@ZrYodo این آخر هفته رفتم به محله پر از کافه و عکس همه کافه ها رو گذاشتم تا تونستم به پله برم بالا ، کلافه شده بودم از بس مثل مورچه امتیازم حرکت می کرد 😁
تو این دوسه ماهه ، دو سه تا از اطرافیان یا بیمارستان بودند یا سوگوار شدند ،ولی خیلی به بقیه نگفتن تا برن عیادت یا مراسم ، شاید یا حوصله رفت و آمد ندارن یا بخاطر هزینه هاست
می خوام برای گوشه دیوار خونه که خیلی خالیه ، یه اسپیکر ایستاده چوبی مدل اروپایی بگیرم ، ولی حتی دست دومش اینقدر گرونه که گفتم به جاش یه گلدون درختچه بذارم 🥲
اینجایی که چند ساله کار می کنم ، هرسال یا مدیرمون عوض میشه یا مدیرمدیرمون یا مدیرعامل . یه پروژه رو تا می آییم با دست فرمون و فرمایشات یکی ببریم جلو ، یکنفر جدید می آد و گند میزنه تو برنامه مون
تو تمام مدت جنگ دو شب برام ترسناکتر بود ، یکی اون شب که رعد و برق زد و خواب بودم و صدای مهیبی اومد و پریدم و فکر کردم بمب اتم زدن ، همه جا روشن شد و
یکی هم اون شبی که انبار نفت ها رو زدن و از پشت بوم هر چهار طرف تهران تو شب نارنجی بود و اخرالزمانی