من هنوز گیر كردم تو دى ماه
- سپهر بابا
_دخترم دكتر بود
_مبين گلدیم مامان
_بابا تو برو من ميام مانى
_آرزوم؟یه ۲۰۷ مشكى
_به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد
بچمو میبردم سركار بچم تنها نياد تو سرما نياد
_وقتى داشتی جون ميدادى آراز چندبار صدام كردى من نبودم؟
_به خاطر ده سال زندگی من به دنيا اومدم؟
_مامان، شمعارو كى فوت كنه؟
_جونم مرد؟ خيالت راحت
"موقع رد شدن از خيابوناى اين شهر مراقب باشيد خونى ريخته شده كه با هیچ سيلى پاک نميشه"
girl to girl:
همهی پسرا،تاکید میکنم همشون،
عاشق شدن بلدن،وقت گذاشتن بلدن
ناز کشیدن بلدن،سوپرایز کردن بلدن،
خرج کردن بلدن،حتی جنگیدن رو هم بلدن،
اما فقط برای اون کسی که اراده کنن،
درگیر تغییر دادن پسرا نباشین،
فقط ببین کی برات اراده میکنه،
تمام.
شیوه اعمال قدرت در دیکتاتوریهای سنتی خصوصیت ناگزیر دیگری هم دارد: در لحظه و بیمقدمه است. در این دیکتاتوریهای سنتی، سازوکارهای قبضه قدرت معمولاً درست و اصولی برقرار نشدهاند و در نتیجه شرایط برای اتفاقهای آنی و اعمال قدرت دلبخواهی و بیقاعده بسیار مهیاست.
قدرت بیقدرتان
ص ۲۵
آیا میتوان همزمان با رابطهٔ عاشقانه با یک نفر، فضایی مخفی برای شخص دیگری هم قائل شد؟
تا حدودی امکانپذیر است؛ اما نمیتواند برای همیشه ادامه یابد.
شهر و دیوارهای نامطمئنش
هاروکی موراکامی
ص ۱۴۲
یه نفر اینجا «سهٔ بامداد»و معرفی کرده بود. کتابفروشم نذاشت بخرمش و گفت برای تو حوصلهسربره. یادم افتاد قلعهٔ مالویل رو هم نصفه خوندم، عاری از احساس و فقط وقایع پشت سر هم بود. خانه لهستانیها هم قصهای بود که از وسط کتاب به شدت افت میکرد.
به بلاگر و توئیتر دیگه اعتماد نمیکنم.
@Man_zeuz_hastam@vaznacafe برای ترجمه یک کلمه چه فرقی میکنه از چه منبعی استفاده کنه؟ شاید با لمس کاغذ راحتتره.
مترجمی که جمله رو میزنه برای ترجمه، بیسواده. هوش مصنوعی سبک ترجمه رو از بین میبره و بیهویتش میکنه. این رو باید گفت چه ترجمهای بشه! میتونید استوری آخر امیرمهدی حقیقت مترجم رو هم ببینید.
@Man_zeuz_hastam@vaznacafe به عنوان یه مترجم میگم مترجم «بااااید» به دیکشنری رجوع کنه. همیشه انتخابهای بهتری هست که ممکنه در لحظه حضور ذهن نداشته باشیم.
آیا میتوان همزمان با رابطهٔ عاشقانه با یک نفر، فضایی مخفی برای شخص دیگری هم قائل شد؟
تا حدودی امکانپذیر است؛ اما نمیتواند برای همیشه ادامه یابد.
شهر و دیوارهای نامطمئنش
هاروکی موراکامی
ص ۱۴۲
چند صفحه مشخص از همه ترجمههای کتاب آخر هاروکی موراکامی رو خوندم. نهایتا «شهر و دیوارهای نامطمئنش» از نشر نیماژ/ترجمه امیر دیانتی به نظرم روانتر، لطیفتر و دلنشینتر اومد. واقعا چه هنریه ترجمه و درود به ترجمه از زبان اصلی! سایر ترجمهها از ژاپنی به انگلیسی و بعد به فارسی هستند.