„Es werden doch nicht Reformen gemacht um das Leben der Menschen zu verbessern. Man will kürzen und sparen, man will doch das Leben der Menschen nicht verbessern.“
Christoph Butterwegge zerlegt die komplette #PhoenixRunde
@RahmatullahN در خرابکدهی بنام افغانستان طرح مسائل هیچگاه به مکان و زمان نیاز ندارد. چه بهتر که این غائله را همه بپذیریم که دیورند مرز رسمی ما است و برای آینده کشور جز پذیرش این حقیقت دگر چارهی نیست.
نپذیرفتن آن به سود قاچاق برآن و بازار سیاه است و بس.
به نام خداوند جان و خرد
گرگها همراه و انسانها غریب
با که باید گفت این حال عجیب؟
در روزگاری که مردم ما بیش از هر زمان دیگری مصداق این بیت شاعر شهیر ایرانزمین، فریدون مشیری اند و طعم تلخ پراکندگی، بیاعتمادی و فشار را میچشند، روشن است که کسانی که راه، آرمان و درد مشترک دارند، باید در کنار هم بایستند. امروز افغانستان در وضعیتی قرار دارد که بیش از هر زمان دیگر به همدلی، درک متقابل و ایستادگی مشترک نیاز دارد
از همین رو، ضمن نکوهش تلاشهای مغرضانه و تفرقهافکنانه برخی حلقههای تخریبگر، حمایت و قدردانی خود را از تلاشها و موضعگیریهای خواهر مبارز و گرامی ما، بانو فوزیه کوفی، اعلام میکنم.
سرزمین ما سالهاست که زخمهای عمیق و رنجهای بیشماری را تحمل میکند؛ زخمهایی که بسیاری از آنها نه تنها از دشمن بیرونی، بلکه از شکافها و جداییهایی برخاستهاند که در میان خود ما پدید آمدهاند. امروز بیش از هر زمان دیگر نیاز داریم که فراتر از نامها، زبانها و تعلقات قومی بایستیم و به این حقیقت روشن بازگردیم که افغانستان خانه مشترک همه ماست.
برای رسیدن به افغانستانی آزاد، عاری از ظلم، استبداد و بیعدالتی، همه ما، از هر قوم و زبان و مذهبی که باشیم، به یکدیگر نیاز داریم. پس باید با هوشیاری از دام اختلاف و فاصله دوری کنیم، دست در دست هم بگذاریم و بر هدف اصلی خود، که آزادی کشور و رهایی مردم ماست، متمرکز بمانیم.
بازتعریف بشکهٔ زرد از سوی نسل «زد» افغانستان
*
روحالله فقط ۱۹ سال دارد. او از «بشکهٔ زرد» که نمادی از انفجار و خشونت بوده است، چنین ساز خوشنوایی ساخته است و تعریف جدیدی به آن بخشیده است.
مصداقی از این که هیچ محدودیتی نمیتواند جلو عشق به هنر و موسیقی را بگیرد.
رهبر طالبان در سخنرانی عیدیاش از پاکستان و حملهی که در آن صدها تن جان باختهاند، نام نبرد. به عنوان یک ملا، برای قربانیان حمله بر مرکز درمان معتادان، حتا دعا نکرد.
جنگ طالبان و پاکستان بخشی از راهبردیست که کارگردانان پاکستانی پروژه طالبان برای کسب مشروعیت مردمی برای حاکمیت غیرقانونی طالبان راه انداخته اند. تلفات انسانی این جنگ میتواند واقعی باشد اما اصل جنگ واقعی نیست و هدفی جز انحراف اذهان عمومی از اصل مسأله اشغال افغانستان ندارد.
بعد از ساعت ها چرت زدن در بارهٔ اینکه آیا بازنشر این کلیپ خلاف اخلاقیات مسلکی در فضای عمومی مسموم افغانستان است یا خیر، با مسوولیت تصمیم به بازنشر آن گرفتم..
دختر نوجوانی که جهانی از محدودیت ها و تنگنا های زیستن و کارکردن در فضای نرسالارانهٔ اسلامی و افغانی را دور زده و سه سال تمام زیر ریش های چرکین طالبان کارکرده و از آبلهٔ کف دستانش نان خورده و به خانواده اش نان داده، یک قهرمان به تمام معناست نه یک متهم!
