زندگی برای همه یکبار مرگ داره ولی"هزاره" محکومه به بارها مرگ تدریجی،گاه در مکتب، گاه در مسجد،گاه در خیابان، گاه در خانه خودشان با آواره کردن شان و..
میدونی تراژدی اصلی کجاست؟اینکه "هزاره" رو دسته جمعی حذف میکنن و غم انگیزتر از اون اینه که به جرم هزاره بودن!
#StopHazaraGenocide
The Taliban arrested 22-year-old Khadija in Herat. Her “crime”? Practicing taekwondo in secret and teaching girls, because under the Taliban, women’s rights are criminalized. She now faces trial.
#EndGenderApartheid
Khadija Ahmadzada, 22, was arrested by the Taliban’s morality police in the past week after secretly teaching girls taekwondo.
The exact reason for her arrest is unclear.
The Taliban has banned sports for women and girls in Afghanistan.
#afghanistan#khadijaahmadzada
کودک هزاره ازترس جان میدهد سندی ازبی عدالتی و ناتوانی گروه است که دادازامنیت میزندهزاره هادرافغانستان هرروزنسل کشی مشودفاجعه مرگ نورالله،نوجوان ۱۴سالهکه برادرانش رادردایمیرداد طالب دربرابر چشمانش تیرباران کردنشان میدهدکه خشونتِ سازمانیافته چگونه روح و روان یک نسل را نابود میکند
با فرا رسیدن اول سنبله، بیستونهمین سالگرد شهادت سردار مقاومت شفیع، یاد قهرمانی را گرامی میداریم که با ایمان، شجاعت و ایستادگی جاودانه شد. یاد و راه او چراغیست برای آزادیخواهان و دلهای داغدار ملت ما.
افسانه جاودانگی صلصال و شمامه
در روزگاران بسیار کهن، در دل دره سرسبز و آرام بامیان، دو پیکره عظیم از سنگ و خاک، رو به روی یکدیگر ایستاده بودند. آنها نه تنها دو تندیس، بلکه دو عاشق ابدی بودند.
گل اندامِ مالستان،آوازِ زخمی
در گوشهای از مالستان،دختری بود که صدایش مثل نسیم بهاری و نوازش دمبورهاش مثل خنده رودخانه دلها را میربود. گل اندام،دختری زیبا و مهربان، شاعر و غزلخوانی بود که از دلِ سرزمینش، با ن��ازندگی دمبورهاش، قصههای هزار رنگ زندگی را به زبان هنر میخواند.
بحث احیای هویت هزارهی سنی، برخی از بزرگان قوم محترم تاجیک را برآشفته کرده است؛ آنچنان برآشفته که برخی در حسرت بازگشت عبدالرحمان خان افتادهاند تا یکبار دیگر هزارهها را قتلعام کند. از شدت خشم و آشفتگی، برخی دست به انکار نسلکشی هزارهها زدهاند، با ماشینحساب در پی شمارش کشتهشدگان هزاره در قرن نوزدهم برآمدهاند و نتیجه میگیرند که آمار کشتهشدگان هزاره آنقدر هم زیاد نبوده که بتوان از آن به مثابه نسلکشی یاد کرد.
این واکنشها، اگر چند نفرتآور و افراطی است، اما درکپذیر نیز است؛ چراکه گفتمان احیای هویت هزارگی، نهتنها مسئلهی هزاره را به درون خانهی تاجیکها کشانده، بلکه برای کلیت این قوم شریف، تهدیدی خیالی اما نگرانکننده خلق کرده است.
بزرگان تاجیک فکر میکنند حالا احیای هویت هزارگی تنها مسئلهی شورای هزارههای اهل سنت یا فعالین و دادخواهان این گروه که خواستار به رسمیتشناسی هویت هزاره سنی هستند نیست، بلکه این هویت هزارگی تبدیل به مسئلهی جدی برای کلیّت تاجیک شده است. آنها فکر میکنند که هر جوان تاجیک این سوال برایش خلق شده که آیا پدران شان هزارهی سنی بوده و انکار کرده یا به راستی تاجیک بودهاند؟
به باور من، ��ین ماجرای هزاره سنی نه تنها ترسناک نیست، بلکه فرصتی ارزشمند برای بازاندیشی در هویت تاجیک است. پاسخ به این پرسش میتواند روشنگر و چراغ راه آینده باشد. یک جوان تاجیک باید بداند که برای چه چیزی مبارزه میکند، یک جوان تاجیک بداند که برای چی بجنگد و برای چه نه؛ باید مطمئن باشد که تاجیک واقعی است و هویت نیاکانش از او پنهان نشده است. این، حق مسلم هر انسان در دنیای پرآشوب امروزی است.
