«من از این لحظه به بعد تعهد میدهم که در هیچ پنل، میزگرد، برنامهی رسانهای، نشست دانشگاهی یا فضای حرفهایای که در آن حتی یک زن حضور نداشته باشد، شرکت نکنم.»
سالهاست که دربارهی برابری جنسیتی حرف میزنیم؛ مقاله مینویسیم، سخنرانی میکنیم و از ضرورت حضور زنان در عرصهی عمومی میگوییم. اما واقعیت این است که هنوز در بسیاری از پنلها، برنامههای رسانهای، نشستهای دانشگاهی و فضاهای حرفهای فارسیزبان، زنان یا غایباند یا حضورشان به شکل معناداری کمرنگ شده است. این یک اتفاق نیست؛ یک عادت نهادینه است. و عادتها را فقط با هزینهدار کردنشان میتوان شکست.
این تصمیم علیه هیچ فرد یا گروهی نیست؛ تلاشی است برای به چالش کشیدن سازوکارهای نادیدنیای که همچنان فرصت دیده شدن، شنیده شدن و اثرگذاری را از زنان سلب میکنند.
از همهی همکاران، دوستان و بهویژه مردانی که خود را دموکرات، برابریخواه و مدافع حقوق زنان میدانند دعوت میکنم که از سطح شعار عبور کنند و به این تعهد بپیوندند. ما مردانی که صندلی و میکروفن در اختیار داریم، سادهترین و مؤثرترین ابزار را هم در اختیار داریم: گفتنِ «نه». اگر باور داریم که زنان باید در تصمیمگیریها، تحلیلها و تولید دانش حضور برابر داشته باشند، باید حاضر باشیم برای تحقق این باور هزینه بدهیم.
و از برگزارکنندگان برنامهها میخواهم: پیش از چیدن هر میزی، از خودتان بپرسید جای زنان متخصص این حوزه کجاست. آنها هستند؛ فراوان هم هستند. ندیدنشان انتخاب شماست.
برابری جنسیتی زمانی محقق نمیشود که فقط از آن سخن بگوییم؛ زمانی محقق میشود که غیبت زنان را به مسئلهای غیرقابلقبول تبدیل کنیم.
من این تعهد را آغاز میکنم و برای آنکه این کارزار گسترش پیدا کند، پنج نفر از دوستان و همکارانم را تگ میکنم و از هر کسی که به این چالش میپیوندد میخواهم پنج همکار دیگر را تگ کند تا این زنجیره ادامه یابد.
#میز_بدون_زن_هرگز
@arash_joudaki@ErfanSabeti@KambizGhafouri@HosseinRaeesi@BehrozChamanara
@nasserkarami ناصر دیگه کار تمومه، آناهیتا هم از عمکرده شما خشنوده، نه که سُس خرسی هم چمدون هاش رو بسته میخواد برگرده، دیگه خیلی خوش به حالش شده و هی بارون میاد! دانشمند!
Masud Gharahkhani er ikke lenger en politisk aktivist eller en privatperson som kan skjule sine handlinger bak påstanden om at dette kun er personlige meninger. Han er Stortingspresident og en av de høyeste representantene for den norske staten – et land som gjerne fremhever demokrati, politisk nøytralitet og folkets rett til selvbestemmelse som grunnleggende verdier.
Derfor er det både legitimt og nødvendig å stille følgende spørsmål: Med hvilken demokratisk forankring bruker Stortingspresidenten sitt embete til å motta og gi politisk legitimitet til et medlem av Pahlavi-familien?
Dette handler ikke om å være mot dialog eller diplomati. Det handler om hvorfor en av Norges høyeste folkevalgte representanter velger å opptre på en måte som kan oppfattes som støtte til én bestemt politisk retning i en av Midtøstens mest komplekse konflikter. Hvem har gitt ham dette mandatet? Er det Stortingets offisielle linje å gi politisk anerkjennelse til Pahlavi-familien? Hvis ikke, må Gharahkhani forklare hvorfor han bruker sin institusjonelle rolle til å sende et slikt signal.
For millioner av iranere representerer Pahlavi-dynastiet ikke demokrati, men et autoritært og arvelig styresett. Derfor kan et offisielt møte med et medlem av denne familien ikke uten videre fremstilles som en nøytral handling. Det er et politisk valg, og politiske valg krever politisk ansvarlighet.
