@Yazdanyq@CerebralMusings@aleef_mimm نه، فیلد کاریشون کاملا باهم فرق میکنه و عملا بحث پرایوسی خیلی مطرح هست، مثل طبقهی بالاشون که الکتروبوم اجاره کرده و فضای خودشو داره ولی باهم ویدئوی مشترک هم دادن چندین بار.
@Yazdanyq@CerebralMusings@aleef_mimm اجاره دادن و دارن پولشو میگیرن، جدا کردن که هر کدوم فضا و پرایوسی خودشون رو داشته باشن، اینا بچههای خوبی هستن و اصلا نیازی نیست بخوان دروغ بگن و فیلم بازی کنن.
دَوالپا در افسانههای ایرانی موجود شریری است شبیه آدم، اما با پاهایی دراز، نرم، بیاستخوان و تسمهمانند. اول خودش را درمانده یا بیآزار نشان میدهد تا رهگذر دلش بسوزد. همین که طرف نزدیک شد یا به کولش گرفت، دوالپا سوارش میشود و پاهای بلندش را مثل بند دور بدنش میپیچد. بعد دیگر پایین نمیآید. قربانی باید تا پای جان بارش را بکشد و خواستهاش را انجام بدهد و وقتی جان سپرد، رهایش میکند و منتظر قربانی بعد میماند. دوالپا نه همسفر، نه مهمان، که انگلی چسبنده و مصرفکنندهاست. در بعضی روایتها تنها راه خلاصی، مست کردن و زمینزدنش است.
جمهوری اسلامی هم با وعده و تقدس و قول نجات نزدیک شد، بر گردهی جامعه پیچید وهمانجا ماند، نفس کشور را برید، و هزینهی ماندنش را از جان و رفاه و امنیت و آیندهی مردم برداشت. کارکرد ساختار سرکوب و شبکهی فساد سپاه و نیروهای وفادارش هم چیزی جز طولانیکردن این سواری و کسترش آن به کشورهای منطقه نبود.
حالا هم مستِ قدرت و توهم آخرالزمانی، حامل یعنی ملت و سرزمین ایران را تا مرز مرگ میکشاند. دوالپا از قربانی فقط یک چیز میخواهد: تا آخرین نفس بارش را بکشد. جمهوری اسلامی هم برای حفظ قدرت، کشور را وارد چرخهای کرده که میتواند هم ایران و هم منطقه را به سوی ویرانی ببرد. مثل دوالپا، دیگر به زندهماندن قربانی هم اهمیت نمیدهد؛ آنقدر میمکد و میکشد تا حامل را از پا دربیاید.
دوالپا خودش پایین نمیآید. باید زمینش زد، یعنی باید دیگر حاملش نبود. آنچه این هیولا را زنده نگه میدارد، دوشِ آماده و ترسِ عادتکرده است. جمهوری اسلامی هم با همین دو زنده مانده: سواری گرفتن و ترساندن. وقتی این دو را از دست بدهد، سقوطش شروع میشود. جمهوری اسلامی را باید از درون پوک کرد، فشار از بیرون کافی نیست. باید «مست بشود»، یعنی ستونهای بقایش، پولش، رعبآفرینیاش، انسجامش را باید از دست بدهد، که تا حدود زیادی محققشده. پاهایش دور گردهمان سست شده. مردم هم این را فهمیدهاند و از سواری دادن سر باز میزنند. پایان کار مشخص است. آنچه کم است، مقاومت سازمانیافته و مداوم، همراه با بدیلِ مؤثر سیاسی است.
زنگ زده میگه دکترم جواب نداد میشه سرچ کنی ببینی این دو تا دارو رو با هم میخورم تداخل نداشته باشن😭 یعنی هر جای دنیا بری بگی تو سال ۲۰۲۶ واسه یه سرچ گوگل باید از خارج از کشور کمک بگیری باید بهت پناهندگی بدن
#DigitalBlackOutIran
@elonmusk
Dear Elon,
In these critical days, the people of Iran need internet access. Please help them stay connected as they struggle to reclaim their country from the rule of the mullahs. Stand with the Iranian people. Iran will not forget its friends.
من فکر میکنم طبیعت هنر تأییدی است و در همین حال که چنین است، قوانین و تکامل جهان را بازتاب میدهد ، هم در قدرت و ریتم رشد و ساختار، و هم در بینهایت ایدههایی که زمانی آشکار میشوند که انسان با کیهان همسو باشد و شخصیت او آزادانه رشد کند.
هنرمند کار میکند زیرا ناچار است!
حس میکند و شاید با یادگیری بیشتر و اجازه دادن به بازتاب جهان کوچک در جهان بزرگ، راهی نو برای زندگی یافت شود که به روح انسانی اجازه دهد رشد کند و بر ترس غلبه نماید.
