نقاب «پرشین بودن» به چهره میزنید و ژست عبور از مذهب میگیرید، اما مناسک بت پرستی شما از هر فرقه ای متعصبانه تر است. در عصر آگاهی، طوق بندگی آدم بیکار و بی کارنامه ای را به گردن انداخته اید که حتی الفبای زبان سرزمینی که آن را ارثیه پدری اش میداند، با لکنت تلفظ میکند. شما تبلور عریان بردگی داوطلبانه هستید.
اگر مغزهایتان با فانتزی «ژن برتر» و کیش شخصیت فلج نشده بود، به جای این غش و ضعف های مشمئزکننده، گریبانش را میگرفتید و میپرسیدید: آن صدها میلیون دلار سرمایه به یغما رفته مردم بی پناه کجاست؟ در این نیم قرن انفعال، خروجی آن ثروت عظیم برای سازماندهی و رهایی ایران چه بود؟ پاسخ، چیزی جز صفر مطلق نیست.
بله، ما تا استخوان میسوزیم؛ اما نه از این خیمه شب بازی های مضحک و توهمات بالکنی. خشم و سوزش ما از فوران این حجم از بلاهت است. از اینکه میبینیم سد راه توسعه ما فقط دستگاه سرکوب نیست، بلکه عطش بیمارگونه شما برای «رعیت ماندن» و بازتولید یک ارباب جدید است. شما سنگین ترین لکه ننگ بر پیکر آزادی خواهی این ملت هستید. #از_دموکراسی_بگو #زن_زندگی_آزادی #اپوزیسیون_نما
خیلیها را میشناسم که به خاطر همراهی با دیگر اعضای خانواده و یا جمعهای رفاقتی، زمانی طرفدار موسوی شدند، بعد به روحانی رای دادند و حالا حامی پهلوی و جنگ هستند.
مستقل ماندن فقط پرهیز از بلاهت گروهی سیاسی نیست. دوری از بلاهت جمعی هم هست.
استقلال، تنهاترتان میکند. چه نعمتی!
از عربدهکشها نترسیم. مرعوب فضایی نشیم که میخواد ما را وادار به کوچک شدن، محتاط شدن و خودسانسوری کنه. هیچ چیز به اندازهی خیانت به صدای خود، آدم را از درون به زانو درنمیاره. همون جایی بایستیم که ته قلبمون میدونیم انسانیتر، درستتر و شریفتره. ما متعلق به همونجاییم. من اگر نقدی به خودم داشته باشم، برای صریح بودن یا پافشاری بر مواضعم نیست، برای لحظههاییه که صدام رو پایین آوردم، محتاط شدم و یا به نام مراقبت از خودم کمتر از اونچه باید گفتم.
وقتی پیتر هگزت از جلسه کمیته نیروهای مسلح کنگره بیرون اومد چند آمریکایی بارها به جنایت آمریکا در میناب اشاره کردند. خانم توی فیلم داره با فریاد به هگزت میگه: «چرا دستور بمباران مدرسه دخترانه در ایران را دادی؟ تو یک جنایتکار جنگی هستی و ….».
زن آمریکایی که کشورش داره با ما میجنگه به کشتار کودکان مینابی اعتراض کرد ولی شاهزاده پهلوی رفت بغل ترامپ و از حمله به ایران تشکر کرد.
نامهی منوچهر بختیاری به شاهزاده رضا پهلوی
به نام خاک پاک ایران
و ملت دربند ایران
اینجانب در سال ۹۸، در اوج خیزش مردم، هنگامی که فرزند برومندم پویا را برای آزادی ایران از دست دادم، در گفتگو با شما سوگند خوردم؛ سوگندی که بهعنوان کاوه آهنگر تا آزادی جان، برای آزادی ایران، بازگشت نهاد شاهنشاهی و حاکمیت به مردم بجنگم.
با بیشترین هزینهها و تاوانها، در طی سالها حتی یک قدم به عقب برنداشتم. این سوگند را با هفت سال زندان، شکنجه، انفرادی و از دست دادن زندگی و خانوادهام عمل کردم؛ بهایش را با گوشت و خون و جان پرداختم.