واقعیت این است که هویت تاجیکی، بهویژه در سالهای اخیر، زیر فشار پروژهی اسلامیسازی توسط جریانهای پشتونی جنوب، بهتدریج کمرنگ شده است. امروز هویتهایی چون «حزبالتحریر» و «جمعی�� اصلاح» در میان نسل جدید تاجیک نفوذ بیشتری یافتهاند تا آن غرور و آگاهیای که در دوران مقاومت اول موج میزد. نسل نو تاجیک، بیش از آنکه احساس تعلق به هویت فرهنگی تاجیکی کند، به سرباز و جنگجو برای جریانهای بنیادگرای اسلامی بدل شده است؛ ��زرگان تاجیک این موضوع را باید از مقاومت ناکام این دوره فهمیده باشند.
برخلاف عام مردم، نویسندگان تاجیک یک مسئله را زیادی برجسته کرده، اینکه تاجیک یک هویت اتنیکی نیست، بلکه یک هویت فرهنگی است. بله که درست میفرمایند. اما در درون این هویت فرهنگی، واقعیتهای اتنیکی فراوانی چون هزارههای سنی، ایماقها، قزلباشها، پشهایها، یفتلیها و ترکمنها حضور دارند؛ گروههایی که به دلایل تاریخی، سیاسی و اجتماعی در زیر چتر هویت تاجیک قرار گرفتند. اما این چتر، همیشه بهطور یکسان بر سر همه سایه نیفکنده است؛ بلکه در بسیاری موارد آنها را در برابر همتباران دیگرشان نیز قرار داده است.
بزرگان تاجیک فکر میکنند این گفتمان هزارهی سنی شروع یک فروپاشی گسترده است. آنها از این ترسیدهاند که ادامه این روند هویتخواهی به هویتهای دیگری نیز برسد که خود را در زیر چتر فرهنگی تاجیک نمیبینند؛ مثل ایماقها، سلجوفیها، تیموریها، قزلباشها، عربها، پشهایها، یفتلیها، و… بنابراین، چنین حساسیت بزرگان تاجیک در قبال مسئلهی هزارهی سنی قابل درک است.
از سوی دیگر، این طرح مسئله هزارهی سنی میتواند یک فرصت نیز باشد؛ فرصتی برای ساختن پیوندهای عمیقتر میان اقوام مخالف طالب. اگر کلیت هویت تاجیک با درک، احترام و پذیرش این تنوع قومی روبهرو شود، نه تنها دچار فروپاشی نمیشود، بلکه میتواند اتحاد مؤثرتری با گروههایی چون هزارهها، اوزبیکها و در مجموع ترکتباران برقرار کند تا در این جنگ ناتمام دوام بیاورند.
خیلی روشن است که گفتمان هزارهی سنی، نه تهدیدی برای هویت تاجیکی است و نه خطری برای وحدت قومی؛ بلکه یک فرصت عالی برای بازاندیشی است. فرصتی در شرایط استثنایی برای شکلگیری یک قوم سیاسی بزرگ��ر و قویتر علیه طالب و تروریسم.
جنگ طالب قومی است و مقاومت و مبارزه علیه این هیولای قومی نیاز به روایت متقابل دارد؛ یعنی خلق یک روایت و بسیج قومی. بنابراین، اکنون نیاز به ساختن یک قوم سیاسی است که مخرج مشترک آن میتواند همین هزارهی سنی باشد. در غیر آن با آن شعارهای توخالی وحدت ملی و رعایت مصلحتها نه مشکلی حل خواهد شد و نه جبههی علیه طالب شکل خواهد گرفت.
