این روزها مقالههایی به اسم تألیفی و داستانهایی به اسم نویسندگی، با AI میبینیم که واقعا دلم برای تمام سرویراستارهای تمام مجلات و انتشاراتیهای دنیا میسوزه.
البته به زودی پروسهی کشف و معدومسازی این مدل تالیفهای ادعایی خیلی راحتتر میشه ولی خب فعلا باید تحمل کرد.
انسان موثر یا حتی به اصطلاح شخص هنرمند، باید تلاش کنه تا تبدیل به اپراتور نشه. نباید بذاره که سیستم او رو تبدیل به ماشینی هدفمند کنه. باید تمام انرژیهای خلاقهی خودش رو در خدمت ایجاد آشوب و تغییر و در واقع ایجاد زندگی به کار بگیره.
در ترافیک خیابان حافظ بودم که یکدفعه این داستان روی سرم افتاد، همان لحظه ریکوردر گوشی را باز کردم و کل داستانی که روی کلهام افتاده بود را با صدای بلند خواندم
چیزی که در ادامه میبینید پیادهسازی صدای تسخیرشدهی من است.
بخوانید و به اشتراک بگذارید
https://t.co/2iiheBptuK
@ali97444793 علیجان چقدر خوشحال شدم اون داستان رو دوست داشتی
اتفاقا یه دنبالهی معنوی توی همون سبک نوشتم که لینکش رو همینجا برات میذارم
https://t.co/2iiheBptuK
خوشحال میشم نظرت رو بدونم.
امیدوارم هر چی که هست داستانهات دوباره خیلی زود از لپتاپ بزنن بیرون ✌️
پلت فرم طاقچه داستان من رو که یکی از برگزیدههای جایزه بهرام صادقی بود رو حذف کرده.
برای این موضوع تیکت هم زدم و پاسخگو نبودن.
داستانی که برگزیده بخش مردمی جایزه بود و توی پلتفرم صدها کامنت نظر مخاطبین داستان ثبت شده بود و امروز تمام اون نظرها از دسترس خارج شدن.
این رسمش نیست.
به گفته ویلیام گیبسون، رماننویس علمیتخیلی: «در تمام طول قرن بیستم، مدام شاهد این بودیم که به قرن بیستویکم ارجاع داده میشد. چقدر پیش میآید بشنوید کسی به قرن بیستودوم اشاره کند؟ حتی به زبان آوردنش هم برایمان ناآشناست. ما به نقطهای رسیدهایم که دیگر آیندهای نداریم.»
۴ پایان/
مساله اینستاگرام یا حتی امنیت اطلاعات و اینچیزها نیست
اون موقع هم زرتشتیها اگه جزیه میدادن به چشم شریک مسلمونها بهشون نگاه میشد و گاهی طرد میشدن و اگه نمیدادن هم امنیت نداشتن و فراری بودن. دو سر باخت. در حال فقیر و سرکوب شده.
۱/
پولی که امروز برای ویپیان میدیم فقط هزینه دور زدن سانسور نیست، یه جور «مالیات دسترسی» و «آپارتاید مدرن» هست. حالا دیدن، نوشتن، شنیدن و گفتن لوکس شده و یه عده باید پول اضافه بدن.
این درست عین «جزیه» هست که قبلا از غیر مسلمونها گرفته میشد در ازای در امان بودنشون...
۳/
وقتی یک گروه برای «باقی ماندن در وضعیت خودش» باید هزینه بیشتری بده، به مرور یا تغییر میکنه یا حذف میشه. این یک الگوی تاریخیه، بحث احساسی نیست.
این فیلتر اقتصادی باعث میشه بخشی از جامعه کمتر ببینه، کمتر یاد بگیره و کمتر تولید کنه. دسترسی نابرابر، یعنی فرسودگی و مرگ تدریجی...
۵- تو رو خدا فاز دودولطلا رو جمع کنین.
یه ذره گوش کنین دوستای ایرانتون چی میگن.
بشنوین به چینیازه و کمک کنین به جای اُرد دادن.
ما گاهی دوست داریم فقط باهاتون درد دل کنیم. غر بزنیم. بخدا ایرادی پیش نمیاد اگه ده دقیقه انسان باشیم برای هم و هیچ انقلابی هم دیر نمیشه.
چند سوال به از خارج از ایرانم:
۱- چرا تلاش میکنین با اطلاعات خیلی کمی که دارین با مایی که داخل ایران هستیم حالی کنین چه اتفاقی داره میافته.
بخدا مشکل اصلی ما با جمهوری اسلامی اینه که پیشفرضش اینه ما عقل نداریم و عوامیم.
تو رو خدا وضعیت خودمون رو به خودمون توضیح ندین.
۴- بخدا استوری کردن و توییت کردن و پیادهروی در معیت تظاهرکنندگان خونسرد اروپا اسمش کار انقلابی نیست.
تو رو خدا دور بر ندارین و فاز چگوارا نداشته باشین.
شما هیچ کار چریکی خاصی نکردین و تصور نکنین ما و شما داریم با هم یک پدیده یکسان رو تحمل تجربه میکنیم