همیشه تصورم از کسی که «دو تار» میزنه، مردی بود کهنسال، دستار بر سر پیچیده، آفتابسوخته و جامهٔ خراسانیان به تن کرده؛ تا اینکه «برهان» با کتونی «نیو بالانس» و جورابِ زرد و هودی و عینک آمد و خیلی بیریا نواخت و حال و احوالمون رو خوش کرد و رفت!
instagram: borhan.ebnoddin
خیلی وقته فقط پیش امین دوستم میرم برای اصلاح، یبار پاش شکسته بود بعد دو ماه دیگه مجبور شدم برم فقط یه مرتبی بکنم از اون قیافه پلشت دربیام، آقا سر همینم کلی استرس کشیدم که چجوری بهش بگم مجبور شدم و یکم حتی ناراحت شده بود 😅 توقع داشت ۴ ماه دست به هیچی نزنم 🤣
یادمه بعد از ۱۰ ساعت تو اتوبوس نشستن هنوز درست پیاده نشده بودیم که یکی یه داد الکی سرمون میکشیدن و بغل اتوبوس بشین پاشو میدادن.
یه هفته هم قرنطینهمون کردن که نمیذاشتن زنگ بزنیم حتی به یکی خبر بدیم رسیدیم. در نهایت بعد ۴ روز خانوادهها اومده بودن دم در پادگان ببینن رسیدیم یا نه.
@n_alidadiyani چندسالی هست که کثیف بودن معنی خوب بودن نمیده چون جای کثیف مجبوره ارزون بمونه بنابراین مواد اولیه جالبی ندارن. اگر املت خوب میخواستی گزینه کثیف بودن رو نباید در نظر میگرفتی.
یکی از بدترین حرفها و کارایی که با مامانم کردم این بوده که یبار که پرسید ناهار چی خوردی، صادقانه جواب دادم چیزی درست نکردم نون و ماست خیار خوردم.
شاید بگین وااا چیه مگه؟! ولی یه مادری داشته باشید که در تصورش هیچ کاری برای بچهش نکرده میفهمید.
الان دیگه خیلی وقته همیشه غذا دارم.