Dersom Norge virkelig mener alvor med sine demokratiske prinsipper, kan ingen offentlig tjenesteperson stå over kritiske spørsmål. Masud Gharahkhani må derfor redegjøre åpent for hvorfor dette møtet fant sted, hvem han representerte, og hvorfor embetet som Stortingspresident skal brukes på en måte som kan oppfattes som å gi legitimitet til en omstridt politisk familie i Iran.
Å stille disse spørsmålene er ikke et angrep på demokratiet. Tvert imot er det en grunnleggende demokratisk rett. Det som ville være problematisk, er dersom en så høytstående offentlig person slipper å stå til ansvar for sine handlinger.
Masud Gharahkhani, du er en dobbeltmoralsk hykler. Du snakker stadig om dem som ble drept under demonstrasjonene i Iran, men du sier ingenting om ofrene i Minab eller de som har mistet livet som følge av krig og vold. Hvorfor gjelder din medfølelse bare når det passer din egen agenda?
@Arbeiderpartiet@jonasgahrstore@NRKno@Aftenposten@vgnett@jensstoltenberg@EspenBarthEide
هموطنان، مجامع بین المللی نباید به حیاط خلوت جریان های استبدادی برای سفیدشویی کیش شخصیت و بازتولید ساختار ارباب و رعیتی تبدیل شوند.
من در یک نامه سرگشاده خطاب به مجمع آزادی اسلو (که متن انگلیسی آن در توییت زیرین همین پست منتشر شده است) به آن ها یادآوری کردم که ادعای حقوق بشر با مشروعیت گرفتن از ژن برتر و القاب سلطنتی در تضاد مطلق است.
از همه شما که به تکثرگرایی و آزادی واقعی باور دارید، میخواهم با لایک و به اشتراک گذاری متن انگلیسی در توییت زیر، کمک کنید تا این ارگان را مجبور به پاسخگویی و شفاف سازی کنیم. نباید اجازه دهیم «دیکتاتورهای اسب زین کرده» پشت نقاب دموکراسی پنهان شوند و با پوپولیسم، صدای جامعه متکثر ما را مصادره کنند. دوران باج دادن به استبداد مذهبی و استبداد تاریخی تمام شده است؛ صدای واقعی این تقابل ساختاری باشید.
CHIUSO IN #TURCHIA IL MIO ACCOUNT X SU DECISIONE LEGALE.
COMUNICATO STAMPA. Cari amici, perdonatemi se torno a disturbarvi, ma sento il dovere di darvi con urgenza la comunicazione di un fatto abbastanza grave di cui sono oggetto in queste ore in quanto corrispondente di Radio Radicale in Turchia. Vi prego di diffondere questa mia comunicazione:
"Apprendo con sommo stupore e sconcerto la decisione del governo turco di oscurare, in Turchia, il mio account X attraverso il quale veicolo la mia attività di corrispondente per
Radio Radicale attraverso la quale da oltre 16 anni documento e analizzo gli scenari di politica interna ed estera della #Turchia, dell'#Iran, del Medio Oriente e del #Caucaso. Ho sempre condotto la mia incessante attività quotidiana senza alcuna pavida autocensura mettendo in rilievo lo spaventoso arretramento dello stato di diritto in Turchia e ho documentato gli orrori perpetrati dalla Repubblica islamica iraniana contro la popolazione civile.
Come spesso mi viene riconosciuto, svolgo la mia professione di corrispondente di Radio Radicale e di collaboratore di HuffPost Italia con rigoroso equilibrio e completezza di informazione supportata da una adeguata quantità di fonti qualificate e autorevoli. Ankara, come documentano i reporter dell'Unione europea e le organizzazioni per i diritti umani, quale Reporters Sans Frontières, esercita un pressante controllo sull’informazione libera e indipendente ed una decisa censura limitandone spesso la libertà di espressione e di stampa e filtrando la comunicazione che circola all’estero, influenzando il lavoro dei giornalisti anche stranieri che pubblicano contenuti lontani dalla linea del governo.
Denuncerò al governo italiano questo ennesimo attentato alla libertà di espressione nei confronti dei giornalisti che intendono svolgere la propria attività liberamente e seguendo i canoni della deontologia professionale. In Turchia così come nell'ambiente dell'opposizione al regime iraniano e in quello giornalistico in generale, la mia attività è molto apprezzata, seguita con molto interesse da decine di migliaia di persone.”
