همسر جاویدنام #وحید_محمدلو هزار بار چشمای عشقش رو بوسید که خوب بشه، نشد... حالا میپرسه: وحید من چهجوری گذاشتم خاکت کنن؟ چهجوری طاقت آوردم؟
وای از داغی که هیچوقت سرد نمیشه. 😭💔🥀
اگر لوس بازیِ «وقتی شما نبودیدتون» تموم شد کمی از حال واقعی ما بشنوید:
امروز با یک کیسه داروی ریه جلوی داروخانه ایستادم و خیره به قبض ۱۵ میلیونی، فکر کردم حق من این نیست بعد از ۲۰ سال کار کردن، تو ۴۴ سالگی و در حالیکه ۶ ماهه هیچ درآمدی نداشتم طلا بفروشم تا بتونم دارو بخرم.
وقتی میگیم در مورد زنهای خانواده پهلوی جوک جنسی نسازید، عکس سکسی از زنهای مذهبی نسازید، چون اینها کارهایی هستن که در حق هیچ زنی نباید کرد. قبحش نباید بربزه. اون هدف تخمیتون، وسیله کسشرتون رو توجیه نمیکنه.
ولی خب چه فایده سگ ریده تو مغزتون انگار🙏
An awareness protest was held in central Yerevan, where participants displayed signs condemning hate speech directed at Artsakh Armenians, war veterans, and displaced residents.
The demonstrators carried placards bearing messages such as “Sorry I Didn’t Die,” held by a participant of the 44-Day War; “Sorry I Wasn’t Wounded,” carried by an Artsakh refugee displaced in 2023; “Sorry I Didn’t Surrender to the Azerbaijanis,” displayed by a participant in border clashes; and “Sorry, I’m From Artsakh,” held by a child refugee.
Another participant carried a sign reading: “Sorry I Didn’t Die and Didn’t Bow Down.”
According to participants, the action was organized in opposition to all forms of hate speech targeting Artsakh Armenians.
“Artsakh is Armenia. Artsakh residents are Armenians,” participants stated during the protest.
جاویدنام سید داوود امامی میبدی
۳۹ ساله
۱۸ دیماه، میبد یزد
علیرغم تلاش رژیم برای تصاحب مرگ او بخاطر مذهبی بودنش، خانواده اجازه ندادند تا این اتفاق بیفتد.
بچهها سلام❤️
بالاخره رسیدم خونهمون و دیگه مشهد نیستم.
ببخشید که نتونستم تکتک به پیامهاتون جواب بدم. میدونید که چقدر دلم براتون تنگ شده. به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ بینمون فاصله افتاده.
به اندازهٔ یک انقلاب و یک جنگ هم براتون قصه آوردم. وقتی یکم وضعیتم بهتر شد، مفصل براتون مینویسم.
عجالتا فقط خواستم بگم دوستتون دارم. فکر کردم عکس آذر رو هم براتون بذارم.
آذر، زندانی زندان وکیلآباد مشهد، بند آرامش.
آذر بهخاطر گذاشتن یک استیکر برای نتانیاهو با خشونت بازداشت شد. بعد از مدتی انفرادی در سپاه، حالا توی بند آرامش زندان وکیلآباده و هنوز بلاتکلیفه.
آذر عاشق سفر کردنه، تو آژانس هواپیمایی کار میکنه، رپ گوش میده و آشپزیش هم فوقالعادهست. تمنای آزادی تو تمام وجودش جریان داره؛ تمنای رهایی و عصیان.
آذر ماههاست که زندانه.
برای خیلی از آدما شاید رنج افسردگی تو زندان رسمیت نداشته باشه. یعنی وقتی پتو رو میکشی رو سرت و مشتمشت آلپرازولام و فلوکستین و ترانکوپین میخوری تا بتونی تو شلوغی بخوابی... فقط بخوابی تا رنج دیوارها از پا درت نیاره؛ رنج وطنت و هر لحظه ویرانتر شدنش.
قصهٔ آذر، قصهٔ خیلی از بچههای بازداشتی این دورهست.
من فکر نمیکنم هیچ کشوری تو دنیا بابت یه استیکر به کسی اتهام «همکاری با اسرائیل» بزنه و بندازتش انفرادی، اما اینجا رواله .
هر چی تمنای ما به آزادی بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
هر چی عصیان ما بیشتر میشه، سرکوب هم بیشتر میشه.
#آذر_یاهو
#زندان_وکیل_آباد
این استدلال یه مشکل اساسی یا شاید یه مایهی طنزی داره اونم اینه که داره یه اعتراف ضمنی میکنه که برای حمایت از پهلوی باید از بعضی خط قرمزهای اخلاقی و حقوق بشری گذر کرد.
از مجاهدین حمایت میکنن از چادریا حمایت میکنن از چپ و 57ی حمایت میکنن از فلسطین و حماس حمایت میکنن از تجزیه طلب و ایران ستیز حمایت میکنن فقط به پهلوی که میرسن خط قرمزهای اخلاقی و حقوق بشری شون اجازه نمیده حمایت کنن!
“What the fuck are you doing?!” Trump lit into Netanyahu over the Lebanon bombing:
“You're fucking crazy. You'd be in prison if it weren't for me. I'm saving your ass. Everybody hates you now. Everybody hates Israel because of this."
@BarakRavid & I
https://t.co/b1lEZEmN6p
دو تا اعتراف کنم.
یکی اینکه من توی سوشالمدیا نصف وقتها کپشن و نوشته و حتی اسم اکانت رو نمیخونم؛ ترکیبی از تنبلی، حواسپرتی و عیدیاچدی.
دوم اینکه وقتی دختر و پسر جوان رو میبینم که میرقصه، شاده، یه دیوونگیای داره یهو فاز پدربزرگ مهربون میگیرم. توی دلم میگم: آفرین بچهجون، برو عشق کن، زندگی مال توئه. جوونی، خوشگلی، انرژی داری؛ چی بهتر از این؟ بعد هم براش دعا میکنم: خدایا عاقبتبهخیرش کن، الکی سختی نکشه، درس بخونه، پولدار شه، زیاد بخنده. عشق رو تجربه کنه.
راستش این کار به خودم هم حال میده؛ یک جور پدرانگی خودخواهانهی کوتاهمدت فیکه، با چاشنی وارستگی.
وقتی این ویدیو رو دیدم هم پدر درونم فعال شد و داشتم برای دخترک آفرین میفرستادم و دعا میکردم؛ که ناگهان چشمم خورد به نوشتهها...
بچهام رو کشتن.
هیچوقت فراموش نمیکنم که بعد از بمباران اوین، در میان زندانیان زن ۲۰۹، زنی مبتلا به سرطان بود که تازه شیمی درمانیاش تمام شده بود و بخش عمدهای از دستگاه گوارشیاش را برداشته بودند و هنوز جای بخیهها واضح بود و نمیتوانست چیزی جز آب بخورد.
هر روز التماس میکرد و در انفرادی فریاد میزد که درد امانش را بریده و باید تحت نظر متخصص باشد وگرنه میمیرد.
اعتصاب غذا کرد و حالش وخیم شد. ولی باز هم اعتنایی نکردند و برایش سرم زدند...
حتی بعد از خانه امن، به قرچک منتقل شد...
فراموش نمیکنم که بمب اسرائیل ما را نکشت اما آنها صدبار ما را کشتند...