رفیقی داشتیم سر کوچکترین چیزها، مثل بردن یک دست تو بازی حکم، چنان شعفی بهش دست میداد که نگو و نپرس. اونموقع فکر میکردم کسخله؛ بعدها شد حسرت بزرگ زندگیم. که بتونم از دستاوردام شاد بشم. کمالگرایی گایید
جوری زد تو گوشم که صورتم زخم شد و گفت اینو از کجا دزدیدی؟ میخوای تو دستشویی با این و خودت ور بری؟ گفتم پریودم میگفتن خجالت بکش انقد دروغ نگو تا اینکه زنگ زدن مامانم اومد مدرسه و گفت من واقعا پریود میشم ولی هرماه ازم تعهد میگرفتن تا اگه کسی بفهمه پریودی چیه از انظباطم کم کنن.
@ParsehP آقا فکر کنم تو بیپلاس کارش کردین. خیلی دقیق چیزی رو میگه که من سالها باش کلنجار میرفتم. با عزیزانم برای خودم در میون گذاشتم که مرزش کجاست برای من