یکی دو باری ظرف ادرارشو خالی کردم
چند دقیقه ای هم سر درد و دلش نشستم و فحشاشو به خودم ( روحانیون و طلاب ) گوش دادم و باهاش همدردی کردم
آخرای شیفت ، پرستار جلوی اتاقش صدام کرد :آقای طلبه ، میشه بیاید فلان مریضو جابجا کنیم ؟
وقتی برگشتم دیدم داره با اشک بهم نگاه میکنه
#خاطره