ملیشهٔ بیشعور طالب طوری از او بازجویی میکند که گویی یک جنایتکار حرفهای را گرفتار کرده است، دختری که لباس بچهگانه پوشیده، کار میکند تا نان آبرومند و با عزت بخورد، در ادبیات و فرهنگ طالبانی گنهکار است و این کلیپ اش را هم جناب شان نشر کرده که گویا به دیگران پند و عبرت شود!
من از دور های دور به همت بلند این شاهدخت باصلابت سرزمین مان ادای احترام میکنم و از تمام فعالان سیاسی، مدنی و فعالان زن بویژه از جامعه پشتون افغانستان که ۲۴ ساعت با قومیت زدایی از گروه طالبان برای خود و علیه دیگران سنگر میسازند و در بهترین حالت تلاش میکنند تا طالب، این بوخمهٔ چسپیده و عجین شده با روح جامعهٔ افسون شدهٔ افغانی را پدیده ای خارجی و صرفن مذهبی- ایدیولوژیک معرفی کنند، التماس تفکر دارم.
جامعه، فرهنگ، دین، قوم، زبان، تاریخ، فلسفه و سبک زندگی ای که در آن نوریه هایش حتا با نور احمد جا زدن نام و سیمای پرنجابت اش، حق و امکان پیدا کردن یک لقمه نان آبرومند به مادر بیوه و خواهر و برادر بتیمش را نداشته باشد، نه قابل احترام است، نه ارزش آن را دارد که برای پایایی و استحکام آن با عالم و آدم بجنگیم/ بجنگید و در حالی که سراسر جامعه را ابتذال، ناداری، عقبماندگی و بیچارهگی فراگرفته، با گشنهپرزوری و سرتمبهگی از تاریخ ۵۰۰۰ ساله، جگه شمله، شکست امپراتوری ها و آوردن روزگار متک بالای اتک گپ بزنید/ بزنیم.
ببینیم که در اصولنامه های ملا هبتولا بالای این دختر ۱۳ ساله چه مجازاتی در نظر گرفته شده است ؟
التماس تفکر، التماس تفکر، بازهم التماس تفکر!!
US House Committee on Foreign Affairs:
“Once again, Afghanistan has become a safe haven for terrorists, giving governing space to terrorist groups, including al Qaeda, ISIS-K, and the Taliban’s own Haqqani Network….al Qaeda continues to grow in the country. Evidence reveals al Qaeda has set up eight new training camps in Afghanistan, propped up madrasas throughout the country, and established a new base to stockpile weapons.”
اظهارات اخیر حامد کرزی که جامعهٔ جهانی را از سرنگونی طالبان برحذر میدارد، ادامهٔ همان سیاست حمایت از گروه تروریستی طالب است که او سالها برای آن زمینهسازی کرد؛ سیاستی که افغانستان را از مسیر دموکراسی به ورطهٔ سقوط و سلطهٔ دوبارهٔ طالبان پیش برد.
کرزی در ۱۴ سال قدرت، نهتنها طالبان را «برادران ناراضی» خواند و از آنان یک نیروی برانداز ساخت، بلکه با رهایی زندانیان، جلوگیری از عملیاتهای امنیتی و حتی سپردن مناطقی چون دند غوری به طالبان، عملاً زیرساخت بازگشت آنان را ایجاد کرد. افزون بر آن، همانگونه که رابرت گیتس و دیگر مقامات غربی بیان کرده اند، انتقال بخشی از نیروهای طالبان به شمال با اطلاع و حمایت او و حلقات نزدیک به کرزی انجام شد که بخشی از سیاستهای خطرناک او در حمایت از این گروه تروریست بود.
اما خیانت کرزی تنها در حمایت از طالبان خلاصه نمیشود؛ او روند دموکراتیزهشدن افغانستان را از درون تخریب کرد.
