نشستی داری کار میکنی یهو یادت میوفته ۴۰ هزار نفر انسان بیگناه رو تو دو شب به رگبار بستن (فقط بخاطر اینکه یه زندگی میخواستن) بعد تو عصر ارتباطات و تکنولوژی این جنایت به تخم دنیا نبود!!!
��دترین بخش زندگی تو شهرای کوچیک اینه که نهتنها کانکشنی واسه رشد نداری،
بلکه حتی پیدا کردن همفکر هم توش شبیه شانس آوردنه.
انقدر انرژیت صَرفِ دستوپازدن تو ناآگاهیِ محیط و بیربط بودن به آدمای اطرافت میشه که خودتم کمکم فکر میکنی مشکل از خودته، نه محیطی که توش گیر افتادی
یه روز ینفر میاد تو زندگیت که همه بدبختیات ، شب بید��ریات ، خواسته نشدنات ، ناراحتیاتو فراموش میکنی و اون یه نفر بگایی های جدیدی رو برات به ارمغان میاره.
وضع جمهوری اسلامی از هر چیزی که تصور میکنید بدتر هست!
اونا حاضر شدن پزشکیان و عراقچی رو بفرستن آمریکا که التماس کنن برای لغو محاصره اما فایده ای نداشت براشون و دیگه فهمیدن باید برای جنگ نهایی آماده بشن!
چهار سال پیش که با دوستانم بحث میکردم که چرا تصمیم به مهاجرت گرفتم 4 تا احتمال برای آیندهی کوتاه مدت ایران میدیدم.
- یا جنگ
- یا انقلاب
- یا فروپاشی
- یا ماندن جمهوری اسلامی
چیزی که حتی تخیلش رو هم نمیکردم این بود که هر 4تاش با هم اتفاق بیافته.
یک نقل قولی هست که میگه یک سرباز در میدان نبرد باید بپذیره که مُرده، بعدش میتونه بر ترس غلبه کنه و خوب بجنگه.
من از زمستان سال قبل پذیرفتم به مرحلهی نان و سیبزمینی میرسیم، کار خاصی براش نمیشه کرد ولی حداقل آمادگی ذهنی دارم. این مسیر طی میشه چون جمهوری اسلامی تصمیمش رو گرفته.
شماهارو نميدونم ..
اما من متعلق به محيط هاى آكادميكم
من خيلى Study person هستم
اصلا وقتى ساعت ها غرق درس خوندنم حالم خوبه وقتى اون مبحث خيلييي سخت رو ياد
ميگيرم رو ابراام