قرار بود اول فروردین جشن عقد بگیریم، سالن رزرو کردیم، برنامه کامل، همهچی اوکی…
جنگ شد!
ولی عشق که کنسلبردار نیست :)
شد روایت خاص خودمون از عقد
و ما پریدیم تو دل زندگی مشترک ^-^
کشورِ شما
زیباترین کشوری است که من دیدهام!
اینجا باران میخندد
گلها میخندند
هلو و انار میخندد
بوتههای یاسمن
از دیوارها آویزانند
پس چرا در کشورِ شما
هیچ آدمی نمیخندد؟
• نزار قبانی
من عاشق زندگی کردن بودم، هر بار اتفاقی میافتاد بعد از مدتی دوباره بلند میشدم و ادامه میدادم، به اهدافم فکر میکردم به آیندهای که منتظرمه، این اولین باره تو زندگیم که مدت زیادیه از ته دل غمگینم، هیچ چیزی خوشحالم نمیکنه و مطلقا امیدی به آینده و تلاش و اتفاق مثبتی ندارم.
کار کردن خیلی خوبه..
این نویدو به کسی که هنوز دانشجوعه و خسته س میدم که قراره اتفاقای خوبی بیوفته صبوری کن ..
وقتی بری سر کار خستگیا کم کم محو میشن جاش یه حس خوب و آرامش میاد،، اصلا هم به میزان حقوق ربطی نداره این حس.