۱) از خاطرات خوابگاه بخوام بگم، کلی حرف هست
یکی از این خاطرات مربوط میشه به یکی از دخترای اتاقم که ماه های اولی بود که دانشگاهش شروع شده و اومده بود خوابگاه، با پسری آشنا میشه و باهم میرن توی رابطه
یک ماه بعد از رابطشون تولد دوستم بود، و هیچ کادویی واسش نخرید، دوستم میگفت
۳)اما دعا گرفت ( من فکر میکردم دعا گرفتن واسه نسل پنجاه الی شصته، نه دهه هشتاد )
خلاصه برگشتن باهم باز، تولد پسره شد، تدارکاتی برای تولدش دید که من آرزو داشتم جای پسره میبودم ؛)
ست کیف و کمربند چرم،درست کردن انواع شام، کیک تولد، خلاصه سنگ تموم گذاشت
دوران دانشجویی توی خوابگاه بودم، توی اتاق ۶ نفره من از همشون فقیر تر بودم، یادم میاد یک روزی هیچ غذایی واسه خوردن نداشتم جوری که داشتم بیهوش میشدم، پولی هم نداشتم غذا بگیرم ، یکی از هم اتاقی ها قرمه سبزی درست کرده بود و بوش کل اتاق پیچیده بود من آرزو میکردم بهم تعارف کنه
بچه بودم…
چند روز بود برنج نداشتیم
مامان پول نداشت بخره.
ناهار فقط نون میخوردیم.
من دلم پلو میخواست بخاطر یه بشقاب پلو خورشت شبها گریه می کردم اما هیچی نمیگفتم.
چون میدونستم دل مامان بیشتر از من میسوزه. یه روز موقع ناهار
@themadpianisto ببخشید که با نوشته هام شما رو عصبی کردم ،آخرای ماه بود، آذوقه ام تموم شد ، و حتی پول، خانواده هم در وضعیت مناسبی نبود که بخوام ازشون درخواست پول کنم
دوستان من ۲۴ سالمه ، دوبار کنکور دادم و موفق نشدم به هدفم که دندون هست برسم ، خب چند ساله از محیط کنکور دور بودم و حتی از نظر مالی قوی نیستم که برای کتاب و موسسات و آزمون هزینه کنم، ایا برای کنکور ۴۰۶ خودخوان شروع کنم میتونم این رشته رو قبول شم؟ ممنون میشم راهنمایی کنیدیا ریتوییت