@RadioRadicale@HuffPostItalia
@arash_Cosmo@azarmajedi
ایشان قطعا نادان نیستند پس حتما بسیار پست تشریف دارند که انفال 182 هزار کورد و شیمیایی حلبچه به دست صدام را نادیده میگیرند و می گویند صدام بهتر بود! رهایی و جدایی از شما جماعت بدتر از فاشیست ها وظیفه اخلاقی و انسانی هست.
خب این توییت رو مجددا میارم بالا، چون من هم مثل همه بیکارم و شدیداً نیاز دارم که کار کنم. اگر در حوزهی تولیدمحتوا کاری یا کسی رو سراغ دارید، یا خودتون صاحب یک کسبوکار یا رسانه هستید و دنبال کانتنتکرییتور خصوصا در حوزهی «نوشتن» و پادکست میگردید، من هستم و دنبال کارم.
این روزها که همه دنبال راهحل یا آلترناتیو می گردند من یک آلترناتیو برایتان دارم البته اگر نگوییم بسیار دیر شده.
این آلترناتیو ۴۷ سال پیش در روزنامه اطلاعات منتشر شده بود، به تاریخ ۱۲ اسفند ۱۳۵۷.
در این ویدیو به معرفی طرح خودمختاری کردستان می پردازم. با اندکی تحمل و تامل در مییابید که این طرح، بیشتر برای ایرانی دموکرات، سکولار و برای شهروندانی برابر است تا طرحی برای خودمختاری کردستان.
متاسفانه بیماری تهران سنتریزم اجازه نداد این طرح دیده شود اما بدانید آنهایی که ادعا می کنند سال ۱۳۵۷ هیچ آلترناتیوی برای فاجعه انقلاب اسلامی وجود نداشت یا دروغ میگویند یا ناآگاهند.
از شما دعوت میکنم کمتر از بیست دقیقه برای دیدن این ویدیو وقت بگذارید و ببینید آیا این طرح ۴۷ سال پیش اصلا منسوخ یا شامل مرور زمان شده است یا هنوز هم میتواند پیش نویس یک قانون اساسی مترقی برای کل ایران باشد.
#ژن_ژیان_ئازادی
#طرح_خودمختاری_کردستان
#آلترناتیو
#بیماری_تهران_سنتریزم
محراب عبداللهزاده، از بازداشتشدگان خیزش ژن ژیان ئازادی در ارومیه اعدام شد. طی دو ماه و نیم اخیر ۲۵ زندانی با اتهامات سیاسی اعدام شدند و تعداد بیشتری در خطر اجرای حکم اعدام قراردارند، از جمله ۵ زندانی سیاسی کُرد، پخشان عزیزی، حاتم اوزدمیر، یوسف احمدی، رئوف شیخمعروفی، محمد فرجی.
بر اساس گزارش شبکه حقوق بشر کردستان، صبح امروز سه زندانی محکوم به اعدام به نامهای #ناصر_بکرزاده، #کریم_یعقوب_پور و #محراب_عبدالله_زاده از زندان ارومیه به مکانهای نامعلوم منتقل شدهاند. این انتقال ناگهانی نگرانیها درباره احتمال اجرای قریبالوقوع احکام آنها را افزایش داده است.
#ناصر_بکرزاده، زندانی سیاسی کُرد، پس از ابلاغ تایید حکم اعدامش از سوی دیوان عالی کشور، با انتشار نامهای سرگشاده خطاب به افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری، خواستار حمایت بینالمللی برای لغو این حکم شده است:
سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم،
من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه میشنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچکتر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم.
پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مردهاند و زنده شدهاند. غم دوری و فراق، بر روی دوششان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شدهاند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تکپسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیریام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمیدانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم.
پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقهای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاحالدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راهاندازی کردم.
در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجههای روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد.
این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بیگناهی من مورد تأیید قرار گرفت.
با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامهای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد.
شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند آن را تحمل کند.
اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را میبینم و خانوادهام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری.
از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبههای آنها بودهام، خواهش میکنم صدای بیصدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمانهای حقوق بشری، از جمله عفو بینالملل، و کل جهان برسانند.
ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب میگویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود.
ناصر بکرزاده
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
زندان مرکزی ارومیه
#محراب_عبداللهزاده، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، پس از مشاجره لفظی با یکی از ماموران سالن ملاقات زندان مرکزی ارومیه، با دستور رئیس زندان به سلول انفرادی منتقل شد.