کرزی با سازماندهی و مدیریت تقلب گسترده در انتخاباتهای ۲۰۰۹ و ۲۰۱۴، ایجاد بحرانهای ساختگی برای تضعیف نهادهای انتخاباتی، مخالفت علنی با شکلگیری احزاب سیاسی مقتدر و کشور شمول، حذف سیستماتیک چهرههای غیرهمسو و ایجاد فضای بستهٔ سیاسی، پایههای دموکراسی نوپای افغانستان را هدف قرار داد و نابود کرد.
او تمام فرصتهایی را که جهان برای ساختن یک افغانستان دموکراتیک و باثبات فراهم کرده بود، با قومگرایی، امتیازدهیهای قبیلهای و فساد ساختاری تباه ساخت. کرزی بهجای ساختن یک دولت قانونمدار و همه شمول، ساختاری مبتنی بر شبکههای قومی، مافیایی و وابستگیهای قبیلهای ایجاد کرد که نهتنها دموکراسی را از پا انداخت، بلکه زمینهٔ رشد دوبارهٔ طالبان را فراهم کرد.
بدتر از همه، پس از بازگشت طالبان، او نه در کنار مردم، بلکه در کنار طالبان ایستاد. از کابل بیرون نشد تا نقش لابیگر نرم را برای این گروه بازی کند؛ سفرهایش به اروپا از جمله آلمان، بهجای دادخواهی برای مردم در بند افغانستان نه، بلکه تلاش برای نرمسازی چهرهٔ طالبان بود.
سکوت او در برابر اعدامهای صحرایی، شکنجههای سیستماتیک، کوچ اجباری و ناپدیدسازیها و جنایات آشکار طالبان علیه مردم ما در مناطق مختلف، چیزی کمتر از همدستی با طالب نیست نیست.
کرزی طالبان را نه بر اساس واقعیت و جنایاتشان، بلکه از منظر قومگرایی میبیند؛ از همین روست که چشم بر جنایت آنها میبندد و از جامعهٔ جهانی میخواهد که این گروه را در قدرت نگه دارد.
داکتر روشنک وردک در یک مصاحبه میگوید من بالاخره ندانستم که جنگ در افغانستان به چه دلیل بود ولی حال ما در افغانستان آرامش داریم. خواستم به داکتر وردک معلومات بدهم که چرا جنگ در افغانستان بود و جرا حال به باور برخی "آرامی" است!
نیمروز، یک ولایت خشک و صحرایی افغانستان است با طبیعتی خشک و خشن، تابستانهای سوزان، زمستانهای سرد همراه با بادهای فصلی و گردبادهای کورکننده. احتمالا 99 درصد این ولایت خشک و بیابانی باشد. اما مناطق اندکی در مسیر خاشرود، سبز و کشتزار است. از باب نمونه، در روستای خاش در ولسوالی خاشرود، مزارعی اندکی هست. فرض میکنیم کسی از این روستا و روستاهای مشابه آن چندتا عکس و فیلم میگیرد و سپس در قالب آلبوم یا نمایشگاهی آن را به نمایش میگذارد و میگوید این است طبیعت نیمروز. این کار، ارایه تصویر و روایتی وارونه از نیمروز است. به اصطلاح، معرفی استثنا به عنوان قاعده. حالا اگر از هر کسی بپرسیم آیا این تصویری که از نیمروز ارایه شده، درست و واقعی است، قطعا پاسخش نه خواهد بود، حتا یک کودک.
مصاحبهای که فرحناز فروتن با داکتری از وردک انجام داده، دقیقا عین همین کار است. بخصوص که ادعای او مبنی بر «آوردن امنیت به افغانستان توسط طالبان» را هم در کپشن گزارش در شبکههای اجتماعی برجسته کرده است. استثنا را نمیتوان به عنوان قاعده منتشر کرد. این «الف» خبرنگاری است. حتا لزومی ندارد شما خبرنگار باشید تا درک کنید که روستای خاش در نیمروز، واقعیت طبیعت این ولایت نیست، استثنا است.
