خیلیها میپرسند راهحل چیه؟
پاسخ: راه حل اخلاقی و علمی مشخص است: سگها باید زندهگیری بشن و به پناهگاهها انتقال پیدا کنن؛ سگهای سالمتر عقیم بشن و در یک بازهی زمانی چندهفتهای براشون سرپرست پیدا بشه. سگهای بیمار هم با روشهای علمی یوتانایز (مرگ آسان) بشن. اما اگر بعد از چند هفته سرپرست پیدا نشد چی؟ در کشورهای پیشرفته، بهخاطر هزینههای سرسامآور نگهداری، در این مرحله هم گزینهی اتانازی رو اجرا میکنن.
جالب اینجاست که از سال ۱۳۸۷ یه دستورالعمل رسمی در کشور وجود داره که دقیقاً همین مسیر رو تعیین کرده: زندهگیری، انتقال به پناهگاه، عقیمسازی و واگذاری. طبق این قانون، «مرگ آسان» فقط و فقط برای سگهای بیمار و غیرقابلدرمان مجازه.
اما مشکل اصلی اینجاست که این بخش آخر عملاً اجرا نشد؛ چون در سیستم پیمانکاری، «سگ کمتر» یعنی درآمد کمتر! نتیجه چی شد؟ شکلگیری یه صنعت کثیف به اسم «پناهگاه». در این چرخه، هر چی سگ بیشتر باشه، پول بیشتری توش هست. قفس و طویله ساختن و اسمش رو گذاشتن پناهگاه؛ از هر صد تا سگ شاید چهار تاش رو عقیم کردن و بقیه رو دوباره تو بیابون ول کردن تا بتونن بارها و بارها جمعشون کنن و صورتوضعیت مالی رد کنن. کار به جایی رسید که سگدزدی، تولهکشی و رقابتهای مافیایی سر تصاحب سگها شکل گرفت (البته حساب معدود پناهگاههای اصولی و دلسوز از این ماجرا جداست).
از اون طرف، غذارسانی بیحسابوکتاب و احساساتی هم جمعیت سگها رو منفجر کرد. وقتی شکم سگها سیر شد، نرخ زاد و ولد بالاتر رفت و حالا با یه لشکر سهمیلیونی طرفیم که آمار سگگزیدگی رو به بالای ۲۰۰ هزار مورد در سال رسونده. این وضعیتِ ازکنترلخارجشده، هم به ضرر سلامت مردمه، هم به ضرر حیاتوحش و هم در نهایت به ضرر خود این حیوانات. این رویکردِ آسیبزا دیگه اسمش «حیواندوستی» نیست؛ یک جهالت مدرنه.
از اینستا دیگه خوشم نمیاد. یجوریه. مصنوعیه. و همش اینطوری ام که میبینم ادما موقع جنگ ازدواج کردن، ورزش کردن، تو کارشون پروموت گرفتن، من چی؟ فقط زنده موندم.
نمیدونم میتونم منظورمو برسونم یا نه
ولی من اصلا حد وسط ندارم!
یا یکیو انقد دوس دارم که رو کوچک ترین کارش حساسم؛
یا اصلا زنده مرده طرف برام اهمیتی نداره!
یه فکت پشمکی دیگه: وقتی یه پسر رابطه رو کات میکنه چند درصد ممکنه پشیمون شه و بخواد برگرده اما وقتی یه دختر یه رابطه ای و کات میکنه به هیج عنوان برنمیگرده، به هیچ عنوان!