بخش بزرگی از اپوزیسیون ایرانی یک اپوزیسیون مدنی است، نه یک اپوزیسیون سیاسی. سالهاست نقش یک نیروی سیاسی رو بازی میکنه بدون اینکه ذهنیت و ابزار لازم رو داشته باشه.
و این مسئله تصادفی نیست. اپوزیسیون ایرانی از درون با فعالان مدنی اشباع شده. کسانی که تنها شکل فعالیتی که تجربه کردند همین بوده و افقی فراتر از آن نمیشناسند. بخشی از این اشباعسازی حاصل تلاش جمهوری اسلامی بوده. نفوذ و جاسازی در بدنه اپوزیسیون، به تدریج ماهیتش رو از فعالیت سیاسی به فعالیت مدنی تغییر داده. و نتیجه چنین تغییر پارادایمی این شده که اپوزیسیون به سمت بیخطرترین شکل فعالیت هدایت بشه: بیانیه، کنفرانس، مهمونی، حضور در رسانه، هشتگ، میزگرد و منازعات بیپایان.
حداقل دو فرصت طلایی در یک سال اخیر برای اثرگذاری اپوزیسیون فراهم شده اما هر بار یک الگوی آشنایی تکرار شده:
چند هفته شور و تحرک، سپس پراکندگی و فرسایش و در نهایت بازگشت به وضعیت عادی. مسئله این نیست که دستهای پنهان جمهوری اسلامی در شکلدهی و تشدید این الگو دیده نمیشه، مشکل، تمایل بازگشت بخش غیرنفوذی اپوزیسیون به قلمرو آشنایی است که سالها در آن تجربه داشته: بحث، تحلیل، مصاحبه، بیانیه و تولید محتوا. جایی که میشه بسیار فعال بود بدون اینکه ناچار به حل مسئله شد.
این قلمروی آشنا سه ویژگی داره: شبیه هدف اصلی به نظر میرسه، احساس پیشرفت تولید میکنه و ریسک شکست واقعی نداره. و بخش خطرناک هم اینجاست که چون شبیه هدف اصلی هستند، گروه رو از درون متقاعد میکنه که «داریم کار میکنیم.» یعنی نه فقط انگیزه تغییر رویه از بین میره، بلکه حتی درک اینکه رویه باید تغییر کنه هم از بین میره.
مجموعه این فعالیتها در این قلمروی آشنا از مخاطب پاداش هم میگیرند و این پاداشها، یک جریانی رو در یک مدار بسته میسازند که هیچ سیگنال بیرونی نمیتونه قطعش کنه چون از نگاه داخلی همه چیز درست به نظر میرسه. اینکه امروز این قبیل نقدها هم دشمنی یا تخریب تلقی میشن، خودش بخشی از همین مکانیزم هست که وقتی سیستمی حتی سیگنالهای تصحیح از بیرون رو هم به عنوان تهدید پردازش میکنه، یعنی مدار کاملا بسته شده.
🚨وارثان «رانت علمی»
پرونده محسن و محمدعلی کدیور‼️
تصویر امروز آکادمی در غرب، از ظهور نسلی حکایت دارد که نه صرفاً بر پایه شایستگی علمی، بلکه از مسیر شبکههای ارتباطی و نفوذ خانوادگی، به جایگاههای کلیدی رسیدهاند.
بررسیها نشان میدهد چگونه برخی چهرههای وابسته به جریان اصلاحات در دوران خاتمی، با ایجاد کانالهای نفوذ در دانشگاهها و محافل آکادمیک آمریکا و اروپا، مسیر ورود فرزندان خود را به همان ساختارها هموار کردند.
همپوشانی قابل توجه مسیر پدر و فرزند در مراکزی مانند هاروارد، استنفورد، پرینستون، جرجتاون و دیگر دانشگاههای مطرح، پرسشهای جدی درباره نقش روابط و لابیهای پشتپرده در این روند ایجاد کرده است.
این «آکادمیسینهای موروثی» امروز با تکیه بر عناوین دانشگاهی و حمایت شبکههای سیاسی و رسانهای، به تریبونهای بینالمللی راه پیدا میکنند و زیر پوشش مفاهیمی مانند «ضد جنگ» و «گذار غیرخشونتآمیز»، روایتهای سیاسی مشخصی را بازتولید میکنند.
با عناوین پرطمطراقی چون «استاد دانشگاه» و «پژوهشگر ارشد»، رسانهها و محافل فکری را در اختیار میگیرند و روایتهای مطلوب خود را بهعنوان تنها گزینه ممکن به افکار عمومی و جامعه جهانی عرضه میکنند.
کلیپ👇 و اسناد این پست تنها نگاهی کوتاه به یکی از دهها نمونه موجود است.
📌لینک اسناد و مدارک در کانال تلگرام.
https://t.co/PNDDdqCuSE
#جاويدشاه
#فاندی_باندی
همین نروژ که امروز وزیر خارجهاش رو فرستاده با عراقچی دیدار کنه نقش مستقیم داشت در به قدرت رسیدن مجدد طالبان و این وحوش غارهای تورا بورا رو آموزش میدادن که چطور با رعایت اصول دیپلماتیک با آمریکاییها در قطر مذاکره کنن!
امیدوارم اسلام سیاسی روزگار اروپا رو سیاه بکنه!
اگر رژیم پای توافق و پذیرش شرطهای ترامپ بره یعنی شخص مجتبی و حلقه اطرافش پشت ماجرا هستن ولی باید دید چه کسی رو جلو میندازن که حنا رو به دستش بذارن!
حدس خودم اینه که عراقچی رو میندازن جلو که ماجرا رو بندازن گردن دولت ولی از طرف دیگه بعیده ترامپ «دستگاه فکس» رو به رسمیت بشناسه!