هممیهنان عزیز،
تلاش جمهوری اسلامی برای افزایش قیمت بنزین، بار دیگر بیکفایتی و نابسامانی ساختاری بازار انرژی ایران تحت سلطه این رژیم را آشکار کرده است.
در شرایطی که جمهوری اسلامی منابع کشور را صرف تروریستهای خارجی و سرکوبگران داخلی میکند، مقامات نظام و نزدیکانشان در غارت اموال ملی با یکدیگر رقابت میکنند و بیکفایتی رژیم در اداره کشور کمر خانوارها را شکسته و ایرانیان را فقیر کرده است. تحمیل افزایش قیمت سوخت به مردم، اشتباهی نابخشودنی و خیانتی بزرگ است. نمیتوان بهای سوخت را با کشورهای دیگر مقایسه کرد، در حالی که درآمد ایرانیان به ریال و زیر خط فقر است.
مسئله سوخت و انرژی در تقریباً همه کشورهای جهان، حتی بسیاری از کشورهایی که منابعی بسیار کمتر از ایران دارند، بهطور روزمره و بدون بحران مدیریت میشود.
از یک سو، مافیای قاچاق سپاه روزانه دهها میلیون لیتر سرمایه ایران را از طریق تانکر، خط لوله و اسکله قاچاق میکند و از سوی دیگر، مافیای خودرو، خودروهای بیکیفیت و پرمصرف را به ملت تحمیل میکند. این فرقه تبهکار که قادر به حل مشکل نیست، از طریق دستگاه پروپاگاندای خود بار کمبود سوخت را بر دوش مردم میگذرد و آنها را عامل افزایش مصرف و قاچاق سوخت معرفی میکند.
جمهوری اسلامی، رژیمی بیکفایت، فاسد و ضدایرانی است که خود ریشه این نابسامانیهاست و هرگز قادر به حل آنها نخواهد بود.
تنها راه نجات ایران و پایان این چرخه ویرانگر، برانداختن کامل این رژیم و استقرار دولتی ملی و کارآمد است. «پروژه شکوفایی ایران» برنامههای روشنی برای ایجاد توازن میان تولید و مصرف سوخت تدوین کرده است. این برنامهها بر پایه بهترین شیوههای آزمودهشده جهانی و تجربه ملی ایران در مدیریت منابع انرژی استوارند و پس از سقوط این رژیم، در دوران گذار، اجرایی خواهند شد.
پاینده ایران،
رضا پهلوی
It was a pleasure to speak with Crown Prince @PahlaviReza about the mission for a free and democratic Iran, returned to the Iranian people and free from the terror of the regime in Tehran.
I shared with him the tremendous support I saw from Canada’s Persian community in Vancouver and their hope for freedom and democratic change in Iran.
We discussed the importance of sustained international pressure on the Islamic Republic, maintaining internet access for Iranians, using frozen Iranian regime assets rather than Western taxpayer dollars to support the Iranian people, and ensuring that Iranians themselves determine the future of their country through free elections and a democratic constitutional process.
Conservatives support comprehensive sanctions and the seizure of regime assets, expelling the IRGC from Canada, protecting Persian and Jewish communities here at home from threats and intimidation, and maintaining the Conservative policy of no formal diplomatic relations with the Islamic Republic.
I was also pleased to invite the Crown Prince to visit Canada and look forward to continuing our discussions about how Canada can support the Iranian people in reclaiming their country and securing a free and democratic future.
احتمالا ۹۹٪ این فیلم را ندیدهاید!
لحظهای که مصدق روی تخت، لمیده و لشیده، از زیر پتو، بیانیه داد: چون نمایندههای مردم، علیه مناند، من مجلس را تعطیل میکنم! سپس با بازوی نظامی شهربانی، علیه شاه کودتا کرد! این را به شما نشان نمیدهند!
سالهاست کودتا را هم برعکس نشان میدهند!
