هواداران رضا پهلوی با پرچم ساواک به خیابان آمدند و چه می فهمند که اگر برای ایران بهروزی می خواستند باید پرچم کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان را بر دست می گرفتند. وای بر ما که امروزمان سپاه است و آینده مان ساواک.
این پست و پستهای مشابه را فراموش نکنیم!
ببینیم چطور سعی کردند ناپدید شدن #مسعود_مسجودی را عادی و بیاهمیت جلوه دهند. چرا؟ چون مسعود از شاهزاده و جماعتی آزارگر اما همدل آنها شکایت کرده بود…
باید دید آمران و عاملان که بودهاند.
حکومتی که ساقط نشد ولی زخمیتر و تندروتر شد، تخریب صنایع بنیادی کشور و زیرساختهای خدماتی، افزایش بی سابقه اعدامهای انتقام جویانه، گسترش بیکاری، تورم لجام گسیخته، اقتصاد نابسامان جهانی ... پیشگوییهایی که مو به مو به واقعیت پیوستند، ناشی از این نبود که مخالفان جنگ، کارشناسان، و نهادهای نظامی و اطلاعاتی غرب فالگیر یا غیبگو بودند. آنها بر اساس نگاه به دادهها به این نتیجهگیریها رسیدند نه بر اساس امیال و آرزوهای شخصی و رویافروشی.
نامهی منوچهر بختیاری به شاهزاده رضا پهلوی
به نام خاک پاک ایران
و ملت دربند ایران
اینجانب در سال ۹۸، در اوج خیزش مردم، هنگامی که فرزند برومندم پویا را برای آزادی ایران از دست دادم، در گفتگو با شما سوگند خوردم؛ سوگندی که بهعنوان کاوه آهنگر تا آزادی جان، برای آزادی ایران، بازگشت نهاد شاهنشاهی و حاکمیت به مردم بجنگم.
با بیشترین هزینهها و تاوانها، در طی سالها حتی یک قدم به عقب برنداشتم. این سوگند را با هفت سال زندان، شکنجه، انفرادی و از دست دادن زندگی و خانوادهام عمل کردم؛ بهایش را با گوشت و خون و جان پرداختم.
اما امروز، با گذشت زمان، حقیقتی روشنتر از همیشه پیش روی ماست. در میان مدعیان پادشاهیخواهی، این شما هستید که بیش از همه به آنچه سوگند خوردید و به نهاد شاهنشاهی پشت کردهاید.
ما از حاکمیت مردم دفاع میکنیم، بر پایه قانون اساسی مشروطه؛ قانونی که نیاکان ما، همچون سردار اسعد بختیاریها، تا پای جان برای آن ایستادند. اما شما همان قانونی را که به آن سوگند خوردید نادیده گرفتید و خود را «پدر» نامیدید.
دموکراسی نوین همان حاکمیت مردم است؛ یعنی خواست و اراده مردم بر هر چیز مقدم است. ما جنگیدیم، هزاران کشته دادیم تا تصمیمگیرنده مردم باشند، نه تحمیل اراده فردی. نمیتوان از دموکراسی سخن گفت، اما صدای منتقدان را با برچسب «نفوذی» خاموش کرد.
شما بهعنوان رهبر انقلاب ملی، پیش از هر چیز باید با مردم صادق باشید. اما متأسفانه تنها صدای اطرافیانتان را میشنوید؛ کسانی که به دنبال سهمخواهی و قدرتطلبی هستند و اهداف خود را در قالب «دفترچه گذار» با استفاده از نام و جایگاه شما به مردم تحمیل میکنند، در حالی که کمترین هزینهای برای آزادی ایران نپرداختهاند.
رهبری مردمی که زیر سلطه رژیمی مسلح هستند، با نشستهای خارجی، عکس گرفتن و دیدار با سرمایهداران محقق نمیشود. مردمی که مقابل اسلحه و تیربار نفس میکشند، مطالباتشان سرمایهگذاری فردای ایران نیست.
آزادی با برنامههای کلی و مبهم به دست نمیآید. من بهعنوان کسی که فرزندش را برای آزادی ایران از دست داده، و سالها با جان، خون و مال خود و خانوادهاش هزینه داده، از درون زندانها و میان زندانیان سیاسی، از شما میپرسم: برنامهتان برای سرنگونی رژیم چیست؟
آیا برنامه عملی و سازوکاری برای این کار وجود دارد؟ اگر هست، اکنون که رژیم در ضعیفترین وضعیت است، چرا اجرا نمیشود؟
در خیزشها، مردم به میدان آمدند، گلوله خوردند، کشته شدند، زندانی و شکنجه شدند و اعدام شدند. دهها هزار خانواده داغدار شدند و صدها هزار نفر بازداشت شدند. چه حمایتی از این مردم شد؟ چرا پیامهای نیروهای داخل بیپاسخ ماند؟
مردم همهچیزشان را دادند. آیا فقط آن باقی مانده بود که شما نیز پا به میدان بگذارید؟ وعده دادید که در تدارک آمدن به ایران هستید. رهبر یا وعده نمیدهد، یا اگر بدهد، عمل میکند.
