خاله بازی که میکردیم،بچه تر از همه بودم زورم نمیرسید شوهر گیرم نمیومد،اما اسمش پارسا بود،خلبان،همش مأموریت بود یه روز که سبزی تازه چیده بودم برا کوکو خبر شهادتش رو بهم دادن مراسم تشییع باشکوهی بود اونقدر خاک تو سرم ریخته بودم که تو حموم اینقدر کتک خوردم که نزدیک بود برم پیش پارسا
تو پاساژ خوردم به يه نفر
سريع گفتم: خیلی عذر میخوام!
بعد ديدم طرف مانکن جلو مغازه است
اطرافو نگاه کردم ديدم يه يارو داره بهم لبخند تمسخر آمیز میزنه.
بهش گفتم: خنده داره؟ خب فکر کردم آدمه!
يارو هیچی نگفت!
دقت کردم ديدم اونم يه مانکن ديگست!
هیچی دیگه، من اون آدم سابق بشو نیستم
این جمله "اگر پادشاه بودم صدای خندت رو سرود ملی میکردم خیلی جالبه" فکن تو فینال تکواندو با یه پیتوروچاگی حریفو زدی قهرمان شدی ب�� ابهت و لاتی میری رو سکو یهو صدای خنده فاطی از اسلامشهر پخش میشه.