میترسید رضا شاه دوم بیاد و کلاه بذاره سرتون؟؟؟
چیو میخواد ازتون بگیره؟
آزادی رو؟
صنعت رو؟
کشور آباد و پیشرفته رو؟
خرافات پوسیده رو؟
گازهای سمی تهران رو؟
طبیعت خشکیده شده رو؟
آب و برق رو؟
زندگی عصر حجری رو؟
اصلا چی دارید بخواد ازتون بگیره؟
#همکاری_ملی#KingRezaPahlavi
در بیمارستان به عیادت دوست و همرزممان، فؤاد پاشایی، رفتیم؛ او را استوارتر و مصممتر از هر زمان دیگری در مبارزه با رژیم اشغالگر اسلامی یافتم. فؤاد پاشایی از دوشنبهشب، در پی سوءقصد به جانش، بستری است.
اف بی آی در حال تحقیق است، اما مشخص است که جمهوری اسلامی پس از کشتار دیماه، عملاً افسار پاره کرده و دیگر هیچ خط قرمزی ندارد. این افسارگسیختگی بیش از هر چیز نشاندهنده استیصال جمهوری اسلامی و نزدیک شدن آن به پایان است.
به فؤاد پاشایی گفتم: منتظرم از بیمارستان بیرون بیایی تا مبارزه مشترکمان برای آزادی ایران را با استواری و عزمی بیشتر ادامه دهیم.
رژیم اشغالگر اسلامی بداند: در اردوگاه ملت ایران دیگر چیزی به نام ترس از جمهوری اسلامی وجود ندارد.
ما شما نیستیم، آقای داریوش اقبالی
داریوش اقبالی نمادی از تباهیِ ۵۷ و پنجاهفتیست. کارش به همکاری با خبرنگارِ کندذهنی کشیده که نوشتن هم بلد نیست و همزمان میخواهد چرندیاتِ اصلاحطلبها را به شکلِ ترانه به مردم بقبولاند. توهمِ توطئه دقیقاً حال و روزِ شماست که حاضر نیستید بپذیرید اکثریتِ مردم دیگر هیچرقمه قبولتان ندارند و دنبالِ دستهای پشتِ پردهاید. یک روز از «تونل زمان» و نوستالژی میگفتید، یک روز از «اینترنشنال»، یک روز از «موساد» و خلاصه از هر چیزی میگفتید جز از گندی که خودتان به عمر و آیندهٔ یک ملّت زدید.
از نشانههای زوالِ زبان و تخیلِ ۵۷ یکی همین ترانههای سست و مضحک است. اگر زمانی در اوجِ شکوفایی و رشدِ اقتصادیِ بیسابقهٔ ایران ترانههای ارتجاعی مثلِ «بوی گندم» و «قریهٔ من» و «زندونی» و «آقا جون» مینوشتند و میخواندند و فوجفوج جوانِ دارندهٔ سبیل و عینکِ کائوچویی میشنیدند و احساسِ همهچیزدانی و روشنفکری بهشان دست میداد و، بههرحال اثرگذار میشدند، امروز قطعاتِ عمدیِ آبکی و مضحکی مینویسند که هوادارش شماری شنوندهٔ دلنازکِ وفادار و بقایا و کارگزارانِ داسچکش و عمامهاند: از خبرنگارِ نایاکی تا آخوندِ صورتی و چریکهای بازنشستهٔ مافنگی در غرب.
پیش از ۵۷ از «ما» میخواندند و رؤیاهایشان بسیارانی را مبهوت و مسحور میکرد و از کلاسِ دانشگاه به تـ.رورِ کارخانهدار و تفنگبازی در ارتفاعاتِ سیاهکل و انفجارِ دکل و بیمارستان میکشاند، حالا که ملّتی تا خرخره در بحرِ رؤیاهایشان فرورفته و تقلا میکند که زنده بیرون بیاید همچنان «ما ما» میکنند مبادا که این رؤیا تمام شود و اثری از آثارِ چرندیاتِ متنی و صوتیِ اینها باقی نماند. مانندِ اسنایپر دورتادورِ این مردابِ رؤیایی کمین کردهاند تا کسی نتواند خودش را از آن بیرون بکشد. این چه زندانیست که ساختهاید و میخواهید تا آخرین لحظه زندانبانش باشید؟ ما زندانیانِ رؤیاهای شماییم.
