چطور تونستی پشت سر کسی که ده سال نون و نمک همو خوردین انقدر حرف بزنی؟
واقعا عجیبی، خیلی عجیب
و بی شرف!
جز اینکه یه حسود کون برشتهای هیچ قضاوت دیگهای به ذهنم راجع بهت نمیرسه.
هرچی تلاش میکنم نمیتونم انکار کنم
تو گلوم انگار یه پاره آجر گیر کرده
رو قفسه سینم انگار یه تخته سنگ گذاشتن
دارن بهم فشار میارن که ببین و بپذیر که داری عزیزتو از دست میدی…
اصلا دلم نمیخواست روز تولدم انقدر حال جسمیم بد باشه
اما خب
یکی از دستاوردای بزرگسالی فهم همین موضوع بود که همیشه همه چیز اونجوری که ما دلمون میخواد پیش نمیره…
از اون روزی که در اوج درموندگی، تو جلسه درمانم بهم فضا داده شد که برای مهاجرت نکردن سوگواری کنم، تونستم خودمو بلند کنم و دست علیو بگیرم تا با هم بریم سراغ پلن بی…
و امروز بابتش خوشحالترینیم🥹
سوگواری کردن و داشتن پلن بی همیشهههه جوابه🤌🏻