حفظ خونسردی در برابر نفرتپراکنی
—————
نفرتپراکنی علیه مردم هزاره، تقلیل هزار در شیعه و حتا آرزوی زندهشدنِ امیر عبدالرحمن از گور، چیزی جدیدی نیست. بیش از یک قرن است که مردم هزاره با این موضوع درگیراند. ما نباید آنقدر ضعیف باشیم که در برابر این نفرتپراکنیها و انفجار عقدهها، به رویکرد واکنشی پناه ببریم و تندرویِ چند نفر «ایازِ رهبران جهادی» را به کل یک قوم و انسانهای شریفِ همسرنوشت تعمیم دهیم. خودانتقادی، در هر شرایط ضروری است. در شرایطِ سلطهی نفرت و اضطرار، ضروریتر. ما از نظر فرهنگی یک جامعهی متثکر هستیم: اسمعیلی، حنفی و اثناعشری، به اضافه گروههای کوچکِ نوظهوری چون مسیحیان و خداناباوران. در حال حاضر، هیچچیزی ضروریتر از حفظ خونسردی نیست. ایازها تا بوده، ایاز بودهاند. شخصیتهایی تهی از خود و استحالهشده در سلطان. ایاز اگر از تبِ سلطان نمیرد یا بتواند تصور کند، بیرون از خانهی سلطان هم دنیایی وجود ��ارد، ایاز نیست. ایازهایی که در دربار سرانِ جهادی دَخیل بستهاند، بیشتر قابل ترحماند تا سزاور نفرت. شمشیر داموکلوسِ تبعیض همیشه بوده و گاهی تیزتر شده است ولی حتا در بدترین شرایط، نباید مقام هزارهبودن را از «سطح پادشاهکشی»، در سطح دشنام علیه مردمی که خود تحت ستم و قربانیِ نظم نابرابراند، پایین آورد. تیرها، نباید کور و بیهدف به سوی مردم بیگناه، بلکه باید خالقانه، هدفمندانه و کاری، یکراست به عامل و نمادِ ستم رها شوند: به دهان، مغز و قلبِ حاکمِ ستمگر.
@HamedRahgu88244 اینای ک گفتی حالا چ ربطی ب فرهنگ داشت؟؟اصلا تعریف فرهنگ از نظر شماها چ ربطی ب ما داره؟ تو برو خود را باش و ب زندگی و فرهنگ ما کاری نداشته باشین!ینی فحش و عقده ی چند تا ب نظر شما روشن فکر ب مزاری را ما ب عنوان نقد بپزیریم،و جزعی از فرهنگ خودما قرار بدیم؟تا با فرهنگ گفته شویم؟عجب!
روز فرهنگِ مردم هزاره
————
تاریخ عصر جدید، تاریخ دولتهاست. فرهنگ و تاریخ مردم بیدولت، در هرکجای جهان سرقت و مصادره شده است. پیامدهای بیدولتی بر مردم هزاره بسیار ویرانگرتر از آن است که تصور شود. سرزمینهای شان غصب و تاریخ و فرهنگ شان مصادره شد. نقطهی قوتِ فرهنگ مردم هزاره، اما، وجهِ بصری آن است. متن را میشود به آسانی تفسیر و تحریف کرد ولی تحریف چهره آسان نیست. این وجهِ بصری و هنری، در برابر تحریفها و سرقتها مقاومت کرده و باعث شده است که رابطهی مردم هزاره با تاریخ و فرهنگ شان کاملا قطع نشود. آرزو کنیم مردم هزاره روزی صاحب دولت شوند و بتوانند از تاریخ و ادبیات و هنر خود را آنگونه که لازم است محفاظت نمایند و از همه مهمتر، از بند سنتهای گذشته رها شوند، فرهنگ و هنر نو تولید کنند و در آفرینشهای بشری سهم بگیرند.
در ستایش تنوع
——-
دیشب شماری از دوستان، یک اسپیس دربارهی «هزارههای اهل سنت» برگزار کرده بودند. رویکرد کلی گفتوگو، مبتنی بر انکار مطلق و همراستا با گفتمان عبدالرحمانی بود. در این گفتمان، هزاره در چارچوب تشیع تقلیل مییابد و باورهای غیرشیعیاش انکار میشود. عجیبتر آنکه یک بحث تاریخی را بر محور دوران غنی و کرزی تحلیل میکردند، احتمالاً به این دلیل که هیچکدام سواد تاریخی نداشتند و گزارشهای تاریخی را نخوانده بودند .