باربارا هِپورث
۱۹ جون ۱۹۵۹
این متن یک دقیقه وقتت را میگیرد تا بخوانی، ولی بیست سال از من وقت گرفت تا واقعاً بفهممشان.
این ۲۰ نکته، برای من شعار نیستند، چهارچوبِ رفتارند:
۱) نو شدن، تاوان دارد.
هر نسخه جدید از تو، باید یک چیزی را از نسخه قبلی بگیرد: عادت، رابطه، غرور، یا راحتی.
۲) آرزو بدون عمل، اضطراب میسازد.
چون ذهن هر روز یادت میاندازد که «میدانستی باید حرکت کنی و نکردی».
۳) وقت زیاد نیست، توهم وقت داشتن زیاد است.
اگر خوششانس باشیم، چهار هزار هفته بیشتر نداریم، تعلل در ما همیشه با الگوی «بعداً انجام می دهم» میآید.
۴) اعتیاد به تایید، بدترین نوع اسارت است.
چون قطبنما را میدهی دست آدمهایی که قرار نیست هزینه زندگی تو را بدهند، به قول نسیم طالب پوستشان در بازی نیست.
۵) مرزها را با حرف نمیسازند، با تحمل نکردن میسازند.
هر چیزی را که یک بار اجازه بدهی، کم کم میشود استاندارد.
۶) ارزش تو، معادل خروجی تو نیست.
تو میتوانی کمکارتر باشی و همچنان ارزشمند، اگر معیارِ خودت را فقط «تولید» نگذاری.
۷) «نه» یک جمله کامل است.
لازم نیست برای هر نه گفتن، یک پرونده دفاعیه تحویل بدهی.
۸) آدمهای درست، مرزهای تو را محترمانه میپذیرند.
اگر کسی با «نه» گفتن تو به هم میریزد، مشکل از مرز تو نیست، از توقع اوست.
۹) ترس، معمولاً نگهبان همان دری است که باید از آن رد شوی.
همان «دری» که از ورود به آن میترسی، اغلب همانجاست که رشد تو متوقف شده.
۱۰) گاهی یک پیام ساده، یک رابطه را زنده میکند.
نه برای منفعت فوری، برای حفظ انسانیت شبکه ارتباطاتت.
۱۱) دیر بودن، یک برداشت ذهنی است.
بیشتر وقتها دیر نیست، فقط تو داری از شروع کردن فرار میکنی.
۱۲) چیزی که آرامشِ بلندمدتت را میخرد، «گرانیِ باارزش و خوب» است، چیزی که آرامشِ بلندمدتت را میفروشد، «گرانیِ بد».
بعضی چیزها هزینه دارند و ارزشش را هم دارند: آموزش درست، درمان، گفتوگوی سخت، مرزبندی.
بعضی چیزها ظاهر میخرند و در عوض، خواب، تمرکز، رابطه و احترام به خودت را در بلند مدت میگیرند.
۱۳) انضباط یعنی ترجیحِ «مهم» به «فوری».
یعنی به جای خاموش کردن آتشهای ریز، آتش اصلی را کنترل کنی.
۱۴) انگیزه، محصول حرکت است.
شروع که کردی، ذهن همراه میشود.
۱۵) بازخوردِ جدی را از کسی بپذیر که منش و سبک رفتارش را در زندگی قبول داری.
حرفِ هر کسی «نظر» است، اما حرف بعضیها میتواند آینه باشد.
۱۶) ترس، تو را نمیکشد، تو را کوچک میکند.
کوچک شدنِ تدریجی، خطرناکتر از شکستِ یکباره است.
۱۷) آدمهایی را پیدا کن که کنارشان، خودت را بیشتر دوست داری.
اینها سرمایهاند، چون تو را در مسیر درست نگه میدارند.
۱۸) اشتیاق، انگیزه و سوخت حرکت است. حواسپرتی، نشت آن سوخت.
خیلیها کمبود استعداد ندارند، نشت تمرکز دارند.
۱۹) چیزی که کنترلش دست تو نیست، مستحق زندگی کردن در ذهن تو حتی نیست.
فکر کردنِ بیاثر، فقط مصرف انرژی است.
۲۰) اعتراف به اشتباه، کوتاهترین مسیرِ برگشت است.
غرور، آدم را سالها در اتاق غلط نگه میدارد فقط چون «نمیخواهد بپذیرد».
حالا یک سوال ساده:
اگر قرار باشد فقط یکی از اینها را همین هفته «عمل» کنی، نه اینکه فقط دوستش داشته باشی، کدام است؟
آگاهیِ انسانی در حالتِ صرفاً ذهنی یا انتزاعی،
توانِ تجربه و تحقق ندارد.
بدن، زمان و ماده میدانهایی هستند
که در آنها آگاهی میتواند
به انتخاب، عمل، رابطه و معنا تبدیل شود.
زندگی کوتاه است،
و همین کوتاهی است که آن را ارزشمند میکند.