین روزهای او را همسرش ثبت کرده است. او نوشته است که داستایفسکی با تفأل به انجیل این جمله را خواند: «عیسا در پاسخ گفت: او را رها کن، زیرا باید این حقیقت بزرگ را به انجام رسانیم.»
او گفت: «میشنوی، “رها کن”، یعنی من خواهم مرد» و کتاب را بست.
—شکلوفسکی
—موافق و مخالف