اما امروز، با گذشت زمان، حقیقتی روشنتر از همیشه پیش روی ماست. در میان مدعیان پادشاهیخواهی، این شما هستید که بیش از همه به آنچه سوگند خوردید و به نهاد شاهنشاهی پشت کردهاید.
ما از حاکمیت مردم دفاع میکنیم، بر پایه قانون اساسی مشروطه؛ قانونی که نیاکان ما، همچون سردار اسعد بختیاریها، تا پای جان برای آن ایستادند. اما شما همان قانونی را که به آن سوگند خوردید نادیده گرفتید و خود را «پدر» نامیدید.
دموکراسی نوین همان حاکمیت مردم است؛ یعنی خواست و اراده مردم بر هر چیز مقدم است. ما جنگیدیم، هزاران کشته دادیم تا تصمیمگیرنده مردم باشند، نه تحمیل اراده فردی. نمیتوان از دموکراسی سخن گفت، اما صدای منتقدان را با برچسب «نفوذی» خاموش کرد.
شما بهعنوان رهبر انقلاب ملی، پیش از هر چیز باید با مردم صادق باشید. اما متأسفانه تنها صدای اطرافیانتان را میشنوید؛ کسانی که به دنبال سهمخواهی و قدرتطلبی هستند و اهداف خود را در قالب «دفترچه گذار» با استفاده از نام و جایگاه شما به مردم تحمیل میکنند، در حالی که کمترین هزینهای برای آزادی ایران نپرداختهاند.
رهبری مردمی که زیر سلطه رژیمی مسلح هستند، با نشستهای خارجی، عکس گرفتن و دیدار با سرمایهداران محقق نمیشود. مردمی که مقابل اسلحه و تیربار نفس میکشند، مطالباتشان سرمایهگذاری فردای ایران نیست.
آزادی با برنامههای کلی و مبهم به دست نمیآید. من بهعنوان کسی که فرزندش را برای آزادی ایران از دست داده، و سالها با جان، خون و مال خود و خانوادهاش هزینه داده، از درون زندانها و میان زندانیان سیاسی، از شما میپرسم: برنامهتان برای سرنگونی رژیم چیست؟
آیا برنامه عملی و سازوکاری برای این کار وجود دارد؟ اگر هست، اکنون که رژیم در ضعیفترین وضعیت است، چرا اجرا نمیشود؟
در خیزشها، مردم به میدان آمدند، گلوله خوردند، کشته شدند، زندانی و شکنجه شدند و اعدام شدند. دهها هزار خانواده داغدار شدند و صدها هزار نفر بازداشت شدند. چه حمایتی از این مردم شد؟ چرا پیامهای نیروهای داخل بیپاسخ ماند؟
مردم همهچیزشان را دادند. آیا فقط آن باقی مانده بود که شما نیز پا به میدان بگذارید؟ وعده دادید که در تدارک آمدن به ایران هستید. رهبر یا وعده نمیدهد، یا اگر بدهد، عمل میکند.
آیا میتوان برای آزادی به بیگانه تکیه کرد؟ به کسانی که یک روز مردم ایران را تهدید میکنند و روز دیگر با همان حکومت مذاکره میکنند؟ هر بیگانهای منافع خود را در اولویت دارد. ما باید بر خود تکیه کنیم.
چرا از ضعف رژیم که زیر فشار خارجی است استفاده نمیکنید و وارد عمل نمیشوید؟ آزادی بدون هزینه به دست نمیآید، اما این هزینه نمیتواند همیشه از جیب مردم پرداخت شود.
چرا طی این سالها هیچ سازماندهی واقعی شکل نگرفت؟ چرا حمایت مؤثری از زندانیان سیاسی و خانوادههایشان نشد؟ چرا ارتباط پایداری با داخل برقرار نشد؟
و بدتر از همه، صدای مبارزان داخل—زندانیان سیاسی و دادخواهان—نهتنها توسط رژیم، بلکه توسط اطرافیان شما نیز خاموش شد. صدایی که زندان و شکنجه نتوانست خاموش کند، با بایکوت و حذف رسانهای خاموش شد.
ما حمایت نکردیم که همان ساختار سرکوب در خارج بازتولید شود. حمایت نکردیم که نیروهای مستقل و میهنپرست حذف و تخریب شوند. حتی خانوادههایی که بیشترین هزینه را دادهاند، از این تخریبها در امان نماندهاند.