خیلی دور نرویم. تاسیس دولت خراسان، که اکنون در کشور ما به یک گفتمان سیاسی بدل شده است، با نام هزارههای اهل تسنن گره خورده است. صولتالسلطنه هزاره، در سال ۱۳۲۰ برای تأسیس دولتِ خراسان قیام کرد و برای مدتی کوتاه، بر بخش وسیعی از خراسان حکمراند. او، نمایندهی مردم اهل سنت، در مجلس شورای ملی ایران بود. این دوستان حتی به احصائیهی ولایت، قریه و ترکیب جمعیتی مناطق خود شان هم توجه نکردهاند و نمیدانند که مردم هزاره و تاجیک قرنها در کنار هم زیستهاند و بافت درهمتنیدهای دارند. زیباترین آهنگهای مردمی پنجشیر دربارهی درهی هزاره است و پنجشیر خانه مشترک مردم هزاره و تاجیک. مردم هزاره و تاجیک بافت اجتماعی در هم تنیده دارند. این در همتنیدگی وحدتبخش است و انکار آن ما را ضعیفتر و آسیبپذیرتر میکند.
رویکرد انکار، نه تنها فضای گفتوگو را باز و شکافهای اجتماعی را ترمیم نمیکند، بلکه حتی تناقضات درونی افرادی که دچار درگیر درونی هستند، نیز حل نمیکند. هیچکس مالک مذهب اهل سنت نیست که بتواند بر سنیبودن یا نبودن مردمی مهر تأیید بزند. بسیار پیش از آنکه مردم هزاره شیعه باشند، اهل سنت بودهاند. بهنوعی میتوان گفت سنیبودن آنان پیشینهای قدیمیتر از تشیع دارد. در هر صورت، در گذر زمان، باور و اعتقاد هر مردمی دچار دگرگونی میشود، و این، پدیدهای طبیعی است و نباید تقبیح و انکار شود.
اینکه مردم هزاره در یک مذهب خاص تقلیل نیافتهاند و پیروانی از سه مذهب مهم اسماعیلی، حنفی و اثناعشری دارند، نشان از پویایی و ظرفیت فرهنگی این جامعه است؛ نشان بردباری مذهبی و تنوع درونی. قرار نیست مذهب و دین خاصی، شاخصی ازلی تعیینکنندهی هویت مردم هزاره باشد. اکنون، در کنار هزارههای پیرو سهمذهب اسلامی، هزارههای مسیحی و حتی خداناباور نیز حضور داریم. این دو گروه اخیر هرچند بسیار اندک و انگشتشمارند، اما واقعیتهایی نوین در جامعهی هزارهاند و به ژرفای این جامعه میافزایند. تنوع باید ستایش شود، نه انکار. انکار این واقعیتهای متکثر، نشانهی تعصب و خاماندیشی است و وضعیت فاجعهبار را تمدید میکند.
در هر صورت، بیش از یک قرن تلاش برای حذف و یکدستسازی، نه مسئلهی افغانستان را حل کرده است و نه توانسته است تنوع درونی مردم هزاره را از میان ببرد. قرنها حذف دیگر نیز چرخیدن بر یک دور باطل خواهد بود. این جامعه، با همهی گوناگونی مذهبی، زبانی و فرهنگیاش، نه یکپارچهی تحمیلی، که نمونهای زنده از پویایی تاریخیست. تنوع مردم هزاره، مایهی غنا و شایستهی ستایش است، نه مرجعقراردادن ترس، طرد یا اهریمنسازی. تجربهی جوامع نشان داده ست که هرگاه تکثر، هیولا تصور شود، هیولای حذف و جهل جان میگیرد؛ همان که همواره کوشیده تفاوت را خطر، و حذف راه نجات جلوه دهد. اما تجربهی زیستهی مردم، چیز دیگری میگوید: کرامت انسانی، در توانِ همزیستی با تفاوتهاست.