از آن روز که مجیدرضا رهنوردِ «ما» گفت قرآن نخوانید و شادی کنید، از آن روز که «ما» در چهلمِ کشتگان نوحه نخواند و رقصید، از آن روز که «ما» گفت «داس چکش عمامه، پنجاهوهفت تمامه»، آخرین پیوندهای ما و «شما» از بین رفت. وقتی از «ما» میگویید منظورتان خودِ «شما»ست. به همین دلیل، ما نیز آنگونه که لیاقتِ شماست پاسختان را میدهیم. بر زخمهایی نمکِ توصیه و اندرز میپاشید که هنوز از سُرب داغ است.
هر جملهای که چنین کینهآلود و طلبکارانه میخوانید آن ترانههای ـــــدرست یا غلطـــــ محبوبی که از امثالِ شما به خاطر داشتیم به خنجرهایی شبیه میشود که از درونمان میخوریم. چارهای نیست جز اینکه یکبهیک آن خنجرها را از حافظه و خاطرهمان بیرون بکشیم و به دورترین جا بیندازیم. ترانهها را خنجر نکنید.
.
اَمرداد؛ ماه جاودانگی
لیلا ناصری
اَمرداد ۲۵۸۵ شاهنشاهی
.
«ابوریحان بیرونی» - دانشمند بزرگ ایرانی - در «آثار الباقیه» مینویسد که «اَمرداد» به معنای بیمرگی و جاودانگی است و نگاهبان گیاهان، خوراک، داروها و پاسدار زندگی در جهان به شمار میرود.
در اندیشه ایرانی، جاودانگی تنها ادامه زندگی جسم نیست، بلکه ماندگاری نیکی، نام نیک و اثری است که انسان از خود بر جای میگذارد. شگفت آنکه واژههای لاتین Mortal و Immortal نیز از ریشهای همخانواده با مفهوم «مرگ» و «نامیرایی» پدید آمدهاند و به ترتیب به چم «فانی» و «جاودانه» هستند.
.
چهارم و پنجم اَمرداد، یادآور درگذشت دو پادشاه دادگر و بخشنده، رضاشاه بزرگ و شاهنشاه آریامهر محمدرضاشاه پهلوی، از دودمان پادشاهی پهلوی در ایران است. برای بسیاری از ایرانیان، همزمانی این روزها با ماه اَمرداد تنها یک تصادف تاریخی نیست، بلکه یادآور این باور کهن است که انسانهایی که زندگی خود را پیشکش آبادانی، استقلال و پیشرفت میهن میکنند، هرگز از حافظه تاریخی یک ملت زدوده نمیشوند.
.
اَمرداد، ماه جاودانگی است. ماهی که هر سال، در بزرگداشت درگذشت دو شاه نیکاندیش، ایرانیان را به یاد این حقیقت میاندازد که عمر انسان پایان مییابد، اما خدمت به میهن، اگر از سر عشق و مسئولیت باشد، میتواند در حافظه یک ملت ماندگار شود و آدمی را انوشه و نامیرا بدارد.
----
صورت کامل این یادداشت را در «فریدون» بخوانید:
https://t.co/UknbQkra4Y
«لیلا ناصری»، فعالیت حرفهای خود را از حوزه آهنگسازی آغاز کرد و سپس آن را به عرصه پژوهش تاریخی و نویسندگی گسترش داد. ناصری در سالهای اخیر تمرکز خود را بر نگارش مقالات پژوهشمحور گذاشته و مقالاتی در نشریاتی چون Spectator Australia و Australian Jewish News منتشر کرده است.
@Leila__Naseri
دفتر ارتباطات و رسانه شاهزاده رضا پهلوی و تلویزیون انقلاب ملی ایران را تنها از طریق این آدرسها دنبال کنید.
امنیت خود را جدی بگیرید و نسبت به صفحات و حسابهایی که بعضا با اسامی و محتوای مشابه فعالیت میکنند، هوشیار باشید.
Did she mention how her son’s grandparents participated in taking 52 American diplomats hostage for 444 days?
This is Maryam Tahmasebi’s mother-in-law, Masoumeh Ebtekar—the hostage-takers’ English-language spokesperson, whom Tahmasebi reduces to an innocent “translator.”
When asked whether she could personally kill the American hostages, Ebtekar replied: “Yes. Yes, of course.”
Quite a detail to leave out.
Did she mention how her son’s grandparents participated in taking 52 American diplomats hostage for 444 days?
