حقیقتا نحوهٔ روایت و نوع خوانشِ سینمای شرق آسیا از عشق و روابط احساسی بین دو نفر، دلچسب و دلنشینه. یه اندوه عمیق و عجیبی داره. یه جوری که انگار تجربهٔ هر عشقی وابسته به زمان و مکان خودشه.
Three Times
2005
رانندگی توی اتوبانهای تهران مثل رانندگی تو شهرهای پر از زامبی فیلمهای ترسناک شده. همه چراغها خاموش و همهجا تاریک. چطور حتی اتوبانهای یه مملکت برق ندارن؟ هرروز انتظاراتمون رو پایینتر میاریم.
هر بار احساس میکنم دیگه فایده نداره، دیگه نمیتونم بمونم، دیگه باید برم، دیگه توانشو ندارم، دیگه نمیدونم چه غلطی باید بکنم، یه زن سر بلند میکنه و نجاتم میده.
یه زنِ با شکوه. اینبار #پرستو_احمدی