بر اساس اطلاع شبکه حقوق بشر کردستان، روز سهشنبه ۸ اردیبهشت ۱۴۰۵، پس از حدود ۲ ماه ممنوعیت ملاقات، زندانیان سیاسی و عقیدتی زندان مرکزی ارومیه موفق به انجام ملاقات حضور با خانوادههای خود شدند. یکی از سربازان سالن ملاقات با نام امیررضا غزنوی، در حین بازرسی خانواده زندانیان سیاسی را مورد هتاکی و بیاحترامی قرار داد که اعتراض محراب عبداللهزاده، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، در پی داشت.
🔗 https://t.co/xvl7Taslqw
دلنوشته وریشه مرادی برای همبندی دوسالهاش در اوین: برای تسنیم*؛ « کدام وجدان پاسخگوی کودکی ربوده شدهاش است؟»
سخت است همبندی کودکی باشی که قبل از آنکه چشم باز کند
سهمش از جهان دیوار بود
قفل بود
انفرادی بود
کودکی که هنوز بند نافش از مادر جدا نشده با صدای بسته شدن درهای آهنی آشنا شد
سخت است دوساله شود و به جای فوت کردن شمع، نگهبانها را بشمارد
سخت است وقتی تنها رویایش از بیرون در همان سوال کوچک و معصومش خلاصه میشود: «میری ملاقات؟»
انگار تمام جهان همین چند دقیقه پشت شیشه است
سخت است وقتی تصویر پدرش را از تلویزیون نشانش میدهند و او با چشمهای گرد بیخبر از مرگ فقط بگوید: «آقا.»
و دنیا همانجا یک واژه را برای همیشه یتیم کند.
سخت است، خیلی سخت است وقتی هربار کسی آزاد میشود
با شوقی که هنوز طعم تلخی را نفهمیده بگوید: «بریم براش آزادی آزادی بخونیم.»
و نفهمد که آزادی برای بعضیها نه در را باز میکند نه آسمان را
سخت است لباسهایش تنگ شود، قد بکشد، بزرگ شود و هیچ عکسی،هیچ قاب یادگاری شاهد بزرگ شدن تسنیم نباشد
سخت است کودکی کنی بیانکه اساببازی را لمس کرده باشی
بیآنکه خاک پات روی کفشت نشسته باشد
بیآنکه میان خندههای بچهها بدوی، زمین بخوری و دوباره بلند شوی
سخت است وقتی کودکی قبل از شناختن دنیا بیعدالتی را یاد بگیرد و
اولین صدایی که میشناسد بمباران باشد
و از همه سختتر این سوال است که مثل میلهای در سینه میرود
کدام وجدان پاسخگوی کودکی ربوده شدهاش است
*تسنیم، فرزند دو ساله نسیمه اسلامزهی، زندانی عقیدتی بلوچ است که در دوران حبس مادرش در زندان به دنیا آمده و همچنان نزد مادرش در بند زندان زندان اوین به سر میبرد.
وریشه مرادی،
بند زندان زندان اوین، بهمن ۱۴۰۵۴
#وریشه_مرادی #زندان_اوین #نسیمه_ملازهی #بلوچ
*متم کامل به صورت اسلاید در کامنتها
#ناصر_بکرزاده، امروز پس از ابلاغ تأیید حکم اعدام، با انتشار نامهای سرگشاده خطاب به افکار عمومی و نهادهای حقوق بشری، خواستار حمایت برای لغو این حکم شده است. او در این نامه نوشته است که صدایش را به گوش سازمانهای حقوق بشری و سراسر جهان برسانند.
ما این سخمه ها (جلیقه های دست دوز) رو در #سنندج تولید میکنیم.
بجای خرید از مزون
بی واسطه از خالق اثر؛ از سایت خودمون خرید کنید
https://t.co/ALR6qkf6g3
تلگرام ؛ https://t.co/yUZhG8bMX2
در مورد قیمت هم ؛ ۱٫۹۸۰٫۰۰۰ تومان ✅
اینکه خیلی سخت میتونیم کمربندهای وریسمون رو بفروشیم مهم نیست
اینکه با توجه به این اوضاع، دخترهای عشایرمون باز دیگه مدرسه نمیرن و ممکنه بعد اینهمه تلاش دوباره ترک تحصیل کنن داره دیونهام میکنه