یکی از همین روزهای مرگآلود، در زندان را زدند. بند ساکت شد. قلب من هم ایستاد. دو نگهبان زن قلدرانه آمدند سراغ فرزانه. فرزانه مرگ را در دستش گرفته بود و با قدرت بر سر توابین و نگهبانها آوارش میکرد.
https://t.co/oAjVCrxSS6
@mahdieh_golroo اونوقت ملتی که قراره با این چیز ساده قراره گول شما رو بخوره،
باز کردن کنگره با موسس معلومالحال و شال و کلاه کردن برای دوران گذار به امید جنگ، اونم بهمراه مخملباف و سازگارا رو کجای دلش بذاره؟!
@MansouriSirwan@SirwanMansoury مزدوری برای تمام فصول. بچه شاه از اخوند کمتره. اونا با شبکه مساجد که شاه بهشون کمک کرد چند دهه کار کردند تا سر سفره انقلاب نشستند و آنرا مصادره کردند. این ابله قمارباز فقط عروسک خیمه شببازی اینو و اون و نتانیاهو بوده.
@AzadMostowfi روایتهایی که هنوز بازگویی آنها هزینه روانی دارد، شنیدنشان بیاثر نمیماند. ما با حجم روایتهایی طرفیم که «عادی» نشدهاند، و نباید عادی شوند. قدردانم که این بخش از گفتوگو را منتشر کردید. اینها روایتهایی هستند که هنوز گفتنشان برای من آسان نیست، اما نباید فراموش شوند.
@IzadiParviz سالهاست خود رژیم اپوزسیون بدل
می سازد و برای کوبیدن اپوزسیون واقعی از آنها حمایت میکند. از آخرین نمونه ها برخورد شعبان بیمخهای سلطنتطلب در تجمع اعتراضی خسرو علیکردی در مشهد بود.
این بخش از مصاحبه آقای آزاد مستوفی با من- مینو همیلی، از روزهای انقلاب ۵۷ و کردستان آغاز میشود.@AzadMostowfi
برای من، این فقط روایت گذشته نیست، بخشی از مسیری ست که بعدها به زندان، از دست دادنها، فرار از ایران و سالهای پناهجویی تبعید ختم شد.
عکس و کیملیک
در میان وسایل قدیمی، کیملیک دوران پناهجویی در ترکیه را پیدا کردم.
کارت سادهای بود. همان «پول خاک» که ماهها برایش پرداخت میکردیم.
این کارت فقط سند نبود؛ درگاهی بود به سالهایی که زندگی، بیشتر عبور از تاریکی بود تا زندگی کردن.
ادامه دلنوشته ضمیمه👉🏻
@Fahimehkhezr پیشنهاد خوبی است، همه صداها باید شنیده شوند. اما این زمانی قانعکننده است که رسانهها از دایره محدود مهمانان همیشگی فراتر بروند. از میان بیشمار فعال شناختهشده، چند چهره که همه جا تریبون دارند، به پنلهای مختلف دعوت میشوند. برای شنیدن صداها، به فهرست نشنیدهشده ها نگاه کنید.
آثار من از تاریخ زندانهای دهه شصت:
کیف کوچک را با نخهایی از حوله شخصی و میلههایی از دو سنجاق قفلی صافشده در انفرادی بافتم. ما برای فرار از درد، برای حفظ هویت و برای ثبت ردّ حیات، دست به خلق میزدیم. در سلول، یک انسان زندگی میکرد. فکر میکرد. خلق میکرد. و تسلیم نمیشد.
«هنر مقاومت»، تأمل من بر ظرفیت انسان برای تابآوری در برابر رنج و سرکوب.با ارجاع به داستایوفسکی، انسان را همزمان آسیبپذیر و توانمند در ایستادگی میفهمم، مقاومتی که نه نبودِ ترس، بلکه غلبه بر آن در مسیر یک هدف والاتر بود. در آزمایشگاه زندان، انسان بیپناه، تنها با مقاومت میشود
@PDKIfarsi ۳-
در دل زندان، هنر برای من به ابزار بقا و حفظ کرامت انسانی تبدیل شد: آواز، شعر، تئاتر و کاردستی، برای حفظ امید و هویت.
همزمان زندانبانان، برای سرکوب و شکستن اراده زندانیان، از «هنر» استفاده ابزاری کردند. نوحه ها و سرودهای آهنگران و سینمای مخملباف از آن جمله بودند.