آیا میتوان برای آزادی به بیگانه تکیه کرد؟ به کسانی که یک روز مردم ایران را تهدید میکنند و روز دیگر با همان حکومت مذاکره میکنند؟ هر بیگانهای منافع خود را در اولویت دارد. ما باید بر خود تکیه کنیم.
چرا از ضعف رژیم که زیر فشار خارجی است استفاده نمیکنید و وارد عمل نمیشوید؟ آزادی بدون هزینه به دست نمیآید، اما این هزینه نمیتواند همیشه از جیب مردم پرداخت شود.
چرا طی این سالها هیچ سازماندهی واقعی شکل نگرفت؟ چرا حمایت مؤثری از زندانیان سیاسی و خانوادههایشان نشد؟ چرا ارتباط پایداری با داخل برقرار نشد؟
و بدتر از همه، صدای مبارزان داخل—زندانیان سیاسی و دادخواهان—نهتنها توسط رژیم، بلکه توسط اطرافیان شما نیز خاموش شد. صدایی که زندان و شکنجه نتوانست خاموش کند، با بایکوت و حذف رسانهای خاموش شد.
ما حمایت نکردیم که همان ساختار سرکوب در خارج بازتولید شود. حمایت نکردیم که نیروهای مستقل و میهنپرست حذف و تخریب شوند. حتی خانوادههایی که بیشترین هزینه را دادهاند، از این تخریبها در امان نماندهاند.
چرا در تجمعات خارج از کشور جای تصاویر جانباختگان خالی است؟ حمایت از زندانیان سیاسی کجاست؟ اگر هدف آزادی ایران است، این مسیر از مردم میگذرد، نه از پروژههای رسانهای بیرونی.
این یک هشدار است، نه یک درخواست. وعدههای بیپشتوانه و عملیات فریب، مانند ادعای «۱۵۰ هزار نیروی ریزشی» یا «ارتش گارد جاویدان»، فقط جان مردم را به خطر میاندازد. امید کاذب مردم را به مقابله با گلوله میفرستد و ناامیدی پس از آن سرمایه اجتماعی را نابود میکند.
ایران با پروژههای مصنوعی آزاد نمیشود. اینجا گلوله واقعی است، زندان واقعی است، اعدام واقعی است. مردان و زنانی که ایستادهاند واقعیاند و هزینههایی که میدهند واقعی است.
ادامه👇
اگر از من بپرسند مجموعه تصورات اشتباه و سومحاسبه های مخالفان ج.ا در سالهای اخیر رو در یک عبارت خلاصه کن, میگم «ساده سازی براندازی»: دفاع از فقیرتر کردن جامعه از طریق تحریم های اقتصادی، ترویج خشونت و انتقام، روایت سازی های غلط انداز، تصور رفتن همه راه های نرفته، برون سپاری تغییر رژیم به بیگانگان، عادی سازی جنگ و ویرانی، و حالا دل خوش کردن به اختلافات در هیات حاکمه ج.ا بر سر توافق با آمریکا، همه ناشی از همین ساده سازی براندازی بوده.
از برچسبهای لشکر دهندریده نترسید و آزاده باشید.
ما برای دفاع از جان و مال و وطنمان به کسی توضیحی بدهکار نیستیم.
بدون لکنت جنگ و جنایت را محکوم کنید.
ملتی خواهیم داشت متلاشی که هر از چندگاهی هواپیماهای اسراعیلی "بمب های کمک رسان" خود را بر سر شهرهای بی دفاع ایران خواهند ریخت. میراث فرهنگی زخم خورده و خانه ها خراب مردم و کشته های زیادروی دستمان. این پیامد جنگ است.
حال ما ماندیم و کشوری به مانند أفغانستان و لیبی و عراق و سوریه
ایران ظرف ۴۸ ساعت تنگه هرمز رو باز نمیکنه. آمریکا نیروگاه های ایران رو بمباران می کنه. ایران نیروگاه های متطقه رو میزنه. آخرش میلیونها آدم بی گناه در منطقه بی آب و برق میشن، تنگه هم باز نمیشه ... چقدر انسانها میتونند در حق همدیگه، جاه طلب و خودخواه باشند.