This is Maryam Tahmasebi’s mother-in-law, Masoumeh Ebtekar—the hostage-takers’ English-language spokesperson, whom Tahmasebi reduces to an innocent “translator.”
When asked whether she could personally kill the American hostages, Ebtekar replied: “Yes. Yes, of course.”
Quite a detail to leave out.
Did she mention how her son’s grandparents participated in taking 52 American diplomats hostage for 444 days?
This is Maryam Tahmasebi’s mother-in-law, Masoumeh Ebtekar—the hostage-takers’ English-language spokesperson, whom Tahmasebi reduces to an innocent “translator.”
When asked whether she could personally kill the American hostages, Ebtekar replied: “Yes. Yes, of course.”
Quite a detail to leave out.
نامه پزشکان میهندوست ایران به @thenation در مورد ادعاهای نادرست مریم طهماسبی، همسر عیسی هاشمی و عروس معصومه ابتکار.
عیسی هاشمی نه تنها در پروژههای دولتی جمهوری اسلامی کار میکرده، بلکه به همراه مادرش در هیات امنای خیریه زینب کبری بوده است که مادربزرگ و پدربزرگش در یک ملک مصادرهای ایجاد کردهاند.👇
.
«کودتای محمد مصدق علیه پادشاهی مشروطه»
«استفاده از نیروهای مسلح از لحظهای که مصدق فرمان عزل خود را گرفت، عملا کودتای مصدق علیه نظام کشور بود»
مقالهای از شیدا باوند در «فریدون»
شیدا باوند - که نام مستعار نویسنده این مقاله است - در بخشی از مقاله در دلیلآوری برای ادعای محوری، کودتای مصدق علیه پادشاهی مشروطه، چنین مینویسد:
«تعریف کودتا اقدام نظامی از طرف نیروهای مسلح علیه دولت رسمی کشور است. مصداق واقعی این امر، کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ است که رضاخان میرپنج و سید ضیاءالدین طباطبایی در رأس قوای قزاق وارد پایتخت شدند. سازمانهای دولتی را در اختیار گرفتند و شاه را وا داشتند که فرمان نخستوزیری به نام سید ضیاءالدین صادر کند.
عزل مصدق با تعریف "کودتا" نمیخواند. مصدق خود دولت بود و نیروهای مسلح را در کنترل کامل خود داشت. اما استفاده از آن نیرو از لحظهای که مصدق فرمان عزل خود را گرفت، عملا کودتای مصدق علیه نظام کشور بود و نظام منحصر به مقام سلطنت نبود، بلکه مجموعهای از نهادهاست که همه لگدمال شدند:
قانون اساسی (که در آن اختیارات و مسئولیتهای همه نهادها و شخص پادشاه بهروشنی تعریف شده بود و مصدق با بیاعتنایی کامل به نص صریح قانون عمل کرد)، مجلسین (که به طور غیرقانونی آنها را منحل کرده بود)، قوه مجریه (که در تمام دوران نخستوزیری او به قوه مقننه تبدیل شده بود و قانونگذاری میکرد)؛ قوه قضاییه (که با برکناری قضات عالیرتبه و انتصاب قضات فرمانبر از دولت به ابزار دست دولت در پیشبرد اهداف و برنامههایش تبدیل شده بود)».
-------
این مقاله را با عنوان «کودتای محمد مصدق علیه پادشاهی مشروطه» در «فریدون» بخوانید:
https://t.co/bWdNVP1vvt
Dear Editors @thenation
Maryam Tahmasebi’s essay asks readers to judge her family’s detention while minimizing precisely the political and institutional context that makes their immigration history worthy of scrutiny.
Tahmasebi describes her mother-in-law, Masoumeh Ebtekar, as merely “a translator for the Iranian hostage takers in 1979.” Calling Ebtekar simply a translator is not a minor omission. She was the English-language spokeswoman and a prominent international public representative of the Islamist students who seized the U.S. Embassy and held 52 Americans hostage for 444 days. She defended the hostage-takers before international audiences and later rose to the highest levels of the Islamic Republic, serving multiple terms as vice president.
