چیزی که مشخصاً بابتش از پدر و مادرم ممنونم اینه که زندگیشون رو با رفتن هیچ کدوم از بچههاشون متوقف نکردن و بهمون عذاب وجدانِ نبودن ندادن. هر بار صحبت میکنیم یه برنامهای دارن. سلام عزیزم، ما داریم میریم کوه، ما داریم میریم باغ، ما تازه از خونهی فلانی اومدیم. مرسی.
همیشه فکر میکردم چرا بخش بزرگی از ادبیات جنگ جهانی، درگیر روزمرگیه. وقتی وسط چنین طوفان تاریخی هستی، چرا باید به رقص، بارون و بوی غذا فکر کنی. الان میفهمم که رو به روی مرگ مگه به چی میشه فکر کرد، به جز رقص، بارون و بوی غذا؟!!
منم یاد این داستان افتاده بودم و
بنظرم سال ۹۳ که مرتضی پاشایی فوت کرد؛ کلیت زندگی قشر زیادی از ما، اونقدر بد نبود. یعنی میشد گفت سطح دغدغهی متوسط جامعه، شبیه به کشورای دیگهای بود که یه خواننده محبوب جوون رو بخاطر سرطان از دست میدن.
طی سالها کمکم تبدیل شدیم به اینی که هستیم.
@its_salivan ببین اگر لزوما خونه نخوای و b&b طور هم اوکی باشی، برو
اینجا.
b&b epoche
جاش امنه و نزدیک به همه جا. و نکته اش اینه خودشم خیلی بامزه و جالبه فضاش. عکساشو ببین.