قیصر رو آوردن تو تجمعات تهران. بیضایی چقدر قشنگ گفته بود: "گویی مردمان دیگری وارد کردهاند و ما در وطن خویش بیگانهایم. دنیا به دست اوباش است و نیکان به گناه لیاقت میمیرند."
عباس معروفی یه جا تو کتاب سالهای بلوا نوشت؛
این زندگی چیزهای زیادی به من بدهکار است.
اما
مهمترینش
یک جوانیِ بدون رنج و نگرانی
در یک سرزمین آرام
است...!
«چرا نگفتی او جوان افتاد؟
چرا نگفتی آن چراغ افتاد؟
ای دیده! اگر کور نیستی، بین
ای گوش! اگر کر نیستی، بشنو
کز خونِ جوانِ وطن هنوز
آید نفسِ گرمِ آرزوها»
- دهخدا.