Nor is Eissa Hashemi’s connection to institutions of the Islamic Republic limited to his mother’s political career. Published reporting states that, while a student, Hashemi worked with the Ozone Layer Protection Office of Iran’s Department of Environment during a period when his mother headed that government agency. Reporting also identifies him as a member of the board of trustees of the Zainab Kobra charity alongside Ebtekar and Mehdi Chamran, a senior Islamic Republic political figure and longtime Tehran City Council leader. These documented institutional connections are relevant context that Tahmasebi’s portrayal of an ordinary academic family does not meaningfully address.
No one inherits legal guilt from a parent. But that principle does not require journalists to sanitize politically relevant connections, nor does it make legitimate questions about immigration vetting, disclosure, and continuing ties improper.
Hashemi’s own immigration history therefore deserves scrutiny. Public accounts indicate that he entered the United States on an F1 student visa in 2014 and that the family subsequently obtained lawful permanent residence through the Diversity Visa Program in 2016. These processes involve immigration and security screening. Given the family’s documented political and institutional connections, legitimate questions remain about what affiliations and relationships were disclosed, what U.S. authorities knew when the visas and permanent residency were approved, whether continuing relationships with officials or institutions of the Islamic Republic were relevant to that screening, and what information ultimately led the government to take action against their status.
For ordinary Iranians,the disparity is difficult to ignore. Students, scientists, physicians, dissidents, and families with no relationship to the Islamic Republic routinely endure extensive screening, visa delays, travel restrictions, and family separation because of the regime’s conduct. Tahmasebi asks readers to regard scrutiny of her family’s immigration history as unjust while offering remarkably little discussion of the political and institutional connections that distinguish their circumstances from those of ordinary Iranian immigrants.
Tahmasebi ends with a warning:“If this could happen to us, it can happen to anyone.” But that conclusion assumes the very point her essay never establishes: that her family’s circumstances are comparable to those of an ordinary immigrant family.
Tahmasebi asks readers to condemn the government’s actions while providing remarkably little of the political and institutional context necessary to evaluate them. Ebtekar’s documented role in the hostage crisis, Hashemi’s own connections to institutions of the Islamic Republic, and the circumstances surrounding the family’s path from an F1 visa to permanent residence are not irrelevant family history. They are legitimate subjects of public and journalistic scrutiny. Presenting that scrutiny as persecution does not answer the questions Tahmasebi’s essay leaves unresolved.
The Nation gave its readers Tahmasebi’s case for sympathy. It should now give them the historical and factual context necessary to judge that case for themselves.
این عکس را اینجا منتشر میکنم که تا زمانی که این صفحه هست به موافق و مخالف، به دوست و دشمن بگوید که من آزاد عندلیبی شهروندِ ایران به کدام پرچم وفادارم و پرچمدارش را که میدانم.
آن روز که داریوش آشوری و شهلا شفیق اینجا ایستادند نوشتم که «این فقط داریوش آشوری نبود که آنجا ایستاد، فتحعلی آخوندزاده بود، سیدحسن تقیزاده بود، دهخدا بود، فروغی بود، کسروی بود، شاهرخ مسکوب بود، بهرام بیضائی بود.»؛ روشنفکریِ دورهٔ بیداریِ ایران بود که آنجا کنارِ پرچمدارِ مشروطهٔ ایران ایستاده بود. در دیدارمان با ایشان ـــکه «گفتگویی» مفصل و تمامعیار بودـــ گفتم ما خود را ادامهدهندهٔ راهِ این سنّتِ فکریِ میهندوستانه میدانیم و انگیزه و ارادهمان این است که از فرازِ روشنفکریِ سرشکسته و شکستخوردهٔ ۵۷ پلی به «روشنفکرانِ خطِ بیداری» بزنیم. آن روز آن اتاق خاکِ ایران بود و ما، ایرانیانی که لحظهلحظه از سرنوشتِ ایران و بچههای ایران گفتیم و شنیدیم.
باور دارم که اکنون احیای دولتِ ملّی و تحققِ آرمانِ مشروطه در بسترِ تاریخِ ایران مجرایی جز حمایت و همراهی با شاهزاده پهلوی ندارد و پرچمی که در هر کجای جهان با خود دارد همان پرچمیست که روزی بهدستِ او به خاکِ خستهٔ ایران بازمیگردد. ایستادن در کنارِ آن ایرانیِ میهنپرست، رهبرِ انقلابِ شیروخورشید، مایهٔ سربلندیِ هر شهروندِ ایرانیست که مهرِ ایران به دل دارد و در چهارچوبِ آن چهار اصلِ بنیادین خواستارِ بازپسگیریِ ایران از چنگالِ بربران است.
