اسم این بچهها رو گذاشتم جلو صورتتون تو توئیتر سرچ کنید ببینید چندتا توئیت ازشون هست.
بعد خون گریه کنید به حال خودتون که سیاست اینجوری انسانیتتون رو شست و برد.
اسم این بچهها رو گذاشتم جلو صورتتون تو توئیتر سرچ کنید ببینید چندتا توئیت ازشون هست.
بعد خون گریه کنید به حال خودتون که سیاست اینجوری انسانیتتون رو شست و برد.
اصلا خود زندگی... به زندگی عادی میتوانی برگردی یا نه؟!
حتی در اوج جنگ هم این تعلیق وجود داشت؛ اصلا زنده میمانم که آیندهای داشته باشم یا نه، زیرساختها را میزند یا نه، حکومت تغییر میکند یا نه...
دیوانهکننده است... گمانم تا تجربهاش نکرده باشی درک نمیکنی که چه بر سر ما آمده
نهم اسفند ۱۴۰۴
صدای انفجار مهیبی آمد. رفیقم را در راهروی محل کارم میبینم و میگوید زدن!!
اما من نمیخواهم باور کنم.
پسرم در مهدکودک است. به همسرم زنگ میزنم و میگویم زودتر برود دنبالش (مسیر بین ۵ تا ۱۰ دقیقه است).
کمی بعد مجدد تماس میگیرم، میگوید ترافیک است و هنوز نرسیده. /۱
شبی که دانشگاه شریف رو زدن... با انفجار اول از خواب پریدم و اونقدر وحشتناک بود که مطمئن بودم با بعدی خونه میریزه روی سرمون. پسرم که کنارم خواب بود رو تو آغوشم پناه دادم که خودم بمیرم.
بعد از انفجار، وقتی هنوز زنده بودم، به خواهرم پیام دادم که اگه تو جنگ مردم، مراقب تیام باش...