تو خیلی از خانوادههای ایرانی، آبرو از آرامش و حالِ خوب مهمتره!!!
انقدر حواسمون به حرف مردم بوده که آخرش خودمون رو باختیم، تا فقط جلوی بقیه نبازیم. تهش هم شدیم یه مشت آدمِ آبرودارِ داغون ؛)
روزی میرسه که آرامشت رو به نظر هیچکس گره نمیزنی؛
نه با بدگویی های دیگران میشکنی، نه دلخوش به تعریف دیگران پرواز میکنی.
به این مرحله میگن: پختگی ؛)
میدونی سختترین قسمت رفتنت نبود!
سختترینش این بود که زندگی بعد ت ادامه داشت آدماخندیدن،خیابونا شلوغ موندن، ولی یه تیکه از من همونجا که به بدن بی جونت خیره شده بودم و حتی دل اینکه بتونم بلندت کنمو نداشتم جاموند…
آره همونجا جاموند و دیگه هیچوقت برنگشت.
حیف بودی جانم حیف...
جادههامون مرگه، بیمارستانامونم امیدی به آدم نمیده. با این اوضاع، دیگه اعدام چه معنیای داره؟ مردم دارن هزینهی بیکفایتی رو با جونشون میدن حاجی ..
خلاصه بگم اگه ج ا صبر کنه خودمون یواش یواش جوون مرگ میشیم ، نیازی نیست کسیو اعدام کنید...
نمیدونم چی شد اما امشب یادو خاطره یه عزیز از دست رفته بدجور داره آزارم میده ، ناگهانی رفت و هنوز درگیرم با خاطرهاشو، شیطونیاش. حس میکنم درست خداحافظی نکردیم و روح و روانم از اون موقع جایی از این خاک اسیر شده. خیلی بده که نمیدونی کدوم کلمات برای آخرین خداحافظی قراره استفاده بشه😔