ایشون همسر اول من بودند. من ان موقع نویسنده نبودم. دانشجو بودم.من نویسنده بعد از انقلابم. ۹ ماه با هم زندگی کردیم.بعدش من زدم به چاک. دوسال هم دوست پسر دوست دختر بودیم قبلش.هیچ مردی جز پدرم تخم دو زرده ای تو زندگی ادبی من نگذاشته. اونم مرا باشعر اشنا کرد.شعر شاعران محلی بوشهر.
چهل روز گذشته، گریه جای خودش رو داره به خشم داده. مادرها و پدرها کمرهای خمیده شون رو صاف کردن و حالا دارن از هر نقطه ی ایران فریاد میزنن. کاش می شد تک تکشون رو بغل کرد و کنارشون فریاد زد
@3maah_sa مردم الان حالشون بده، خشم دارن، دنبال یه تغییر بزرگن، این حرفا گاهی اشتباه تعبیر میشه و نمک رو زخمشون میشه. بهتره نگفت و اعلام نکرد. فقط انجام داد