توی پیاده رو داری راه خودتو میری، بعد گوساله موتور سوار جوری با سرعت میاد فکر میکنی الان میخواد از روت رد شه. نه یکی، نه دو تا … هی باید بکشی کنار که جلوی آقایون نباشی.
اونجا کسی یاد حاکمیت قانون نمیوفته.
بدتر از عادت کردن به بیرون نرفتن عادت کردن به جواب ندادن پیام هاست. کافیه ۲ روز عقب بندازی به خودت میای می بینی ۱ ماهه نه با دوستات رفتی بیرون نه ریلز هاشون رو دیدی و دیگه روت نمیشه بگی حال جواب دادن نداری چون دیگه باور نمی کنن و کم کم از زندگیت محو میشن.
توی جنگ کسی منتظر نمیمونه کل شهر قفل بشه. وقتی شریانهای اصلی (مثل پل و ریل) هدف قرار میگیره، سرعتِ لجستیک و پشتیبانی میاد پایین و هزینه جابجایی میره بالا. پس بله، کاملاً دلیل برای نگرانی هست، حتی اگر هنوز میشه از مسیرهای جایگزین رفت.
تا جایی که دیدم اکثرا زدن پلهای جنوب رو از منظر لجستیک نظامی تحلیل میکنند! موردی که بهش توجه نمیشه قطع کردن شریان اصلی واردات کشوره! مسیر دسترسی به بنادر جنوب مخصوصا بندر عباس اگر کامل قطع بشه دیگه عبور کشتیها از محاصره دریایی و رساندن کالاها به بندر عباس هم دیگه فایدهای نداره!
این سانتیمانتال کردن وضعیت اینروزهای جنوب و "مو دلوم سی خِلیج میتپه" ، از طرف کسایی که تمام این مدت سکوت کردهبودند، یکم حالبهمزنه.
ولی خب حالا هرجور صلاحه...