@ssepsep99 اگه کتاب بخوای، صادق هدایت از افسانه تا واقعیتِ همایون کاتوزیان یکی از جامعترین کارهاست. و مرگ در پاریسِ ناصر پاکدامن هم آخر عمریِ هدایت رو جمع کرده. رمان آخر دولتآبادی هم دربارهی هدایت بود.
@khanemobham نگاه با نگاه فرق داره، اما برای من بزرگآقای علوی فاصلهی بسیار زیادی با نویسندهی استاندارد داره. هرچند به لحاظ شخصیتی و موقعیتی تجارب جالبی داشته.
امروزها معرفی کتاب بسیار داغ شده و هرکس به زعم خود از کتابهای مورد علاقهاش تعریف میکند. اما در این بین کمتر به داستانهای فارسی غنی، عمیق و استخواندار توجه شده.
این چهار اثر، از برجستهترین و موفقترین نمونههای رمان و داستان فارسی هستند که شایستهٔ توجه و بازخوانی جدیاند.
از سانسور «نام» بهروز وثوقی و پوری بنایی که در کتاب «دیدار در آتلانتیک» نوشتم،بارها این پیام را در دیدم «این کتاب را نخرید» درصورتیکه من به قصد مبارزه با سانسور این موضوع را نوشتم و نقش این دو نفر در کتاب هست و حذف نشده
نخواندن این کتاب بازی در زمین ارشاد است
لطفا ریتوئیت کنید
کازوئو ایشیگورو از انتشار رمان تازهاش در سال آینده خبر داد. یک رمان جاسوسی که در انگلستانِ ۱۹۳۸ میگذرد و نویسندهی بازماندهی روز در آن به سراغ جهان موسیقی، سینمای کلاسیک و فضای پیش از جنگ جهانی دوم رفته است. به گفته ناشرش، چرخشی تازه در جهان داستانی ایشیگورو به شمار میرود.
علی حیدری یه مجموعه داستان هم به اسم «بی رد خون» داره که شخصیت سانسورچی رو تو داستانهاش میبینیم. اونجا هم سانسورچی سانسور شده و ویراستار صداش میزنند!
یکی از بزرگترین علتهایی که برای خوانده نشدن داستان فارسی گفته میشود، سانسور است و تکهتکه شدن داستان به دست تیغ به دستان ارشاد. من به شخصه هر جا نشستهام از سانسور حرف زدهام، از دردناکیاش که همیشگی است وقتی دست روی نقاط مهم و اساسی داستان میگذارد و ٧/١
اگر ادبیات ایران کمی جان داشت قصههای این سالها هم بدل به رمانهایی ماندگار میشد. در تهران باران سیاه بارید اما دههها قبل ژاپنیها با رمان «باران سیاه» و آثار دیگر جنایتِ خارجی را ثبت کردند. حالا اینجا ما هستیم و محدودیت و مشکل و غُر که چرا داستان ظلم رفته بر ما جهانی نمیشود؟
مینالند که فاجعه میناب و جنایتهای جنگی را نمیتوانیم در سطح جهانی برجسته کنیم. هم جنایتهای جنگی و کشتنها، هم دههها تحریم و کشتنِ خاموش پتانسیل دارد تبدیل به روایتی همهگیر شود. اما وقتی رسانهها را دهههاست نیازمندِ تنفس مصنوعی کردهایم، نمیشود انتظار داشت صدا به جهان برسد.
جریانسازی در سطح دنیا مثل خبرسازی توییتری و کانالهای تلگرامی نیست که با رپورتاژ و پولپاشی ماجرایی را وایرال کنید. سالها کار رسانهای و برند رسانهای معتبر در سطح دنیا میخواهد. وقتی در سطح ملی رسانهی مورد اعتماد نمانده، چه کسی میخواهد گزارش جنایت را بازتاب بینالمللی دهد؟
@SasanianShah چند ماه پیش برای یه پروژهای سیمین رو بازخوانی کردم، به نظرم بسیار مهم است از نظر آغازگری، اما بهترین نیست. هم در مردان و هم در زنان چهرههای بزرگتری هم هستند.
اولش همه چیز تکراری بود. مثل شروع رمان شب ملخِ جواد مجابی بود. همان شهر و همان تاریخ و همان انفجارهای مهیب:
«در نخستین ساعات اداری روز دهم اسفند، انفجارهای مهیبی آسمان «دارالخلافه» را لرزاند و موشکها فرود آمدند.»
قصهی انتشار این شماره خودش داستانِ مفصلیست. مجلهای که باید همان پنجشنبه ۱۸ دی میرفت برای چاپ. اما ارتباط همه با همه چی قطع شد و حالا بالاخره تصمیم به انتشارش گرفتیم. باشد که جنگ نشود. باشد که صدایمان شنیده شود.