این تبدیل بازی فوتبال به کارما و دست خدا و… هم حالم رو بهم میزنه. این ربط دادن برنده نشدن بازیا به خون بیگناه و…
نمیدونم شاید مغز انسان میخواد برا خودش یه پناهگاهی بسازه که عدالت وجود داره، ولی عدالتی وجود نداره. اینم فقط یه بازی فوتبال بود و ممکن بود صعود کنن.
من دیگه فهمیدم اگه دوستایی که تو بزرگسالی پیدا میکنی پیشینه و رنج و سختیای مشابه به تو تو زندگیشون نداشته باشن، اون دوستی دیر یا زود کمرنگ و تموم میشه.
لطفا عادی سازی کنیم که آدم پیامش رو پاک کنه وقتی به موقع جواب نمیگیره، یعنی اگه قراره به موقع جواب ندی، دیگه اون پیام دست تو نمونه، انگار اصلا اتفاقی نیفتاده انگار من نفرستادم، تو جواب ندادی و زندگی ادامه داره.
متوجه شدم که اخیرا با هیچکس حرف نمیزنم. منظورم یک مکالمهی واقعیه. جواب همهی مسیجها رو به کوتاهترین شکل ممکن میدم و رد میشم. با هیچکس از هیچچیز مربوط به خودم صحبت نمیکنم. همه رو صد قدم عقب فرستادم و دیگه حتی به تنهایی اهمیت نمیدم.
واقعاً این صدای جیکجیک پرندهها و دیدن بادی که بیتوجه به ما و وقایع تخمی اطرافمون میوزه بین درختها خیلی تصویر عجیبیه. انگار نه انگار که ماها اهمیتی داریم. همهمون نباشیم هم باز همین جیکجیکه و همین باد و همین درختها.