یه جا خوندم نوشته بود میدونید نقطه ی قوت یهودی ها بعد از هلوکاست چی بود؟ حافظه اشون.
هر ادمی که بهشون ظلم کرده بود، دنبالش کردن، هر اسمی که یادشون بود نوشتن، هر اتفاقی که در آشویتس افتاده بود تعریف کردن و اینجوری از یاد و خاطره ی قربانیان هلوکاست نگهداری کردن و انتقامشون رو گرفتن .
رسانهی سپاه تروریستی پاسداران با اشاره به اخراج چندین مدرس دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران به دلیل «گرایشهای سلطنتطلبی» آنها و «ساختارشکنی علیه خامنهای»، خواستار «اخراج فوری رئیس دانشکده ادبیات و علوم انسانی و مدیر گروه فلسفه دانشگاه تهران» شده👇
#انقلاب_شیروخورشید
دوستان ایرانی، من یک مغول از چین هستم. امروزه بیشتر مغولهای جهان در چین زندگی میکنند. میخواهم بدانم آیا ایرانیهای امروزی هنوز نسبت به مغولها کینهای تاریخی دارند؟ در کتابهای درسی شما، فتوحات مغول در قرن سیزدهم میلادی چگونه توصیف شدهاند؟
#حسن_گلشننژاد فقط ۳۶ سال داره و پدر یک کودک خردساله. زیر شکنجه دندهاش رو شکستند، از حق داشتن وکیل انتخابی محروم بوده و حالا براش حکم اعدام صادر کردند. جونش در خطره و فقط ۱۰ روز فرصت داره به حکمش اعتراض کنه
#انقلاب_شیروخورشید
این اکانتی که کوت کردم، اکانت جاویدنام #شهروز_مهرابی است ؛ مهندس برق ۳۶ ساله اهل بروجرد عزیز.
شهروز مهرابی، شامگاه ۱۸ دیماه در ساوه، بر اثر اصابت گلوله جنگی به ناحیه شکم جان خود را از دست داد. پیکر او روز ۲۸ دیماه در بروجرد به خاک سپرده شد.
شهروز ساکن ساوه بود و در یک شرکت کار میکرد. تنها یک سال و چهار ماه از ازدواجش گذشته بود؛ جوانی که عاشق زندگی بود، با قلبی مهربان، روحی سرشار از امید و آیندهای پر از آرزو. او برای پدر شدن لحظهشماری میکرد و رؤیاهای بسیاری برای زندگی مشترکش در سر داشت؛ رؤیاهایی که هرگز فرصت تحقق نیافتند.
شهروز در سهسالگی مادرش را از دست داده بود، اما با مهربانی و محبتش جای ویژهای در قلب اعضای خانواده پیدا کرده بود. نزدیکانش از او بهعنوان انسانی خانوادهدوست، مهربان و سرشار از عشق به زندگی یاد میکنند؛ کسی که حضورش برای عزیزانش پر از مهر و آرامش بود.
به گفته نزدیکانش، شهروز با امید به آینده و آرزوی آزادی به خیابان رفت، اما شامگاه ۱۸ دیماه، گلولهای جنگی به زندگی او پایان داد. جوانی که میتوانست سالهای سال در کنار همسر و خانوادهاش زندگی کند، پدر شود و به آرزوهایش برسد، با رؤیاهایی ناتمام از میان عزیزانش رفت.
در ۲۸ دیماه، بروجرد پیکر او را در آغوش خاک گرفت؛ اما خاطره و نامش در قلب کسانی که دوستش داشتند، زنده ماند. خانواده و نزدیکان شهروز بر زنده نگه داشتن نام و یاد او تأکید دارند؛ نام مردی که زندگی را دوست داشت و آیندهای روشن پیش روی خود میدید.
شهروز مهرابی تنها یک نام نیست؛ روایت زندگی جوانی است با آرزوهای بزرگ، عشقی عمیق به خانواده و آیندهای که ناتمام ماند.