چرا در تجمعات خارج از کشور جای تصاویر جانباختگان خالی است؟ حمایت از زندانیان سیاسی کجاست؟ اگر هدف آزادی ایران است، این مسیر از مردم میگذرد، نه از پروژههای رسانهای بیرونی.
این یک هشدار است، نه یک درخواست. وعدههای بیپشتوانه و عملیات فریب، مانند ادعای «۱۵۰ هزار نیروی ریزشی» یا «ارتش گارد جاویدان»، فقط جان مردم را به خطر میاندازد. امید کاذب مردم را به مقابله با گلوله میفرستد و ناامیدی پس از آن سرمایه اجتماعی را نابود میکند.
ایران با پروژههای مصنوعی آزاد نمیشود. اینجا گلوله واقعی است، زندان واقعی است، اعدام واقعی است. مردان و زنانی که ایستادهاند واقعیاند و هزینههایی که میدهند واقعی است.
ادامه👇
منوچهر بختیاری، پدر پویا بختیاری که از هوارداران سرسخت رضا پهلوی بود در پیامی از زندان در ایران از او لب به انتقاد گشود. انتقادی نه از منظر مخالفان سلطنت که حامیانش:
«در گفتگو با شما سوگند خوردم که ال بازگشت نهاد شاهنشاهی و حاکمیت به مردم بجنگم. این شما هستید که بیش از همه به آنچه سوگند خوردید و به نهاد شاهنشاهی پشت کردهاید ... آیا میتوان برای آزادی به بیگانه تکیه کرد؟ به کسانی که یک روز مردم ایران را تهدید میکنند و روز دیگر با همان حکومت مذاکره میکنند؟ وعده دادید که در تدارک آمدن به ایران هستید. رهبر یا وعده نمیدهد، یا اگر بدهد، عمل میکند ... ما حمایت نکردیم که همان ساختار سرکوب در خارج بازتولید شود ... ادعای «۱۵۰ هزار نیروی ریزشی» یا «ارتش گارد جاویدان»، فقط جان مردم را به خطر میاندازد. امید کاذب مردم را به مقابله با گلوله میفرستد.»
رضا پهلوی در برلین میگه ۱۸-۱۹ دی به مردم گفتم تو خونه بمونید و مراقب خودتون باشید!
چطور ممکنه؟ فراخوانهای همون زمان مبنی بر اینکه «بیایید بیرون» و مراکز سرکوب رو تسخیر کنید منم میام ایران بهتون میپیوندم تا شاه بشم رو فراموش کردیم یا تاریخ قراره همینقدر سریع تحریف بشه؟ حافظه جمعی ما ضعیف نیست آقای پهلوی!
فرشته ای میان آوار و باروت. «ندا سلیمی» نماد شجاعت و ایثار٬ شیر زنی که در قلب حادثه، زندگی رو به آغوش کشید. قهرمان واقعی یعنی همین؛ ایستادن پای وطن با بهای جان!
خانم پرستار!
نمیدونم کی هستی و کجایی
ولی تو معنی ایران هستی، #افسانه_ایران حتما یه چیزی شبیه توئه
پ.ن: تصویر رو اسلوموشن کردم، چون اندازه یک گل دقیقه نود تو فینال به آدم لذت میده
نابود شدن منشه امیر در برنامه زنده، توسط یک فعال ضدجنگ
شقایق نوروزی، فعال ضدجنگ، در برابر منشه امیر«جاسوس موساد»:
از روز تشکیل اسرائیل، منطقه روی آرامش ندیده و سیاست پیشروی و اشغال، محور اصلی موجودیت شما بوده است.
با ادعای وجود یک بمب، کشوری را به خاک و خون کشیدید و جهان جنایات جنگی شما را هرگز فراموش نخواهد کرد.
پس از کشتار غزه، مظلومنمایی اسرائیل دیگر کارایی ندارد و فلسطینیها با دست خالی در برابر ماشین جنگی شما ایستادهاند.
اشغال ریشه اصلی بحران در منطقه است؛ اگر شما را بگیرند و از همان اتاقی که در آن نشستهاید به بیرون پرت کنند، هر کسی هم که به جای شما بیاید، از نفرت و تقاضای بازپسگیری آن اتاق در امان نخواهد بود.