خواب دیدم سیل ناگهان آمد. بیدفاع و ناتوان فقط ایستادیم تا بیاد و بگذره. بدون اینکه به زنده موندن بعدش امیدی داشته باشیم. فقط انتظار بود و زمان برای گریز نبود.
هر چهارشنبه تو ضمیمه کودک نوجوان همشهری چاپ میشد. دوچرخه یا آفتابگردون. همه خانواده میدیدن جز من. هی زور زدم تا بالاخره فهمیدم باید جوری که انگار ماتت برده و دوتایی میبینی نگاه کنی. اون ذوق کشفش 🫠
دیگه هرجا بود فوری میدیدم
بعد فهمیدم چطور ساخته میشه با کامپیوتر و جادوش کم شد 🥹
من استاد بزرگ اینا بودم. واقعا گرند مستر
قلقش کامل دستم بود و در کسری از ثانیه میدیدم اونچه باید رو.
یه شب تا صبح نشستم پای این عکسا. ۷-۸ ساعت پشت سر هم چند هزااار تا عکس اینجوری نگاه کردم.
خوابیدم و بیدار شدم و متوجه شدم که چشمم ضعیف شده.
جدی سر کسکلک چشم خودمو به گا دادم