استدلال فرحناز مبنی بر لزوم شنیدهشدن و روایت صداهای متفاوت هم اشتباه و فاقد پشتوانه حرفهای است. مثالی میدهم. از نظر احتمالا 80 درصد مردم افغانستان، زنی مثل فرحناز فروتن به دلیل سبک زندگیاش، «بیحیا، ناشایسته، نانجیب و بیبندوبار» است. آیا فرحناز حاضر است این صداها را روایت و برجسته کند؟ گیریم بپذیرد، آیا درست است؟ خیر. روزنامهنگاری، صرفا روایت رباتیک و بیروح از وقایع نیست، تابع اخلاق نیست هست. ضمن این که نباید استثنا را به عنوان قاعد جا زد، در مواردی حتا اگر روایت و باوری، اکثریت هم باشد، لزوما قابل نشر نیست مگر این که با پشتوانه نقد همراه باشد.
طالبان محشری از شر و شرارت در افغانستان به پا کرده. هر چقدر مثال بیاوریم، صرفا قطرهای از دریای وحشتی که طالبان در افغانستان ایجاد کرده است را گفتهایم. واقعا یک توان هیولایی میخواهد که آدم ادعای امنشدن افغانستان توسط طالبان را تیتر گزارش رسانهاش بکند. برایم پرسشبرانگیز است که فرحناز در سینهاش چه قلبی دارد که چنین کاری میکند؟ آیا وقتی ادعای طرف گفتوگویش مبنی بر امنشدن افغانستان در حاکمیت طالبان را در کپشن آن مصاحبه در شبکههای اجتماعی گذاشت و نشر کرد، به برزخی که طالبان ایجاد کرده، فکر کرد؟ دلم به درد میآید که اسم این رسانه کاج است؛ همان آموزشگاهی که دهها کودک در آن توسط تفکر و عوامل طالبانی تکهتکه شدند و گوشت تنشان به دیوارها چسپید. با این اسم و عنوان، برجستهکردن و حمایت ادعای طالب مبنی بر امنشدن افغانستان، یک دل سفاک میخواهد. نمیدانم کاج برای فرحناز چه دستاورد و امتیازی دارد یا خواهد داشت. هرچه که به دست آورد، آیا میارزد که چنین کند؟ به نظر من نه. این لقمه از خوردن نیست.
میان اعضای تیم فوتسال زیر ۱۷سال افغانستان و تیم کرکت -مرتبط با عکسی که از دیدار آنها با سراجالدین حقانی منتشر شده- تفاوت کاملا روشن و عریانی وجود دارد. بازیکنان تیم فوتسال که در واقع کودک اند، این کار را به جبر، زیر فشار و جلوگیری از تبعات سنگین نپذیرفتن دیدار با حقانی انجام دادهاند. اقدامی کاملا قابل فهم، واضح و طبیعی. اعضای تیم کرکت، با مقامات ارشد طالبان، ارتباطات معنادار و راهبردی دارند. این ارتباط تا مرز لابیگری برای طالبان، تلاش برای عادیسازی آنها به عنوان یک حاکمیت مشروع و سفیدشویی این گروه گسترده است. سطح و عمق این ارتباط به حدی است که یکی از اعضای بورد کرکت علنا گفت آنها تلاش میکنند از این ورزش برای جلب حمایت و اعتبار برای طالبان استفاده کنند. این تفاوت را همه میدانند، بخصوص آنهایی که معنای لابیگری برای طالبان را میدانند و به صورت پیدا یا پنهان، عملا این کار را انجام میدهند. اما پرسش این است که چرا با وجود این تفاوت عریان و صریح، تعدادی سعی میکنند این همسانسازی را انجام بدهند؟ دو دلیل برجسته وجود دارد. تعدادی، از این اتفاق به عنوان مستمسک و ابزاری برای به چالشکشیدن مخالفان تیم کرکت و فعالان و هواداران کارزار بایکوت تیم کرکت افغانستان استفاده میکنند. تعدادی دیگر، به دلیل ناتوانی در توضیح دادن این تفاوت، ناتوانی در دفاع از موضع خود در خصوص بایکوت تیم کرکت یا نادیدهگرفتن عمدی این تفاوت، دو رخداد و دو گروه کاملا متفاوت از هم را در یک ترازو میگذارند. نیاز نیست دانشگاه خوانده باشیم، فعال سیاسی و مدنی باشیم یا فهم این موضوع پیچیدگی خاصی داشته باشد تا متوجه شویم. کافیست فقط درک حداقلی از وضعیت افغانستان داشته باشیم -حتا در حد یک توریست یا خبرنگار خارجی. صدها کودک کاری که در جادههای کابل و سایر شهرها، با استفاده از فروش پرچمهای طالبان، لقمه نانی برای خانواده خود میبرند، طرفدار طالب نیستند اما صدها آدمی که با پوشش فعال سیاسی، فعال مدنی و هویت فرهنگی یا سیاسی ظاهرا ضدطالبانی در ظاهر خود را مخالف طالبان جا میزنند اما به صورت پنهانی یا در لفافه و غیرمستقیم از طالب حمایت میکنند، طرفدار و لابی طالب هستند. این تفاوتها به حدی برجسته است که گاه آدم تصور میکند پرداختن به آن بیهوده است چون آنکه نخواهد این تفاوت را ببیند، به این دلیل نیست که این تفاوت را نمیفهمد. خود را به کوچه حسن چپ زده و چال لغمانی میزند.