مشتی نویسندهٔ حقیر و جزماندیش در این چند روز کوشیدند با فحش و خوارداشت و حملاتِ شخصی بهخیالِ خودشان من و دیگر دوستان را از این دیدار پشیمان کنند، همچنان که تقلا کرده بودند داریوش آشوری و شهلا شفیق و دیگر نویسندگان را تنبیه کنند تا کسی جرأت نکند پشتِ سرشان قدم بردارد.
نمیدانند که این تقلاها هرچه بیشتر شود، عزم و ارادهٔ نویسندگانی را که به این راه باور دارند در پیمودنش بیشتر میکند. اقلیتی بسیار کوچک و بسیار پرسروصدا نمیتواند جلودارِ نویسندگانی شود که جزئی از ملّتی هستند که در آن دو شبِ بزرگِ خونین خواست و ارادهاش را به دوست و دشمن اعلام کرد.
پاینده ایران
۲۱ امرداد ۲۵۸۵
President Trump should invite Reza Pahlavi @PahlaviReza to meet with him in the Oval Office and then he should invite @elonmusk to the same meeting and announce free @Starlink for the people of Iran until @khamenei_ir falls.
Reza Pahlavi just recorded this direct message to the Iranian armed and security forces.
If that meeting happens this week or next week, knowing that Hezbollah and the IRGC will no longer be getting oil from Venezuela following Maduro’s capture thanks to President Trump, @PeteHegseth, @SecRubio, and also to @netanyahu knowing that Israel provided intel to take out Hezbollah targets in Venezuela, it’s game over for the Supreme Leader of Iran and the Mullahs.
The Iranian regime will soon face a funding shortage for their Islamic regime with the sanctioned oil being cut off, and the people of Iran have never had a better opportunity for their internal regime change than now.
Hopefully we see that meeting take place soon! @StephenM@SusieWiles@SecRubio
It is astonishing that U.S. politicians still need to be reminded that the MEK has neither roots nor legitimacy among Iranians. Treating the MEK, separatist factions, and the democratic opposition led by Crown Prince Reza Pahlavi as interchangeable “dogs in the fight” ignores a fundamental political reality.
Crown Prince Reza Pahlavi commands substantial support both inside Iran and across a vast diaspora forced into exile by the Islamic Republic. Our data illustrate just how stark the difference in public engagement is.
If the U.S. genuinely wants a stable, democratic Iran rather than chaos, civil conflict, or another lifeline for the Islamic Republic, it must distinguish between groups with no meaningful domestic constituency and an opposition with demonstrable support among Iranians.
https://t.co/E4m4ci0J8g
سنگرهای پنجاهوهفت دانهدانه فرومیریزند . . .
این گفتگوی خوب را از دست ندهید، آنچه که مازیار جزنی در این گفتگو با شنونده درمیان میگذارد، شماری چند از میخهایی است که بر تابوت گفتمانهای شورش فرومایگان فروکوفته میشود.
ما در کوران یک چرخش تمدنی هستیم، انقلاب اسلامی واپسین رخداد بزرگ هزاره اسلام و انقلاب شیروخورشید نخستین رویداد هزارههای ایرانی است.
#انقلاب_شیروخورشید
#شورش_فرومایگان
#پایان_پنجاهوهفت
⚡🇬🇧🦀
نیکلاس لیساک: مجتبی خامنهای از اواسط مارس مرده است
نیکلاس لیساک، فعال سیاسی بریتانیایی، در توییتی نوشت: «مجتبی خامنهای در وضعیت وخیم نیست، او از اواسط ماه مارس مرده است. تمام این ماجرا صرفا یک بازی آشکار از سوی گروه تروریستی سپاه پاسداران است تا مرگ او را تایید کند و همزمان یک تندروی افراطیتر را جایگزین او کند.» او در پایان نوشت: «حرفم را به خاطر بسپارید، این رژیم سقوط خواهد کرد. ایران آزاد.»