داره میشه یک سال که #حسین_شنبهزاده بی گناه در بنده... و من مث همیشه از اینکه هیچ کاری از دستم برنمیاد، احساس استیصال میکنم
نمیدونم والا، مثلا همینو بذارم پین توئیتم و بگم یه روزی اگه هرچقدر هم دید بشم باز حمایت از تو پین توئیتم میمونه، حتی اگر اکانت نداشته باشی...
همینقدر ناقابل
خودت رو با کسی که کودکی امنتری داشته مقایسه نکن.
اون شاید در کودکی دنبال استعدادش بوده؛
تو شاید دنبال این بودی که بفهمی امشب دوباره دعوا میشه یا نه.
یکی از کودکی، تمرین رشد کرده؛ یکی تمرین بقا.
این دو مسیر، قرار نیست در یک زمان به یک مقصد برسند...
کتاب "از تروما تا التیام"
یه دختر بینهایت ناز داریم تو مهد که همیشه یه عروسک کوچولو همراهشه
بهش میگی اسم عروسکت چیه میگه نگودا
و بعد توصیح میده که اسمش نِ هست و فامیلیش گودا
آخه قربونت برم منننن
شما یادتون نمیاد
زمان ما فقط یه سری کتاب کنکور خوب بود: انتشارات اندیشه سازان
واسه دکتر فرها میثمی
که تو مقدمش می نوشت زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته بجاست
خرم ان نغمه که مروم بسپارند به یاد
و خود دکتر میثمی نغمه ماندگار شد...
همش به این فکر میکنم که دیگه هیچوقت قرار نیست چیزایی که دوست داشتمو زندگی کنم
همش زل میزنم به خونه های قشنگ
به آدمایی که اومدن به سلیقه خودشون وسائل بخرن و چیدمانش کنن
به جاهایی که سفر میرن
به بچه دار شدنشون
به کارهایی که برای زیبائیشون میکنن...
فشار قبر که میگفتن فشار حسرته
وقتی يکبار درخشش خوشبختی را بر چهرهی انسانى كه دوستش دارى ديده باشی، میفهمی كه انسان را هيچ رسالتی نيست جز بيدار كردن همان نور در چهرههاى پيرامونش.
ناشناس
زندگی گاهی شبیه یه لابیرینته. درسته موفقیت رسیدنه؛ اما شجاعت، عزمِ رفتن به دالونهای ناشناخته؛ تجربه، مساحت طی شده؛ امید، برگشتن از بنبستها؛ و خِرد، توی لوپ نیافتادنه.
موفقها جذابترن. اما کسی که بقیه خصلتها رو هم زندگی کرده باشه، حرفهای بهتری داره و بهتر میتونه درک کنه.
امید چیز خطرناکیه آقا جان! امید میتونه آدم رو دائم خشمگین نگهداره.
امید باعث میشه تو نتونی کامل اون نبودنه و ازدستدادنه رو بپذیری، در نتیجه سوگ رو به رسمیت نشناسی و نتونی براش سوگواری کنی، در نتیجه سوگِ نکردهت اونقدر جمع بشه که اون زیر تبدیل به خشم بشه.