'Sepehr, my son, where are you?': Footage shows Iranian father's desperate search for his son in hellish aftermath of regime's crackdown on protesters https://t.co/LNoMVCpcQ3
«درود، وقتتون بخیر، میشه یک پست یا استوری از عزیز ما جاوید نام #تینا_نورعلی بذارید. تینا ، ۲۷ ساله، شامگاه ۱۹ دی ماه در میدان هفت حوض تهران گلوله ساچمه ای خورد.
مجروح به بازداشتگاه منتقل شد. بعد از ۱ هفته با آثار تیر خلاص پیکرش را به خانواده تحویل دادند»
از او بگو به دنیا…
A new documentary, This Is Our Story, uses more than 10,000 videos from on the ground at the time to capture the horror for the world to see. The filmmakers, from Iranian opposition channel Manoto, say their footage serves as a permanent record of Khamenei's bloodshed.
https://t.co/7ToOCOg4cP
Inside Iran's bloodiest crackdown: How brave protesters defied regime until their dying breaths by capturing the massacre their leaders tried to hide https://t.co/gYkCjqPH75
Treasury launched Operation Economic Outcast to cut off all financial lifelines to the Iranian regime and its enablers. That’s why I issued a new call for whistleblowers to come forward with tips about those who facilitate Iran’s terror.
To anyone worldwide with information on these lifelines: This is your chance. If you have actionable information for Treasury, you may be eligible for an award, no matter where you live or who signs your paycheck. If you see something, say something.
٢۵ سال پیش
تاد بیمر، تماس تلفنی از پرواز یونایتد ۹۳: آماده هستید؟ «بزن بریم» 🇺🇸
تاد: سلام... اپراتور... به من گوش کنید. نمیتوانم خیلی بلند صحبت کنم. این یک وضعیت اضطراری است. من مسافر یک پرواز یونایتد به مقصد سانفرانسیسکو هستم. هواپیمای ما ربوده شده.
لیسا: متوجه شدم. آنها میتوانند شما را ببینند؟
تاد: نه. تا جایی که ما میدانیم، سه نفر هستند. چاقو دارند، چاقوهای تیغدار، مثل کاتر. یک نفر از داخل کابین خلبان اعلام کرد که بمب دارند. به نظر میرسید واقعی نیست.
لیسا: نام شما؟
تاد: تاد بیمر. پرواز ۹۳ یونایتد.
تاد: آنها یک مسافر را در قسمت فیرست کلاس کشتند. بیشتر ما را به عقب هواپیما بردند. چهارده نفر اینجا هستیم. پنج مهماندار هم هستند. مردی که بمب دارد به ما دستور داد روی زمین بنشینیم.
لیسا: حالتان خوب است؟
تاد: داریم پایین میرویم... صبر کنید. نه. دوباره ارتفاعمان ثابت شده. مسیرمان را تغییر دادیم. دوباره داریم به سمت شرق میرویم.
تاد: مردی به نام جرمی با همسرش تماس گرفت. همسرش به او گفت دو هواپیما به مرکز تجارت جهانی برخورد کردهاند. لیسا، واقعاً درست است؟
لیسا: باید حقیقت را به شما بگویم. اوضاع خیلی بد است. هر دو برج فرو ریختهاند. یک هواپیمای سوم هم به پنتاگون برخورد کرده است. کشور ما مورد حمله قرار گرفته. میترسم هواپیمای شما هم بخشی از نقشه آنها باشد.
تاد: خدایا... لیسا، میتوانی یک کاری برایم انجام بدهی؟ به همسرم و بچههایم زنگ بزن. قول میدهی تماس بگیری؟
لیسا: قول میدهم.
تاد: شماره خانهمان این است... اسم تو هم مثل اسم همسر من است؛ لیسا. ما ده سال است ازدواج کردهایم. او منتظر سومین فرزندمان است. به او بگو دوستش دارم. همیشه دوستش خواهم داشت. ما دو پسر داریم؛ دیوید، سه ساله، و آندرو، یک ساله. به آنها بگو بابایشان دوستشان دارد و به آنها افتخار میکند. بچه قرار است ۱۲ ژانویه به دنیا بیاید. سونوگرافیاش را دیدهام. هنوز نمیدانیم دختر است یا پسر.
لیسا: به آنها میگویم. قول میدهم، تاد.
(لیسا تماس را به افبیآی وصل میکند.)
مامور: تاد، هواپیمای شما در مسیر واشنگتن است. با توجه به اطلاعات موجود، احتمالاً هدف کاخ سفید یا ساختمان کنگره است.
تاد: متوجه شدم. برمیگردم.
تاد: همه میدانند که این یک هواپیماربایی معمولی نیست. تصمیم گرفتهایم اجازه ندهیم مهرهای در نقشه آنها بشویم.
لیسا: میخواهید چه کار کنید؟
تاد: چهار نفر از ما به فردی که بمب دارد حمله میکنیم. بعد به کابین خلبان میرویم. یکی از مهمانداران دارد آب جوش آماده میکند. آنها را از پا درمیآوریم.
تاد: میشود با من دعا کنید؟
(آنها با هم دعای «پدر ما» را میخوانند.)
تاد: آری، هرچند از دره سایه مرگ بگذرم، از هیچ بدی نخواهم ترسید، زیرا تو با من هستی.
تاد: خدایا کمکم کن. عیسی، کمکم کن. بچهها، آمادهاید؟
«بزن بریم.»
خیلیها هرگز برنگشتند و آلیزارین هم یکی از آنها است. قهرمانهای گمنامی که شاید هرگز روایت زندگیشون رو نشنویم و نفهمیم چی به سرشون اومد. اون همه خون ریخته شده کف خیابون خون کدوم یکی از این بچهها بود یا اون کیسههای سیاه و شمارهها برای کدومشون.
@deep_alizarin
@D_Tarczynski Wojtek, the Iranian bear who fought as a Polish soldier, proved that true friendship knows no borders. Today, that same spirit unites the people of Iran and Poland, a bond of courage and memory that time cannot break.