یادش گرامی، نامش جاودان و دادخواهی برای او و همه جانباختگان راه آزادی، زنده و پایدار. 🖤
تصویر مادری که تنها سلاحش عکس پسرش بود ، یک ارتش بود مادرم ؛ صداش که عاجزانه داره خواهش میکنه به این بغض این درد که با ما مونده، این صدا در گوش من تا روزی که دادخواه مادری باشم که چشم انتظار بود تا آخرین لحظه …. مادری که با دستان خالی ایستادگی کرد؛ مادری که عشقش به فرزندش را نتوانستند از او بگیرند، اما فرصت دیدار دوباره را از او گرفتند ….
مرگ بر جمهوری عصلامی و طرفداران مزدورش و جیره خوارن خونشورش ….
اما ! ما روز انتقام را انتظار میکشیم؛ انتقامی که معنایش عدالت باشد، حقیقت باشد، پاسخگویی باشد؛ روزی که هیچکس نتواند با ظلم به خانوادهای، جوانی را از عمرش و مادری را از فرزندش محروم کند و بعد بیهراس به زندگیاش ادامه دهد.
این خشم، از دلِ سوگ برخاسته است؛ از آغوشی که خالی ماند، از مادری که دیگر نیست و از برادری که هنوز در زندان است . #محمود_مهرابی
#این_آخرین_نبرده_پهلوی_برمیگرده #جاوید_شاه #پاینده_ایران
این اکانتی که کوت کردم، اکانت جاویدنام #شهروز_مهرابی است ؛ مهندس برق ۳۶ ساله اهل بروجرد عزیز.
شهروز مهرابی، شامگاه ۱۸ دیماه در ساوه، بر اثر اصابت گلوله جنگی به ناحیه شکم جان خود را از دست داد. پیکر او روز ۲۸ دیماه در بروجرد به خاک سپرده شد.
شهروز ساکن ساوه بود و در یک شرکت کار میکرد. تنها یک سال و چهار ماه از ازدواجش گذشته بود؛ جوانی که عاشق زندگی بود، با قلبی مهربان، روحی سرشار از امید و آیندهای پر از آرزو. او برای پدر شدن لحظهشماری میکرد و رؤیاهای بسیاری برای زندگی مشترکش در سر داشت؛ رؤیاهایی که هرگز فرصت تحقق نیافتند.
شهروز در سهسالگی مادرش را از دست داده بود، اما با مهربانی و محبتش جای ویژهای در قلب اعضای خانواده پیدا کرده بود. نزدیکانش از او بهعنوان انسانی خانوادهدوست، مهربان و سرشار از عشق به زندگی یاد میکنند؛ کسی که حضورش برای عزیزانش پر از مهر و آرامش بود.
به گفته نزدیکانش، شهروز با امید به آینده و آرزوی آزادی به خیابان رفت، اما شامگاه ۱۸ دیماه، گلولهای جنگی به زندگی او پایان داد. جوانی که میتوانست سالهای سال در کنار همسر و خانوادهاش زندگی کند، پدر شود و به آرزوهایش برسد، با رؤیاهایی ناتمام از میان عزیزانش رفت.
در ۲۸ دیماه، بروجرد پیکر او را در آغوش خاک گرفت؛ اما خاطره و نامش در قلب کسانی که دوستش داشتند، زنده ماند. خانواده و نزدیکان شهروز بر زنده نگه داشتن نام و یاد او تأکید دارند؛ نام مردی که زندگی را دوست داشت و آیندهای روشن پیش روی خود میدید.
شهروز مهرابی تنها یک نام نیست؛ روایت زندگی جوانی است با آرزوهای بزرگ، عشقی عمیق به خانواده و آیندهای که ناتمام ماند.
یادش گرامی، نامش جاودان و دادخواهی برای او و همه جانباختگان راه آزادی، زنده و پایدار. 🖤