باوصف لابیگری تیم کرکت برای طالبان -با نشانههای روشن و انکارناپذیری که برای این مدعا وجود دارد- بحث بایکوت آن به عنوان مواجهه درست و مناسب با این مجموعه و در پاسخ به رویکردشان با طالبان، موضوع پربحثی است. شخصا برای این موضوع پاسخ و استدلال قاطعی ندارم. کرکت به عنوان یک ورزش و امکان، بزرگترین و شاید تنها روزنهای برای بهبود تدریجی وضعیت در میان جوانان و نسل نو جامعه پشتون باشد. در خفقانی که طالب بر جامعه پشتون حاکم و تشدید کرده، به نظر میرسد به امکان و روزنهای که کرکت میتواند ایجاد کند، توجه نشده. آیا نتیجه و فایده تحریمکردن کرکت -به فرض ممکنبودن و عملیشدن آن- بر تاوانی که این کار در جامعه پشتون برای جوانان و نسل نو آن ایجاد میکند، میچربد؟ از نظر من نمیچربد و این صرفا یک سنجش و تحلیل شخصی و تقریبی است. این پرسش در ارتباط به ماجرای کرکت مهم است. البته اگر فکر کردن به این بعد ماجرا از بنیان موضوع و مسئله کسی باشد.
فاشيسم یعنی چه ؟
یک خبرنگار از فدریکو فلینی
کارگردان بزرگ ایتالیایی پرسید :
تو که در دوران موسلینی زندگی میکردی وفاشیسم را بخوبی میشناسی بمن بگو :
ایدئولوژی فاشیسم چیست؟
فلینی میگوید : فاشیسم یک ایدئولوژی نیست!!
خبرنگار : عجب ! پس چیست ؟
فلینی : فاشیسم یک تکنیک است که میتوان آن را برهر ایدئولوژی سوار کرد .
خبرنگار: خوب بفرمائید این تکنیک چی هست؟
فلینی : دریک جمله بگویم که :
به زور حق با من است !!!
اینو میشه روی هر ایدئولوژی ، دین و مذهبی سوار کرد و ملتی را به فلاکت رساند
سؤال این است: چه کسی این پاکستانیها را به پنجشیر آورد که امروز با افتخار از «اشغال» پنجشیر سخن میگویند؟ آیا یورش این لشکر پاکستانی به پنجشیر نقض تمامیت ارضی افغانستان نبود؟
محسن داور، رییس جنبش دموکراتیک ملی پاکستان، در واکنش به درگیریهای مرزی میان طالبان و نیروهای مرزی پاکستان، این رویداد را «بخشی از یک سناریوی از پیشطراحیشده» دانست. این برنامه از سوی "ابتکار برین برای توسعه" برگزار شده بود.
@BareenBID
I hang my head in shame when I see the kind of respect and reception has been given to the representative of the world’s worst terrorists group Taliban by those who beat the pulpit against all kind of terrorists . Shame on Deoband too for giving such a reverent welcome to their “ Islamic Hero” who is one of those who have completely banned girls education. My Indian brothers n sisters !!! what is happening to us .