آره عزیزم وقتی همه داشتن عشق رو تمرین میکردن تو داشتی بقا رو تمرین میکردی و طبیعیه که از پس رومنس برنیای چون اصلا بلد نیستی. تو فقط یاد گرفتی دووم بیاری بجای اینکه عاشقانه زندگی کنی.
شاید تاریکترین نقطه فقر این باشد که پنجرههای نگاه به دنیا را برای نسلهای بعد هم میبندد. کودکی که در فضای کمبود بزرگ میشود، یاد میگیر�� که سقف آرزوهایش را کوتاه بسازد. او در فضایی رشد میکند که در آن «ترس از دست دادن» بسیار قویتر از «شوق به دست آوردن» است. فقر زنجیرهای میسازد که شکستن آن به انرژی خارقالعادهای نیاز دارد، چرا که ابتدا ذهن را زنجیر کرده است.
فقر یک فضیلت نیست؛ یک محرومیت ساختاری است که انسان را از تجربه تمامعیار زندگی محروم میکند. تلخی فقر در این است که به آدم اجازه نمیدهد خودش باشد، بلکه او را مجبور میکند به نسخهای مچاله شده، ترسان و محدود از خودش تن بدهد.
بعضی پسرها فقط قلب یک دختر را نمیشکنند؛ جهانبینی او را هم ویران میکنند.
بعد از آن، هر لبخندی مشکوک است، هر «دوستت دارم» قابل تردید، و هر نزدیکی بوی تکرارِ همان زخم را میدهد.
درمان، پیدا کردن مرد بهتری نیست؛ بازسازی دختری است که پیش از آن زخم، به عشق ایمان داشت.
من ۹۰ درصد مواقع از پسِ همهچیز خودم برمیام.
ولی دیشب فهمیدم بعضی وقتا فقط دلت میخواد یکی کنارت باشه؛ نه برای اینکه مشکلت رو حل کنه، فقط برای اینکه حس نکنی توی اون لحظه تنهایی.
سختترین قسمت مهاجرت، گم شدن در یک دنیای جدید نیست. سختیاش این است که وقتی پس از سالها به ریشههایت بازمیگردی، میبینی چقدر تغییر کردهای، تکههایی از خودت را در مسیر جا گذاشتهای و دیگر هیچکجا خود واقعیا�� را پیدا نمیکنی؛ نه در وطن، نه در غربت.
دادگستری هرمزگان: موشک مستقیم به ماکان نصیری خورده، یک تار مو هم از او باقی نمانده.
نتیجه تحقیقات ۱۰۰ روزه برای پیدا کردن بق��یای جسد ماکان نصیری، یکی از دانشآموزان کشته شده در بمباران مدرسه میناب، بینتیجه مانده است و کارشناسان گفتهاند علت «برخورد مستقیم موشک» با بدن او بوده است.
مجتبی قهرمانی، رئیس کل دادگستری استان هرمزگان گفته است: «به دلیل قدرت تخریبی بالای موشکهای بهکار رفته، حتی پس از گذشت بیش از ۱۰۰ روز و انجام بیش از ۱۰۰ نمونهبرداری دیانای، هیچ اثری از پیکر این شهید کوچک پیدا نشده است.»
آقای قهرمانی افزوده تلاش برای پیدا کردن تار مو و انجام آزمایش دیانای برای یافتن این دانش آموز ۸ ساله هم به جایی نرسیده است و به گفته او: «کارشناسان معتقدند که متاسفانه موشک مستقیما به بدن ایشان اصابت کرده و اثری از پیکر باقی نگذاشته است و تنها یک لنگه کفش و کیف پارهشدهاش پیدا شده است.»
زندگی بدون امید، لزوماً به معنای افسردگی یا خودکشی نیست؛ بلکه شجاعت ایستادن در دل یک خلاء مطلق است. کسی که دست از امیدهای واهی شسته، دیگر فریب وعدههای بهشت فردا را نمیخورد. او چون هیچ انتظاری از دنیا، تاریخ یا کائنات ندار��، دیگر نه میترسد و نه سرخورده میشود؛ چرا که پیش از این، تکلیفش را با خودش روشن کرده است.
تغییر و حرکت واقعی، از چشمهای درخشان و امیدوار بیرون نمیآید؛ بلکه حاصل دستهای سرد و مصمم کسی است که کاملاً ناامید شده و سرانجام فهمیده است که هیچکس، مطلقاً هیچکس، برای نجات او نخواهد آمد.
یکی از نشانههای بلوغ انسان همین است که بداند چطور چیزهایی را که برای دیگران اهمیت دارد درک کند، حتی اگر برای خودش اهمیتی نداشته باشد.
#کالین_هوور
از کتاب " ما تمامش می کنیم "
«سنی که باید!» یک توهم سمی است!
این «باید» و «سن» رو کی تعیین کرده؟ جامعه؟ نسل قبلی؟ این فرمولهای سنتی و خطکشیهای فرسوده متعلق به یک دنیای پایدار و خطی بود که سالهاست مرده! ما در عصری زندگی میکنیم که آدمها در ۴۰ سالگی تغییر شغل میدن و در ۵۰ سالگی مهارت جدید یاد میگیرن.